تبليغاتX

کارگران جهان متحد شوید !

کارگران جهان متحد شوید !

 

فیلسوفی که در کوزه افتاد

امین قضایی ، فعال آزادی خواه و برابری طلب ، در پست آخر وبلاگ خویش لب به گلایه از کسانی گشوده است که به بهانه ارجاع به نوشته های او و یا در قالب نقد آنها او را به احزاب  اپوزیسیون خارج از کشور منتسب می سازند . این اظهار نظر در پی آن صورت می گیرد که امین قضایی اقدام به حذف پستی از وبلاگ خویش نمود که در آن ، دفاعیه ای کوتاه از چیزهایی که " استراتژی " و " برنامه " و " سبک کار " دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب می نامید  ارائه  می داد ( مقاله قضایی را می توانید در اینجا ببینید ) و مخالفان و منتقدان او و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نیز  به روال طبیعی و عادی کار همه وبلاگها در قالب کامنتهای آن پست نظرات خود را بیان نموده بودند ( برای اطلاع از نظرات برخی منتقدین در این مورد به این پست " تریبون مارکسیزم " رجوع کنید )  . امین قضایی ناراضی و نالان  از اظهار نظر مخالفین ،  آش شعله قلم کار خویش را با جایش از وبلاگ حذف کرد و پس از گذشت  چند روز از این حرکت سوال برانگیز لازم دید توضیحاتی را ارائه کند . قضایی می گوید :

 

" ... نمی دانم چگونه تصور شده است که عقاید فلسفی من ، شباهتی با خط مشی سیاسی فلان حزب یا دسته دارد. همچنین من نه چهره ی فکری( ایدئولوگ سابق!) دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب هستم و نه رهبر آنان.با توجه به آشنایی من با این جریان ، چنین القاب و سمت هایی در این جریان تعریف نشده است. انتساب چنین القابی ، جز تکمیل پرونده ی اتهامی دانشجویان کمکی بدانها نمی کند..." ( تاکیدها در نقل قولها از ماست )

 

و در ادامه شکواییه اش می گوید :

 

"... مخاطبین باید بدانند که من به عنوان یک نویسنده ی مارکسیست در داخل ایران هستم ، با این وصف همچنان با اسم واقعی خود قلم می زنم . بنابراین خارج از اخلاق سیاسی است که عده ای با اسم مستعار ، یا با عضویت علنی در یک حزب اپوزوسیون ، از عقاید من برای تبلیغات به نفع جریان خود بهره برده و یا برعکس در پوشش یک نقد ، تلویحا من را به جریان خاصی منتسب کنند... "

 

و در پایان :

 

"... البته من در اینجا قصد نقد کسی را ندارم اما تاسف من اینجاست که دانشجویان با برچسب های سیاسی که در محافل سکتاریستی می خورند ، به سادگی طعمه ی سرکوب قرار گرفته و یا سرخورده می شوند. این مسئله ای بود که من در مورد شخص خود  به خوبی احساس کردم.( توضیح درباره ی استقلال فکری من تبدیل به یکی از مشغله های هر روز من شده است . مثلا در یکی از کامنت ها ، به دروغ متنی به من نسبت داده شده بود و آنرا با متن لیدر حزب منشعب شده ی کمونیسم کارگری مطابقت داده بودند  در حالیکه من هرگز چنین متنی را ننوشته بودم. آیا یک نویسنده باید به این سادگی قربانی رقابت های سیاسی کودکانه شود؟ به همین سبب من پست های بعدی را بدون اجازه ی درج توضیحات در وبلاگ قرار دادم) اگر کسی همچنان به این برداشت سطحی از امر سیاسی وفادار است ترجیح می دهم  که اصلا من را موجودی سیاست گریز قلمداد کنند. بگذاریم آنها به همان تصور کلیشه ای خود از یک فیلسوف قناعت کنند که جای او را در کنج عزلت یا کتابخانه اش می پندارند... "

 

در بطن اظهارات امین قضایی نکته درستی نهفته است . اما مشکل او اینجاست که این ماجرا و معضل به همین یک پست ختم نمی شود . خود قضایی فیلسوف بهتر می داند درک صحیح پدیده ها  در جریان یک فرایند امکان پذیر است و نه در یک نقطه و یک لحظه ؛ آن هم تنها آن نقطه و لحظه ای که باعث رنجش قضایی شده و باب میل او نبوده است. بگذارید مثال مشخص و بسیار گویایی در این زمینه ارائه کنیم :  تمام کسانی که مجادلات ماههای گذشته در چپ دانشجویی را دنبال کرده اند از یاد نبرده اند که عابد توانچه فعال جریان چپ تحکیم وحدتی و از حامیان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در تیرماه  امسال در جریان یک کثافتکاری امنیتی با افتخار تمام و به صراحت و روشنی یکی از فعالین چپ در داخل کشور را بر مبنای یکسری اکاذیب و توهمات محض و با نام و نشان و صراحتا و نه تلویحا به برخی احزاب چپ اپوزیسیون خارج از کشور منتسب نمود . جالب است که لیستی که امروز امین قضایی تحت عنوان " بی اخلاقی سیاسی " و " سکتاریسم " و " بازیهای کودکانه " و ... ردیف می کند  مصادیق خود را  دقیقا در فهرست اعمالی می یابد که توانچه در جریان آن افتضاح امنیتی مرتکب شد ؛ یعنی علاوه بر انتساب صریح فعالین داخل به احزاب خارج از کشور ،  به دروغ متنهای نوشته شده در وبلاگی را نیز به یک شخصیت حقیقی و با نام و نشان نسبت داده بود  در حالیکه خود این فرد علنا بیان کرد که به راه انداختن چنان وبلاگی کار او نبوده است .  این عمل توانچه موجی از تشویق و شادی و هلهله را در بین برخی احزاب و برخی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که " شعبان بی مخ " خود را یافته بودند برانگیخت . از جمله امین قضایی در پستی در همین وبلاگش یک مداحی تمام عیار آمیخته به مایه های فلسفی را نثار او نمود  و به قول خودش " برای اولین بار به توصیف یک نفر پرداخت " . او در مدح توانچه و اقدام پلیسی او چنین سرود :

 

"... انسانهای بزرگ را با کثرت دشمنانش می شناسند. و رفیق عابد  چه بس بسیار دشمنانی وقیح و زبون دارد... او قلب جاسوسان را نشانه گرفت. پس آیا می پندارید که ما شما  را نمی شناسیم و آیا نمی دانید که کینه ی شما پیش از دروغ هایتان سخن می گوید و رسوایتان می کند؟ هرآنچه رفیق عابد گفته است عین واقعیت  است. هرآنچه برعلیه او گویند عین حماقت است. شمایی که تا مغز استخوان خود را فروخته اید، برای ما کتابهایی باز هستید.

 برو عابد ! برو! بگذار زندانت دیوارها باشند نه انسانها... "

http://guru.blogfa.com/post-9.aspx

 

می بینیم که امین قضایی به فاصله چند ماه با ملاکها و مضامینی یکسره متفاوت سخن می گوید و از یک فیلسوف پرهیاهو به فیلسوف اخلاقی و با طمانینه تبدیل شده ، جامه نیچه را از تن درآورده و در ردای کانت خزیده است . اما به راستی دلیل این چرخش صد و هشتاد درجه ای و به کار بستن ملاکهای دو گانه و این درجه از ریاکاری سیاسی و اخلاقی چیست ؟ مداحی شورانگیز هوچی گران تحکیم وحدتی و پرونده سازیهای امنیتیشان کجا و شکایت از " بی اخلاقی سیاسی " و " سکتاریسم " و " پرونده سازی " و " بچه بازی " کجا ؟  آیا دلیل آن به سادگی این نیست که این بار قربانیان چنین روشهایی نه مخالفین و منتقدین که خود او و دوستانش بوده اند ؟ از فیلسوف هگلی مشرب و " دیالکتیسین " ما بعید است که برای قضاوت ، روشهایی تا به این حد تجربی و حسی را به کار بندد و تنها در مقابل مسایلی واکنش نشان دهد که " در مورد شخص خودش به خوبی حس کرده باشد " . آیا به کار بردن " اخلاق سیاسی " تنها برای مخالفین و منتقدین قضایی و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب لازم الاجراست ؟ آیا " برچسبهای سکتاریستی " تنها در انبان مخالفین او یافت می شود ؟ آیا تنها منتقدین او و دانشجویان آزادی خواه برابری طلب به " کوته فکری سیاسی " مبتلا هستند ، " برداشت سطحی از امر سیاسی " دارند و دیگران را " قربانی رقابتهای سیاسی کودکانه " می کنند ؟  آیا تنها  قضایی و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مجاز و موظفند که به تکمیل پرونده های امنیتی مخالفان بپردازند ؟

 امین قضایی توهمی را که در مورد موقعیت خودش دارد در قالب تعریضی به توهم دیگران در مورد خودش به نمایش می گذارد . بعید است فرد تیزبینی  از  بین مخالفین و منتقدین پیدا شود که  قضایی را " رهبر " و " ایدئولوگ " و " نظریه پرداز " جریان آزادی خواه و برابری طلب بداند . کار قضایی تا کنون ارائه توجیهات شبه فلسفی از اعمال و تصمیمات رهبران اصلی جریان آزادی خواه و برابری طلب و پراتیک غالب آنان در هر دوره و جا انداختن نظراتشان با شعبده بازیهای پست مدرنیستی بوده و نه نظریه پردازی در راستای روشن ساختن  راهکارها و ترسیم چشم اندازهای پیش روی همان جریان . لذا خیال قضایی می تواند از بابت عدم وجود چنین توهمی در بین منتقدین راحت باشد .

البته همانطور که گفتیم در بطن حرفهای قضایی نکته درستی وجود دارد و تا همین حد ، موضع  و چرخش مثبتی است و باید آن را به فال نیک گرفت. امید است  این موضع قضایی از جمله  آغازی بر پایان سوء استفاده های سیاسی کسانی باشد که امین قضایی آنها را " لیدرهای جریان منشعب شده جریان کمونیسم کارگری " می نامد . آنهایی که در روز روشن و با صراحت و شفافیت در نوشته ها و سخنرانیهایشان و به پشتوانه اینکه چند تن از فعالین دانشجویی سابق و فعالین حزبی خارج از کشوری امروز را در کنار دست خود دارند ، آنچنان که در مورد سازمان جوانان حزبشان صحبت می کنند ، به تعیین تکلیف و خط مشی برای " دآب " می پردازند و  آن گونه که قضایی می گوید از مطالب نوشته شده توسط فعالین مستقل آزادی خواه و برابری طلب در داخل  " به نفع خود بهره برداری سیاسی می کنند " ، و " در خدمت اهدف و مقاصد خودشان تعبیر می کنند " و تلاش کرده و می کنند که هویت سیاسی فعالین مستقل دانشجویی در داخل کشور نظیر قضایی با نام آنها رقم بخورد . همانها که باعث شده اند یکی از مشغله های اصلی فردی مثل امین قضایی در این روزها توضیح در مورد استقلال فکری خودش باشد . مخاطبین واقعی متن امین قضایی به راستی همین جماعت هستند .

 علاوه بر این مشکل واقعی و اصلی  امین قضایی بی اخلاقی مخالفین ، بلاهت موافقان و مظلومیت خود او نیست . مشکل اصلی در حاکم شدن معیارها و فضایی آکنده از دورویی سیاسی و اخلاقی ، بی پرنسیبی و هوچی گری در مباحثات چپ دانشجویی است که خود امین قضایی و همفکرانش بیشترین و عمده ترین نقش را در به وجود آمدن آن داشته اند . خود کرده را تدبیر نیست.

برو امین قضایی ، بگذار زندانت " کنج عزلت و کتابخانه " ات باشد نه مغلطه های خود و هیاهوی اطرافیانت...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:44  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

توضیح

برخی از خوانندگان عزیز وبلاگ ملاحظاتی انتقادی را در رابطه با  درج مطلب مهرنوش موسوی در تریبون مارکسیزم و آن را مخدوش کننده مواضع کمونیستی تا کنونی ما دانسته بودند . ما در ابتدای آن مطلب توضیح داده بودیم که درج این مطلب تنها به منظور آگاهی خوانندگان از نظرات یکی از اعضای سابق رهبری حزب حکمتیست و فرجام مباحثات این جماعت می باشد و به معنای تایید محتوای این مطلب و زاویه نقد آن نیست . اما ضمن پذیرش انتقاد این دسته از خوانندگان مبتنی بر احتمال اختلاط مواضع تا کنونی ما با مواضع ابراز شده در مقاله مذکور ُ نسبت به حذف آن از وبلاگ اقدام گردید . از خوانندگانی که با ارسال نظرات انتقادی خود تلاش نمودند در حفظ  مسیر اصولی و انتقادی وبلاگ تاثیرگذار باشند ُ صمیمانه سژاسگزاری می کنیم .

تریبون مارکسیزم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:37  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

گفتگوی سایت رضا کمانگر با محمود قزوینی در مورد نقش نیروی نظامی در حزب حکمتیست

 

رضا کمانگر:

اخیرا مطلبی از شما در نقد سیاست حزب حکمتیست در رابطه با سازماندهی گارد آزادی منتشر شده است. در همین رابطه رجوع کردم به نظرات منصور حکمت در قبال داشتن نیروی مسلح حزب کمونیست کارگری، در این رابطه اسناد فراوانی از منصور حکمت قابل استناد با سیاست های حزب حکمتیست یافت میشود، به چند نمونه از آن اشاره میکنم. منصور حکمت در تنظیم استراتژی ما در کردستان که به تصویب کنگره 6 کومله رسید از لزوم نیروی مسلح حزب کمونیست که در مرزبندی با سنتهای ناسیونالیستی باشد تاکید میکند .

منصور حکمت در زمان حزب کمونیست کارگری هم در قبال گشت سیاسی، نظامی نیروی مسلح حزب در مصاحبه با انترناسیونال چنین میگوئید.

انترناسيونال: نظرتان درباره اهميت گشت سياسى- نظامى اخير نيروى مسلح حزب در حومه مريوان و هدف فعاليتهاى اين نيرو در شرايط کنونى چيست؟

4

منصور حکمت: اهميت اين حرکت، علاوه بر نتايج مستقيم خودِ عمليات از نظر تحکيم رابطه حزب با مردم کردستان، در اين است که يک بُعد مهم فعاليت را که حزب در اين سالها در تدارک آن بوده است عملا آغاز ميکند. اين با توجه به اوضاع سياسى جارى ايران جايگاه تعيين کننده‌اى دارد. داشتن پتانسيل ابراز وجود به عنوان يک حزب مسلح در ابعاد وسيع، شرط حياتى هر نوع فعاليت جدى در کردستان است. با عمليات اخير، حزب کمونيست کارگرى اين بُعد فعاليت را گشوده است. در مورد بخش دوم سؤال بايد بگويم که وظايف نيروى مسلح کاملا تابعى از مشخصات دوره‌هايى است که در اوضاع سياسى ايران و کردستان طى ميشود. در اين مرحله از يکسو اين نيرو ابزار گسترش دخالت و حضور سياسى ما در همين دوره است. در همان حال پايه‌هاى يک نيروى مسلح وسيع است که بايد در دوره‌هاى ديگرى به همين عنوان، يعنى به عنوان يک نيروى نظامى با وظايف اساسا نظامى، نقش بازى کند .

5

انترناسيونال: در چشم انداز آتى اوضاع، جايگاه فعاليت نيروى مسلح را در چهارچوب استراتژى سياسى حزب کمونيست کارگرى چگونه ميبينيد؟

6

منصور حکمت: هر نيرويى بخواهد در آينده کردستان نقش بازى کند، بايد به بُعد نظامى فعاليت و به خصلت مسلح سازمان سياسى بطور جدى فکر کند. دولتهاى مرکزى در چند کشور، و رژيم اسلامى بطور اخص، نظاميگرى و اسلحه را وارد معادلات سياسى کردستان کرده‌اند. هر ابراز وجود سياسى مردم کردستان تاريخا به طرق نظامى سرکوب شده. دشمنان مردم در کردستان هميشه با تعلق به چند جريان مسلح اصلى تعريف شده‌اند. حزب کارگرى، هر قدر هم که در آرزوى يک تعيين تکليف سياسى و غيرنظامى باشد، در اين اوضاع بايد توان دخالت نظامى در بالاترين سطح را داشته باشد. شهرها، جنبش طبقه کارگر، اعتلاى سياسى و قيام شهرى مفاهيم اصلى در استراتژى حزب کمونيست کارگرى هستند. نيروى مسلح حزب بايد در خدمت اين روند باشد. اما اگر لازم شود، اگر شرايط به نحوى پيش برود که چنين ايجاب کند، نيروى مسلح حزب بايد بتواند ابزارى براى ايجاد يک ارتش کارگرى با وظايف اساسا نظامى باشد. اوضاع ايران و کردستان پيچيده است و حزب بايد براى هر احتمال و هر سير تحولى آماده باشد. اين بدون تلاش براى ساختن يک نيروى مسلح مؤثر و ايجاد پتانسيل حضور نظامى وسيع ممکن نيست . 

انترناسيونال، نشريه حزب کمونيست کارگرى ايران، شماره ٣١، مهر ١٣٧٨ (اکتبر ١٩٩٩) 

همچنین درهمین رابطه یعنی گشت سیاسی نظامی انجام گرفته طی نامه ای به اعضای حزب در مورد گشت نظامی و شروع بکار رادیو انترناسیونال در بخشی از نامه مینویسد : 

رفقاى عزيز، در چند هفته اخير دو خبر مهم و خوشحال کننده داشته‌ايم .

اول، گشت نظامى و سياسى چند روزه نيروهاى مسلح حزب به فرماندهى رفيق عبدالله دارابى در درون ايران و ميتينگها و ديدارهاى موفق اين رفقا با مردم حومه مريوان. جزئيات اين عمليات را قطعا خودتان از طريق اطلاعيه‌هاى حزبى دنبال کرده‌ايد. اهميت اين عمليات علاوه بر ارزش سياسى و تبليغى فورى‌اش، در شروع يک عرصه جديد فعاليت است. عرصه‌اى که براى پيشروى ما در کردستان و براى تحکيم موقعيت حزب در کل ايران حياتى است. اين اعلام ورود حزب به دوره جديدى از کار سياسى و حزبى در کردستان است. اينجا از طرف خودم و کميته مرکزى و همه شما دست رفقاى نيروى مسلح حزب، رفيق عبدالله دارابى و همه رفقاى کميته و تشکيلات کردستان حزب را ميفشارم .

دوم ....

منصورحکمت

١٥ اکتبر ١٩٩٩ 

آیا نقدی که از سیاست حزب حکمتیست در قبال سازماندهی گارد آزادی دارید، به معنایی نقد این نظرات منصور حکمت است؟ آیا شما به تجدید نظر در نظرات منصور حکمت در قبال نیروی مسلح حزب رسیده اید؟ 

محمود قزوینی :

داشتن نیروی مسلح با پروژه گارد آ زادی الزاماَ یکی نیست. شما میتوانید طرفدار داشتن نیروی مسلح باشید و مخالف پروژه گارد آ زادی. اینها یک چیز نیستند .

طرح گارد ازادی ربطی به مصوبات کنگره ٦ کومه له و بحثهای آن دوره ندارد. در آن دوره مبارزه مسلحانه و نیروی نظامی که میبایست این مبارزه مسلحانه را پیش ببرد هر دو موجود بودند و بحث بر سر چگونگی تداوم مبارزه مسلحانه بر مبنای یک سیاست کارگری و کمونیستی بوده است. امروز صحبت از تداوم آن مبارزه مسلحانه در کردستان نیست. اصلا بحث گارد آ زادی درباره منطقه کردستان نیست. حتی در سند گارد ازادی هم صحبتی از مبارزه مسلحانه در شرائط کنونی نیست. صحبت از دستیابی به پتانسیل نظامی و مسلح کردن مردم در سراسر ایران است، آنهم به عنوان یک شکل اصلی سازمانیابی مردم. از این نظر سوال شما به بحث من بر سر گارد آ زادی نزدیک نیست. به نظر من تشکیل گارد آزادی بر اساس سند گارد آزادی، یعنی سازمان دادن مسلح مردم در محیط زیست محال است. مگر اینکه شرائط و اوضاع سیاسی تغییر کند. من به طور مفصل چه بحثی که برای کنگره نوشتم و چه در بحثی که جدیدا به آن اضافه کردم این جنبه را مفصلا توضیح دادم، شما را دعوت میکنم با دقت آن مطالب را بخوانید، صحبت از نفی اسلحه و مسالمت در میان نیست .

بحث این است که از نظر دیدگاه گارد آ زادی یک شکل اصلی متشکل کردن مردم در تهران و سنندج و بندر عباس و بقیه شهرهای ایران در شرائط کنونی، سازماندهی هسته های مسلح است. سند گارد آزادی میگوید: "گارد آزادي هسته تسليح عمومي مردم و تشکيل ميليس توده اي است و يکي از اشکال اصلي سازمان يابي جوانان و مردم بخصوص در محلات و شهر ها است." من میگویم این شکل از سازماندهی مردم با اوضاع سیاسی نمیخورد، آنهم به عنوان شکل اصلی سازمان یابی مردم و گارد آ زادی سازماندهی بر اساس امکان اتفاق یک شرائط خاص، یعنی شرائط سناریوی تنظیم شده است. اما هیچ حزب سیاسی تاکتیک، اشکال سازماندهی و وظایف روز خود را بر اساس یک حالت ممکن در آینده استوار نمیکند. چنانچه یک حالت ممکن در ایران شورش و قیام مردم است. هیچ حزبی امروز کمیته و سازمان برای شورش و قیام مردم در آینده درست نمیکند. مگر جریاناتی که خیلی پرت باشند .

کسی از رفقای حکمتیست پیدا شود و برای ما توضیح دهد که چگونه یک کارگر و دانشجو و انسان زحمتکش میتواند در شرائط کنونی در مشهد و بندر عباس و تهران و سنندج اسلحه ای را ٥ سال، ١٠ سال و یا ١٥ سال در خانه خود و یا جای دیگر مخفی نگهدارد؟ وارد هسته نظامی شود؟ گاه به گاه با سر و روی پوشیده در یک خیابان شهر ظاهر شود و اطلاعیه پخش کند و آن را کنترل خیابان و شهر بنامد...به نظر من کار این انسان زحمتکش کمونیست این میشود که فقط امنیت خود را حفظ کند، ده سال ١٥ سال اگر اسلحه ای گیر آورد آن را رنگ و روغن بزند و جلا دهد. اگر قرار نیست اسلحه ای را در شرائط کنونی و یا در آینده نزدیک بکار ببریم، خوب برای چه باید دسته های نظامی مسلح درست کرد. شرائطی که منجر به مبارزه مسلحانه و سازماندهی مبارزه مسلحانه میشود، شرائطی نیست که ما بنا به اراده مان بتوانیم آن را بسازیم. با تغییر اوضاع سیاسی احزاب سیاسی باید به سرعت آرایش دیگری به خود بگیرند. آن وقت یک حزب کمونیستی با تمام نیرو و به سرعت به طرف مسلح کردن مردم و مبارزه نظامی میرود. اگر شما وظیفه ای را که موقع اش نرسیده است را در دستور خود بگذارید، نه تنها از اهداف روز خود عقب افتاده اید و آن را انجام نمیدهید، بلکه به آن ضربه میزنید. فعال و کادر کمونیست به وظایفی مشغول میشود که وظایف امروزش نیست. هم نیروی خودش را هدر میرود و هم با نشان دادن قهرمانگری خود به مردم، آنها را از نیروی متحد و متشکل خود غافل میکند. بیخود نیست که هیچ فعال کارگری در ایران و کردستان ایران پدیده گارد آزادی را با دید مثبت نگاه نکرده است و به آن جلب نشد .

گارد آزادی با فعالیت سیاسی و تشکیلاتی یک حزب کمونیستی در ایران تناقض دارد و آن را بر باد میدهد. بر اساس اسناد گارد آزادی، گارد آزادی را باید کمیته های کمونیستی تشکیل دهند و کمیته های کمونیستی در ارتباط دائم با آن باشند. این یعنی بر باد دادن هسته های کمونیستی که در محلهای کار و دانشگاه تشکیل میشوند به همراه هسته های مسلح .

گفته میشود گارد ازادی سازمان مسلح است، اما میتوان هسته های گارد ازادی هم تشکیل داد که مسلح نباشند. اما اگر کسی امروزوارد سازمانی شود که سازمان مسلح تعریف شده است، دیگر برایش علی السویه است که اسلحه داشته باشد یا نه. مسئله این است که مردم در این شرائط وارد سازمان مسلح نمیشوند و در سازمان مسلح سازمانیابی نمییابند. آنهم سازمانی که باید یک شکل اصلی سازمانیابی مردم باشد. رفقای ما کارکرد سازمانهای توده ای مسلح چه ارتجاعی و چه انقلابی را دیده اند، اما مثل اینکه دوست ندارند بدانند که آنها چگونه پدید آمدند. سازمانهای مسلح توده ای انواع و اقسام فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را هم در دستور کارشان دارند. اما آنها مانند حزب حکمتیست از فصل آخر شروع نکردند، مگر اینکه در شرائطی نظیر فلسطین و لبنان شکل نظامی مبارزه از قبل به یک شکل اصلی مبارزه و اظهار وجود توده ها و نیروهای سیاسی تبدیل شده باشد .

من در نوشته ای در ٢٦ مه ٢٠٠٦ در نقد گارد ازادی نوشتم: "یکی از مشکلات اساسی ما در برخورد به گارد آزادی در کردستان و خارج کردستان این است که کادرهای خوب ما که امروز در سازماندهی فعالیت اجتماعی و سیاسی و حزبی نقش دارند نباید در فعالیت گارد آزادی شرکت کنند. و واقعا شرکت در فعالیت گارد آزادی میتواند برای تشکیلات ما مرگبار باشد. افرادی که در فعالیت اجتماعی و سیاسی امروز شرکت دارند نمیتوانند و نباید وارد سازماندهی گارد آزادی شوند. شرکت هر فعال کارگری، هر فعال حقوق زن، هر فعال حقوق کودک، هر دانشجوی مبارز دانشگاه در گارد آزادی، به معنی فاصله گرفتن از فعالیت روزمره خود میباشد. در حالی که همین فعالین و کادرهای کمونیست ما در ایران که تشکیلات ما را امروز میسازند هستند که میتوانند موفقیت و یا عدم موفقیت هر پروژه ما در ایران را رقم بزنند. از اول ماه مه امروز تا مسلح شدن مردم و قیام فردا به همین کادرها گره خورده است. در حالی که ما باید هشیار باشیم تا این کادرها و تشکیلات ما با این بخش تشکیلات تماس حاصل نکنند. البته در همین مورد هم تناقض کم نیست. مثلا قرار است سازمان گارد آزادي در شرایط فعلی از سازمان حزب در محيط کار و زيست جدا باشد و مبناي سازمان دهي آن واحد هاي منفصل باشد که مستقيما به کمیته کل کشور مرتبط هستند. اما از طرف دیگر تشکیل گارد آزادی به کمیته های کمونیستی سپرده میشود که البته اگر در شرائط کنونی چنین شود ما نه کمیته کمونیستی خواهیم داشت و نه گارد آزادی، نه در فعالیت اجتماعی و سیاسی موفق خواهیم بودو نه در فعالیت نظامی ...."

اگر کسی مفتون وجه نظامی مسئله نشده باشد این تناقضات را خواهد دید و به آن فکر خواهد کرد .

به نظر من طرح گارد ازادی و فعالیتهای که بر اساس آن میشود بیگانه از هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی است. متاسفانه یک نقطه قدرت کمونیستها در کردستان، یعنی سابقه و تجربه فعالیت نظامی و مسلحانه در این مورد به یک نقطه ضعف تبدیل شده است. چون بسیاری از رفقا در این مورد مفتون جنبه نظامی قضیه و اینکه به هر حال چاره ای برای ابراز وجود نظامی شده است میشوند و دقت زیادی روی مسئله و انتقادهایی که میشود ندارند .

همانطور که در مقاله ام هم نوشتم حزب کمونیستی میتواند در کردستان نیروی مسلح داشته باشد و این نیرو همانطور که رفیق حکمت هم گفته است میتواند پایه های یک نیروی مسلح وسیع در آینده باشد که او هم همه اینها را تابع مشخصات دوره سیاسی حال و آینده دانسته است. باید توجه داشت که ضرورت داشتن نیروی مسلح در کردستان به این معنا نیست که باید به هر شکلی شده حزب کمونیستی این ضرورت را متحقق کند. این ضرورت همیشه در کردستان ایران وجود دارد اما حزب کمونیست کارگری مدت ده سال مجبور بود این وظیفه را کنار بگذارد. ضرورت مسلح شدن چیزی در باره دامنه ابعاد آن نمیگوید .

نظر منصور حکمت در باره نیروی مسلح حزب

ببینید گشت سیاسی و نظامی رهبران شناخته شده مردم کردستان با سند گارد ازادی دو چیز مختلف است، این دو را نمیشود با هم مقایسه کرد. در کردستان با گشت سیاسی و نظامی و یا با ابتکارات دیگر میتوان به حزب چهره و پتانسیل نظامی داد. اسلحه در دست و بال مردم کردستان است. اگر حزب سیاسی کمونیستی با نفوذی در کردستان ایران قعالیت داشته باشد و مردم را در انواع و اقسام تشکل سازمان داده باشد، میتواند نیروی مسلح قویی را هم سازمان دهد. من در نقدم نوشتم نمیتوان از نیروی مسلح به سراغ متشکل کردن مردمی رفت که سازماندهی نظامی و مبارزه مسلحانه ای در حرکتشان در حال حاضر وجود ندارد، بلکه بر عکس باید از سازماندهی مردم به سراغ سازماندهی مسلح مردم رفت. حزب حکمتیست با گاد آزادی همه اینها را قاطی کرده است و شیپور را از سر گشادش میزند .

منصور حکمت از زمان جدائی از حزب کمونیست ایران تا مقطع همین گشت سیاسی و نظامی هم معتقد به مسلح بودن حزب در کردستان بوده است، اما هیچگاه از طرح و وظیفه مشخص برای سازماندهی مسلح مردم حرفی نزده است. علت آن روشن است. شرائط آن فراهم نبود. نه شرائط سیاسی ایران و نه نیروها و شرائط سیاسی منطقه و نه وظایف پیش روی حزب اجازه سازماندهی نیروی مسلح حزب را به ما میداد. یک جائی منصور حکمت چشم انداز سازماندهی نیروی مسلح حزب در کردستان را میبیند. نیروی مسلح حزب به درجه ای در آن زمان سازمان داده شد. آن امکانات امروز هم موجود است و میشود از آن در جهت سازماندهی نیروی مسلح بهره برداری کرد. اما سازماندهی در محیط زیست به فاکتورهایی بستگی دارد که هم اکنون برای یک کمونیست فراهم نیست. وقتی منصور حکمت در باره نیروی مسلح حزب حرف میزند اشاره اش به همان نیروی مسلحی پارتیزانی بود که آن زمان شکل گرفته بود و با گشت سیاسی و نظامی رفقا عبدالله دارابی و مجید حسینی اعلام موجودیت کرد. به نظر من منصور حکمت هیچگاه به طرف طرحی مانند طرح گارد ازادی نمیرفت. او نیروی مسلح حزب در کردستان را ابزار دخالت و حضور سیاسی ما در شرائط کنونی میدانست که میتواند با تغییر اوضاع سیاسی به یک نیروی مسلح وسیع تبدیل شود و در دوره ای مانند قیام و یا تغییر و تحولات سریع دیگر وظایفش به وظایف اختصاصا نظامی تغییر یابد .

به نظر من گارد آزادی اصلا ادامه خط کمونیسم کارگری نیست. طرح گارد آزادی به هیچ سنت اجتماعی در جامعه متکی نیست. برای همین به جائی هم نمیرسد .

تشکیل گارد آزادی در خارج از کردستان غیر ممکن است و حزب حکمتیست هیچگاه به طرفش نرفت و در کردستان هم تبلیغات اغراق آمیز جای کار و سازماندهی واقعی را گرفته است. سازماندهی واقعی بر اساس سند گارد آزادی ممکن نیست. پس با تبلیغ و آزیتاسیون حول یک و یا دو نمایش که تازه ربطی هم به طرح گارد آزادی ندارد، میخواهند نشان دهند که گارد آزادی ساخته شده است. اینها برای سرپانگه داشتن روحیه تشکیلات خوب است اما برای سازماندهی توده ها نه . 

رضا کمانگر :

اشاره من به استراتژی ما در کردستان که به تصویب کنگره 6 کومله رسید یادداوری متد منصور حکمت در رابطه با سازمان نظامی حزب است. متد او در زمان حزب کمونیست کارگری هم همان است که در مصاحبه با انترناسیونال شاهد هستیم. اما نکته بسیار مهم شناخت منصور حکمت از شرایط و اوضاع سیاسی و نظامی

کردستان و حضور احزاب سنتی است که دولت های منطقه را عامل اصلی نظامیگری در کشورهای منطقه و ازجمله ایران میداند .

من در ادامه بحث به سازمان گارد آزادی در خارج از کردستان میپردازم اما قبل از آن سئوال این است تو میگوئید مخالف نیروی مسلح نیستید، مخالف پروژه گارد آزادی هستید .

احزاب سنتی در کردستان توجه و اتکای اصلیشان بر وزن نیروی نظامیشان استوار است. اگر نیروی مسلح داشته باشند یعنی قدرت دارند، اگر نیروی نظامی نداشته باشند در معادلات به حساب نمیایند. تصویر شما از نیروی نظامی که موافقش هستید چگونه است؟

حزب کمونیستی مورد نظر شما در کردستان چگونه است؟ وظایفش چی است؟ نیروی نظامی

پشت جبهه اش کجاست و...؟

محمود قزوینی :

تا زمانی که شما بحث را بر سر قطعنامه های گذشته که در شرائط مبارزه نظامی با جمهوری اسلامی نوشته شده است میبرید، کاملا بحث را از مسئله دور میکنید. یکی از اولین اطلاعیه های حزب کمونیست کارگری بعد از تشکیل آن اعلام ادامه مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی و حفظ پتانسیل نظامی در مقابل جریانات بورژوازی در کردستان بوده است. اعلام آن در آن شرائط به رسمیت شناختن مبنای ضروری مبارزه نظامی بود که در کردستان وجود داشت. هر چقدر از آن دوره دور شدیم، از شرائط برای ابراز وجود مبارزه نظامی و مسلحانه نیز دور شدیم. مبارزه سیاسی و اقتصادی جای ابراز وجود مبارزه نظامی را گرفت. احزاب موجود در کردستان موقعیت ابراز وجود نظامی را از دست دادند. جمهوری اسلامی در دهه شست توانست با سرکوب وسیع این موقعیت را به مردم و احزاب فعال در کردستان تحمیل کند. علی رغم اعلام ادامه مبارزه نظامی و مسلحانه با رژیم در اولین اطلاعیه های حزب کمونست کارگری، حزب نمیتوانست این ضرورت را متحقق کند. هم موقعیت حزب این اجازه را به آن نمیداد و هم شرائط مبارزه به سرعت عوض شده بود. اگر به جایگاه آن اطلاعیه که جزء اولین اطلاعیه های حزب و برای اعلام خط مشی بوده است توجه کنیم، میبینیم که آن اطلاعیه جای زیادی در فعالیتهای حزب نیافت. مبارزه سیاسی و اقتصادی در کردستان ایران برجسته شد. حزب سیاسی نمیتواند از این شرائطها بپرد و به آن بی توجه باشد. اگر از متد منصور حکمت صحبت میکنیم باید آن را همه جانبه ببینیم. با فاکت اینکه در کردستان ایران حزب کمونیستی باید نیروی مسلح داشته باشد نمیتوان به سراغ بحثی رفت .

برای یک حزب کمونیستی مانند هر نیروی سیاسی دیگر شرائط مشخص سیاسی تعیین کننده است که چه میکند و به کدام سمت حرکت میکند. از خودش نمیتواند حرکت کند. حتی توده ای ترین احزاب نمیتوانند برمبنای اراده خود به این و یا آن سمت حرکت کنند و این و یا آن تاکتیک و یا شکل تشکل یابی را در دستور خود بگذارند. اگر ضرورت مسلح بودن احزاب در منطقه ای مانند کردستان را بپذیریم، شرائط و اوضع و احوال سیاسی و قدرت و نفوذ یک حزب کمونیستی، شکل و ابعاد نیروی مسلح را تعیین میکند .

بحث ضرورت داشتن نیروی مسلح برای یک حزب کمونیستی در کردستان ایران نه از خطر از هم پاشیدن جامعه که اتفاقا در این مورد احزاب اصلی سیاسی مسلح در کردستان یعنی دموکرات ( با احتمال زیاد) و کومه له ( حتما) جزء صفی خواهند بود که در مقابل چنین خطری ایستادگی خواهند کرد. بلکه از تبدیل سریع مبارزه مردم و احزاب با رژیم در اشکال نظامی، بدون طی کردن دوران مبارزه سیاسی در دوران اعتلای مبارزاتی است. مسلما مبارزه مردم با جمهوری اسلامی در نقاط دیگر ایران هم در نهایت اشکال نظامی به خود میگیرد. اما احزاب سیاسی امکان آمادگی نظامی را در شرائط کوتاه دوران اعتلاء مبارزاتی و یا دورانی که پیچ و مهره رژیم شل میشود و رژیم به طرف از هم پاشیدگی میرود مییابند. اما در کردستان ایران به دلیل تبدیل سریع شکل مبارزاتی که بدون طی مراحلی شکل نظامی میگیرد، احزاب باید از قبل آمادگی نظامی داشته باشند. احزابی که پتانسیل نظامی ندارند قدرت دخالت را در شرائط تغییر و تحولات سریع از دست میدهند. اما نفوذ اجتماعی احزاب در شرائط کنونی که مبارزه در سطح سیاسی و اقتصادی جریان دارد اساسا از طریق سازماندهی و رهبری این مبارزات میگذرد .

وجود ضرورت نیروی مسلح برای یک حزب کمونیستی موجب یک برداشت غلط هم شده است که گویا قدرت اسلحه احزاب را توده ای میکند. اینکه احزاب با نفوذ در کردستان ایران مسلحند، این برداشت غلط را به وجود آورده است که گویا اسلحه احزاب را توده ای میکند. اما اگر حزبی نفوذ توده ای نداشته باشد، نمیتواند با اسلحه و نمایش دادن اینکه ما اسلحه داریم نفوذ اجتماعی کسب کند. مثلا در حزب حکمتیست مشکل اساسی عدم پیشروی حزب کمونیست کارگری عراق را در بی میلی آن حزب به اسلحه و کسب پتانسیل نظامی میدانند. اما یک نگاه واقعی و مارکسیستی به مسئله اصلا اشکال را در اینجا نمیبند. سخنرانی منصور حکمت در باره کمونیسم کارگری در عراق در این مورد گویاست. حزب حاشیه ای اگر به اسلحه هم دست پیدا کند یک حزب مسلح حاشیه ای است. احزاب حاشیه ای مسلح بدترین نوع احزاب حاشیه ای و درمان ناپذیرترین نوع احزاب حاشیه ای هستند. حزب مسلح حاشیه ای کاملا به یک فرقه تبدیل میشود .

برای یک حزب کمونیستی سوال این است که در شرائطی که مبارزه سیاسی و اقتصادی وجه اصلی مبارزه مردم کردستان است، آیا حزب کمونیستی دست به تشکیل سازمان مسلح وسیع میزند؟ به نظر من نه. طرح گارد ازادی که مبنی بر تشکیل نیروی مسلح در محیط زیست مردم است، سازماندهی مسلح وسیع مردم را در شرائطی در دستور خود گذاشته است که در کردستان مبارزه سیاسی و اقتصادی وجه اصلی و اساسی و تنها وجه مبارزه مردم و نیروهای سیاسی است. فرض کنیم پنج سال و یا ده سال دیگر هم شرائط تغییر نکند، آنوقت مسلح شده ها با اسلحه شان چه باید بکنند. به نظر من تصویر غلط از مبارزه و شرائط مبارزه در ایران و کردستان گارد ازادی را در دستور حزب حکمتیست قرار داده است. ما در حوزه حفره های سیاسی ایجاد شده در دنیا مانند لبنان و فلسطین زندگی نمیکنیم. نمیشود خود را از جامعه و تاریخ و شرائط جدا کرد و دستورسیاسی برای خود تعیین کرد .

من مخالف سازماندهی مسلح مردم در شرائط کنونی هستم. این را غیر ممکن میدانم. وقتی مبارزه نظامی در جریان نیست، نمیتوان و نباید مردم را در سطح نظامی سازماندهی کرد. سازماندهی نظامی مردم در محیط زیستشان در شرائط کنونی حتی در کردستان ممکن نیست. سازماندهی مردم در محیط زیست و کار یک سازماندهی روتین کمونیستی است. سازماندهی مسلح نمیتواند جزء سازماندهی روتین باشد. شرائط و اوضاع و احوال، زمان شکل گیری و چگونگی، سازماندهی مسلح مردم را تعیین میکند. اگر صحبتی درکردستان است مسئله پتانسیل نظامی حزب کمونیستی است. فکر میکنم حزب کمونیستی باید در کردستان نیروی مسلح در ابعاد محدود داشته باشد. ابعاد آن را سیر مبارزه مردم و نفوذ حزب و امکانات آن تعیین میکند. این نیرو از سازماندهی مبارزه مردم در محیط زیست بیرون نمیاید. بلکه یک سازمان ویژه حزبی، مانند سازمان انتشارات یک حزب در شرائط مخفی است. چنین سازمانی همانطور که منصور حکمت گفته است امکان دخالت سیاسی در کردستان را افزایش میدهد . با تغییر شرائط حتما باید سازماندهی مسلح مردم در سطح وسیع و تشکیل نیروی نظامی با وظائف اساسا نظامی را در دستور خود قرار داد، اما امروز چنین کاری ممکن نیست. این نکته در همین پاراگرافی که شما از منصور حکمت آورده اید به خوبی بیان شده است " . در اين مرحله از يکسو اين نيرو ابزار گسترش دخالت و حضور سياسى ما در همين دوره است. در همان حال پايه‌هاى يک نيروى مسلح وسيع است که بايد در دوره‌هاى ديگرى به همين عنوان، يعنى به عنوان يک نيروى نظامى با وظايف اساسا نظامى، نقش بازى کند . "

او از ایجاد پایه های یک نیروی مسلح وسیع در شرائط ده سال پیش صحبت میکند و نه از خود سازماندهی نیروی مسلح وسیع توده ای. این را هم باید اضافه کنم که منصور حکمت در آن زمان پیشروی جنبش اعتراضی مردم و شرائطی که به سرنگونی جمهوری اسلامی ختم میشود را سریعتر از آن میدید که سیر وقایع اتفاق افتاد. با این همه او بطرف سازماندهی مسلح توده ها نرفت. در شرائط کنونی باید سازماندهی توده ای مردم که مطلقا سیاسی و اقتصادی است را از سازماندهی نیروی مسلح که یک سازمان ویژه حزبی است جدا کرد .

به نظر من سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست و فشار برای تحقق این عمل یک حزب را کاملا در جامعه حاشیه ای میکند و به مبارزه مردم ضربه میزند. این را اکثر رفقای رهبری حزب حکمتیست هم متوجه شده اند. صحبت این بود که حتی اساسنامه گارد ازادی تغییر کند و از نیروی مسلح حزب به نیروی اعمال اراده مردم تغییر کند تا وجه مسلح آن برجسته نباشد. اگر حزب حکمتیست به طرف این اصلاحیه میرفت پروژه گارد آزادی دارای تناقض جدیتری میشد و میبایست آن را تماما کنار بگذارند. رهبری حزب حکمتیست آمادگی تصحیح هیچ اشتباهی را ندارد .

در باره تامین نیروی مسلح و پشت جبهه

همانطوری که گفتم ابعاد نیروی مسلح را شرائط و درجه نفوذ یک حزب کمونیستی تعیین میکند. اگر شما نیروی سیاسی ضعیفی باشید و بخواهید سازمان مسلح وسیع داشته باشید به مشکل تامین و پشت جبهه بر میخورید. اما اگر ابعاد نیروی مسلح شما بر مبنای توان حزبی و شرائط سیاسی تعیین شده باشد، چنین مشکلی وجود نخواهد داشت. نیروهای ناسیونالیست در هر شرائطی میتوانند سازمان اردوگاهی در کردستان عراق داشته باشند و کمکهای مادی احزاب ناسیونالیست در اختیارشان است. این امکان برای کمونیستها وجود ندارد .

متشکل کردن و رهبری مبارزه جاری مردم که مبارزه سیاسی و اقتصادی است، وظیفه اصلی و محوری کمونیستهاست. نیروی نظامی حزب کمونیستی در کردستان باید در خدمت این حرکت وبرای دخالت نظامی در تغییر و تحولاتی در آینده باشد که در کردستان به سرعت و بدون مقدمه سیاسی شکل نظامی به خود خواهد گرفت .

اگر تشکیل نیروی نظامی و یا وظائفش با هدف جاری یک حزب کمونستی، یعنی متشکل کردن مبارزه اجتماعی و اقتصادی مردم تناقض داشته باشد، باید از آن اجتناب کرد. نداشتن نیروی مسلح بهتراز داشتن نیروی مسلحی است که حزب سیاسی را از وظایف امروزش دور میکند. برای حزب حکمتیست چنین تناقضاتی هیچگاه وجود ندارد و اصلا آن را نمیبینند. برای یک مارکسیست " شهرها، جنبش طبقه کارگر، اعتلاى سياسى و قيام شهرى مفاهيم اصلى در استراتژى حزب کمونيست کارگرى هستند. نيروى مسلح حزب بايد در خدمت اين روند باشد" اما حزب حکمتیست با این مفاهیم کاری ندارد. مشخصات نیروی نظامی آن را نه وضعیت سیاسی تعیین میکند و نه وضعیت جنبش طبقه کارگر و... جنبش طبقه کارگر، اعتلای سیاسی و قیام در طرح گارد آزادی و مفاهیمی که وجه نظامی حزب حکمتیست را تعریف میکند جائی ندارد. تا جائی که به مسئله نظامی بر میگردد بحث وضعیت سیاسی، اعتلا و غیر اعتلا مفاهیمی بیگانه نزد آنهاست. مفاهیم اصلی نزد حزب حکمتیست همان مفاهیمی نیست که استراتژی یک حزب کمونیستی را تعیین میکند. مسلما نیروی مسلح این حزب هم از این مفاهیم تبعیت نمیکند و تابع آن نیست .

برای بسیاری از رفقا در حزب حکمتیست داشتن نیروی مسلح یک اصل خدشه ناپذیر است. برای من اینطور نیست. اگر حزبی صاحب نفوذ و اعتبار شود، سازماندهی یک نیروی مسلح محدود برایش دشوار نخواهد بود. اما سازماندهی مسلح وسیع در شرائطی که مبارزه نظامی در جریان نیست برای حزبی که دارای نفوذ و اعتباری قابل ملاحظه در جامعه نیست و یا دارای نفوذی بسیار محدود است، دشوار است و این کار نفوذ و اعتبار نمیاورد

هر چقدر بحث کنیم این واقعیت انکار ناپذیر است که سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست تاکنون در کردستان نیز صورت نگرفت و گشتهای سیاسی و نظامی که گاها در تبلیغات حزب حکمتیست از آنها نام برده میشود جدا از اهمیت آنها، با سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست یعنی طرح گارد آزادی خوانائی ندارد . در بقیه نقاط ایران هم حرفی از تشکیل گارد آزادی زده نمیشود. حتی در شکل غیر مسلح آن. هر چقدر حزب حکمتیست بر این طرح بیشتر پافشاری کند و بخواهند آن را اجرا کنند، بیشتر به یک فرقه منزوی تبدیل میشوند .

رضا کمانگر :

امیدوارم از اینکه از قطعنامه های گذشته و بطورمشخص از نظرات منصورحکمت و متد او در رابطه با مسئله نیروی مسلح حزب کمونیستی سئوال و صحبت کردم عصبانیت نکرده باشم، هدفم فرعی و یا دور کردن موضوع اصلی بحث نیست، برعکس هدفم روشن کردن جلوه های مختلف بحث در رابطه مسئله نیروی مسلح یک حزب کمونیست کارگری است. من ادعا نمی کنم در مسائل سازماندهی نیروی مسلح کمونیستی فوق العاده صاحب نظر هستم، اما احساس اینکه درکردستان یک زخمی، یک آتشفشانی در درون مردم وجود دارد و این زخم از طرف جمهوری اسلامی به مردم چه کارگر باشید و یا جوان و زن و مرد در یک کلام به جامعه ایران و این منطقه تحمیل شده است.ما باید سیاست درست و روشنی داشت باشیم. پتانسیل این آتشفشان را بشناسیم و سازمان مناسب آن را ایجاد کنیم. برای نمونه در چند سال گذشته بدلیل خط سیاسی حزب دمکرات و کومله که از طرف احزاب ناسیونالیست کردستان عراق به آنها دیکته شد و آنها را زمینگیر کرد، در کردستان ایران پژاک سربلند میکند. نفوذ پژاک حاصل رادیکالیسم و رزمندگی این جریان در مقابله با جمهوری اسلامی نیست، برعکس بدلیل عدم حضور و نقشه روشن کمونیزم از نوع ما است که این جریانات ارتجاعی مد روز میشوند. تجربه تاکنونی این را نشان میدهد نفرت عمیق مردم از جمهوری اسلامی یکی از اشکال مبارزات مردم مسئله استفاده از اسلحه در مقاومت با جمهوری اسلامی است. منصور حکمت تصویر روشنی در همان مصاحبه مورد بحث ما میدهد:

هر نیرویی بخوهد در آینده کردستان نقش بازی کند، باید به بعد نظامی فعالیت و به بطور جدی فکر کند. دولتهای مرکزی در چند کشور، و رژیم اسلامی بطور اخص، نظامیگری و اسلحه را وارد معادلات سیاسی کردستان کرده اند. هر ابراز وجود سیاسی مردم کردستان تاریخا به طرق نظامی سرکوب شده. دشمنان مردم در کردستان همیشه با تعلق به چند جریان مسلح اصلی تعریف شده اند. حزب کارگری، هر قدر هم که در آرزوی یک تعیین تکلیف سیاسی و غیر نظامی باشد، در این اوضاع باید توان دخالت نظامی در بالاترین سطح را داشته باشد ...

برداشت من از بحث شما در رابطه با نیروی مسلح حزب کمونیستی همان نیست که در متد منصور حکمت دنبال میکنیم، اوضاع سیاسی فرق کرده، شکل مبارزات اقتصادی و تشکلهای توده ای وسیع وارد معادلات مبارزات مردم در کردستان شده اند، هیچ کدام تنها امروز متولد نشده اند. در دهه 60 در اوج سرکوبگری رژیم و در اوج وجود نیرویی مسلح کومله ما در کردستان شاهد جنبش اول ماه مه های کردستان هستیم، شاهد عروج تشکلات کارگری مانند سندیکا های خبازان و غیره هستیم، اما ضرورت نیرویی مسلح یک معادله مهم محسوب شده است. میخواهم بگویم داشت ن نیرویی مسلح برای یک حزب کمونیستی فقط بدلیل تمایل به اسلحه نیست که باید فکر بکند، جمهوری اسلامی این وجه از مبارزات را به کردستان تحمیل کرده است .

در مورد گارد آزادی: تا جای که من اطلاع دارم حزب حکمتیست در شرایط کنونی عمل نظامی را در کردستان در دستور گارد آزادی ندارد و در بقیه مناطق ایران هم بحث از تسلیح گارد آزادی نیست .

ببینید، بنظر من در کردستان شباهت های با جنبش انتفاضه فلسطین در دهه 80 تحت نفوذ سازمان آزادیبخش فلسطین بود وجود دارد که در هر جا نیروهای اسرائلی پیدا میشدند با سنگ پرانی جوانان نقاب پوش فلسطینی مواجه میشدند. در کردستان هم نفرت و انزجار مردم به جمهوری اسلامی موج میزند اما هنوز یک شکل مطلوب مقاومت توده ای به سنت مبارزاتی مردم تبدیل نشده است. بنظر شما چرا گارد آزادی نمیتواند بدون اسلحه سازمانده این مقاومت باشد؟ چرا این الگو نمیتواند به خارج از کردستان سرایت کند؟ 

محمود قزوینی:

من در توضیحم در سوال قبلی گفتنم مبارزه نظامی و مسلحانه در کردستان در حال حاضر در جریان نیست. من حرفم این نبود که وقتی در دهه ٦٠ مبارزه نظامی وجود داشت، مبارزه سیاسی و اقتصادی وجود نداشت. اتفاقا آن زمان هم این بحث بوده است که نیروی مسلح یک سازمان کمونیستی باید در خدمت این مبارزه سیاسی توده ای باشد. بحث این است که امروز آن مبارزه نظامی و سازمان نظامی کمونیستی وجود ندارد و اوضاع سیاسی متفاوت است. مبارزه ای که امروز در کردستان جیان دارد اساسا سیاسی و اقتصادی است. این توضیح یک واقعیت در جلو چشمان ما است. اگر مبارزه نظامی در کردستان در جریان بود همه بحثهای امروز ما فرق میکرد. ضرورت نیروی مسلح امروز از وجود مبارزه نظامی در نمیاید. بلکه از فاکتورهای دیگری بیرون میاید که من قبلا در نوشته ام و در سوالات قبلی ام توضیح دادم.

من توضیح دادم که یک حزب کمونیستی باید در کردستان فکری به حال نیروی مسلح خود کند. از ابتدا هم گفتم که رد طرح گارد آزادی به معنای رد هرگونه نیروی مسلح نیست. من ته حرفم این است که در شرائط کنونی نمیتوان توده ها را در محیط زیست در شکل نظامی مسلح کرد. این کار نه تنها شدنی نیست بلکه دست و بال فعالین را در مبارزه و متحد و متشکل کردن مردم میبندد .

اینکه مردم را در سازمانها و کمیته هایی متشکل کنیم که میلیانت باشند و توی گوش شاهرودی و سران رژیم بزنند، وقتی به کردستان میاید، قلم پای نیروی امر به معروف و نهی از منکر را خورد کنند وقتی پایشان را به محله شان میگذارند و یا در خیابان مردم را اذیت و آزار میکنند. مزدوران را گوشمالی دهند و....چنین سازمانهایی را نه تنها در کردستان بلکه در سراسر ایران میتوان و باید تشکیل داد. بخصوص در کردستان این کمیته ها میتوانند بسیار توده ای و محبوب شوند و توده های مردم را وارد عمل خود کنند. مشکل گارد ازادی این است که این کارها که آسان توسط حوزه ها و کمیته ها و هسته های مختلف میتواند انجام شود را به نیروی مسلح میسپارد که هم تشکیل آن را دشوار میسازد و هم مردم را از آن دور میسازد. مردم برای انجام چنین وظائفی که حتی وظائف حوزه ها و کمیته های کمونیستی هم میتواند باشد، وارد سازمان مسلح نمیشوند، حتی اگر قرار باشد مسلح نباشند. مردم در شرائط معمولی که دارند کار و زندگی میکنند، دارای چنین روحیه ای نیستند. حتی وحشت زده میشوند اگر کسی با اسلحه وارد محیط زندگی و کارشان شوند.. نمیدانم چرا درک این مسئله ساده اینقدر دشوار است. اگر کمونیستها از قبل توده ها را در اشکال مختلف سازماندهی نکرده باشند نمیتوانند آنها را در شکل نظامی و مسلح سازماندهی کنند. مگر اینکه مبارزه نظامی از قبل وجود داشته باشد. فکر میکنم این جزء الفبای مبارزه سیاسی باشد. بیائیم مردم را در اشکال غیر نظامی مسلح کنیم، نفوذ کمونیسم و حزب کمونیستی وسیع شود، حتما میتوانیم در قلب یک توده وسیع که به صدها طریق به حزب کمونیستی وصلند، گروههای میلیتانت مسلح هم سازمان داد. اما امروز در سازماندهی توده ای وارد کردن اسلحه و نیروی مسلح یعنی از دست دادن همه چیز .

نیروی مسلح حزبی در این شرائط باید با وزن و نفوذ یک حزب کمونیستی و اوضاع سیاسی خوانائی داشته باشد. این نیروی مسلح نمیتواند از سازماندهی توده ای در محیط زیست شروع شود و " یکی از اشکال اصلی سازماندهی مردم باشد". نیروی مسلح حزبی، در حال حاضر نمیتواند نیروی مسلح توده ای در محیط زیست مردم باشد. گارد ازادی مانع شکل گیری واقعی نیروی مسلح حزب کمونیستی در شرائط کنونی است. ما قبلا در حزب کمونیست کارگری پایه های یک نیروی مسلح را سازمان دادیم. مسیر حرکتمان باید به همان طرف باشد .

تجربه تاکنونی گارد آزادی نیز این را میگوید که سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست غیر ممکن است . اینکه چند نفر با سر و روی پوشیده وقتی مردم دست بچه هایشان گرفتند بروند سیرک تماشا کنند بروند و اسلحه شان را به مردم نشان دهند و اعلامیه پخش کنند و شعار دهند، فقط موجب وحشت مردم میشوند و از مردم فحش میشنوند. این کارها ربطی به سازماندهی مبارزه مردم در محیط زیست ندارد .

مقایسه کردستان و فلسطین از یک نقطه نظر درست است که نیروهای رژیم در کردستان نیروهایی هستند که هیچگونه پایگاهی ندارند و باصطلاح نیروی بیگانه اند. این به نیروهای سیاسی در کردستان امکان وسیعی برای مبارزه در اشکال میلیتانت میدهد و امکان اینکه توده های وسیع مردم به سرعت وارد مبارزه گسترده با رژیم شوند و اشکال مبارزه توده ای به سرعت شکل نظامی به خود بگیرد وجود دارد .

در باره اینکه مردم در بقیه نقاط ایران در گارد آزادی متشکل شوند، اما فعلا تسلیح نشوند، باید بگویم مردمی که دارند کار و تحصیل و زندگی میکنند وارد نیروی مسلح نمیشوند. گارد آزادی نیروی مسلح تعریف شده است و چهره مسلح به خود گرفته است. مردم در شرائط کنونی وارد نیروی مسلح نمیشوند، حتی اگر هسته های گارد آزادی مسلح نباشند. هسته نیروی مسلح تسلیح نشده موجب نمیشود که مردم و رژیم تصور کنند که این نیرو غیر مسلح است. در ذهن برخی ها مردم شیر ژیانند و حاضرند در هر شرائط هر خطری را بپذیرند. این نشانه دور بودن این ذهنیتها از روحیات و زندگی مردم است. مردم برای مبارزه جاری حتی در شکل میلیتانت آن وارد مناسبات مسلحانه در شرائط کنونی نمیشوند. همیشه میتوان چند جوان عاصی که حاضرند دست به هر کاری بزنند برای چنین کارهایی پیدا کرد، اما این کارها از مبارزه جاری مردم و از جمله جوانان دور است.

یک نکته را هم در آخر میخواهم توضیح دهم اینکه گفته میشود گارد آزادی برای این است که در آینده از شوراهای مردم حمایت کند وگرنه شورا پورا مالیده است .

برای یک کمونیست غیر قابل تصور است که در اینده که شوراها ساخته میشوند حزبش و شوراهای تحت نفوذش غیر مسلح باشند. رفقای ما در حزب حکمتیست یک تجربه از کردستان عراق را گرفته اند و آن را به همه جا تعمیم میدهند. شوراها و حتی نه فقط شوراها بلکه تشکلهای توده ای دیگر تحت نفوذ کمونیستها در شرائط انقلابی و یا در شرائط بحران سیاسی که قدرت حاکمه متزلزل و تضعیف شده و یا قدرتهای جدید هنوز تثبیت نشده اند، مسلح خواهند بود. این شوراها با شوراهای اقتصادی کارخانه متفاوتند. حتی شوراهای معطوف به کارخانه هم مسلح میشوند. در انقلابات دنیا همه جا این طور بوده است. در هر جا کمونیستها بتوانند توده ها را متشکل کنند آنها در شرائئطی هم باید هم مسلح کنند. از تجربه انقلاب ١٩٠٥ و ١٩١٧ روسیه تا تجربه انقلاب ١٩١٨ آلمان و تجربه همه دنیا این را به ما میگوید. حتی در ایران شوراهای ترکمن صحرا در سال ٥٩ که تحت نفوذ چریکهای فدائی بودند توسط آنها مسلح شدند و مسلحانه از خودشان در برابر رژیم دفاع کردند. متاسفانه به خاطر مشی فدائی در مقابل رزیم آن مبارزه عظیم به سرعت به سازش و سپس به سرکوب و خلع سلاح کشیده شد. اگر کمونیستها بتوانند در شرائطی شوراها و سازمانهای توده ای قدرتمند سیاسی تشکیل دهند، حتما باید آنها را مسلح سازند. شوراهایی که تحت نفوذ کمونیستها شکل بگیرند احتیاجی گارد ازادی برای امنیت ندارند. آنها نه تنها باید امنیت خود بلکه امنیت جامعه را در دستور خود بگذارند.

کمونیستهای عراقی اشتباهی عظیمی کردند که شوراهای تشکیل شده تحت نفوذشان را در سال ٩١ مسلح نکردند. تحلیگر کمونیست باید علت آن را بررسی کند و نه اینکه از آن قانون شوراهای غیر مسلح را بسازد و تئوری بیاورد که ما الان باید گارد آزادی درست کنیم تا شوراهای علیل آینده را محافظت کنیم.

اگر سوالی نباشد من بحثم را اینطور فورمولبندی میکنم

در بحث مربوط به سازماندهی نیروی مسلح من فکر میکنم حزب کمونیستی در کردستان ایران باید یک نیروی مسلح محدود و ویژه داشته باشد که قبلا در زمان منصور حکمت در حزب کمونیست کارگری به طرفش رفتیم. سازماندهی توده ای مردم در نیروی مسلح را در شرائط کنونی اشتباه میدانم که پروژه گارد آزادی برای آن تعریف شده است. چنین طرحی نه تنها ممکن نیست، بلکه به مبارزه مردم لطمه میزند. اجرای این پروژه در سراسر ایران حتی حرفش هم توسط هواداران سرسخت آن در حزب حکمتیست زده نمیشود. از این نظر بحث در باره آن بیفایده است.


رضا کمانگر:

خسته نباشید و تشکر از فرصت که در اختیار من گذاشتید.

محمود قزوینی:

با تشکر از شما رفیق عزیز که این فرصت را به من دادید.

10 نوامبر 2008

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:57  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

نگاهی به موقعیت چپ جنبش دانشجویی

 سیروان پرتونوری

 جنبش چپ دانشحویي ايران در صحنه نبرد با رژیم اسلامی تجارب مهمي كسب كرده كه بدون شك دست مايه نبردهاي همه جانبه تر و عميقتر آتي آن خواهد بود. هنوز يادآوري صحنه هاي مبارزاتی دانشجويان و مردم با مزدوران رژيم، در هيجده تير 1378 و خرداد 1382، به همگان شور و هيجان مي بخشد. در هر دو خيزش، دانشجويان با پايداري و جسارت خود شور و هیجان مبارزاتی خود را به رژیم نشان دادند. جنبش دانشجویي نه تنها نقش بسزایي  در به شكست كشاندن عوامفريبي هاي دار و دسته هاي دو خردادي ايفاء كرد بلكه خود را نيز از اسارت در چارچوبه هاي سياسي رسمي و قانوني كه دو خردادي هاي براي مهار و كنترل اين جنبش به آن تحمیل کرده بودند، رها کرد. دوم خردادي ها كه با تمام قوا (با استفاده از قدرت دولتي، تشكلات وابسته به حكومت مانند دفتر تحكيم وحدت و مطبوعات رسمي) سعي داشتند سياستهاي ضد مردمی و ارتجاعی خود را به جنبش دانشجویي حقنه كنند و آنرا در كانالهاي بي آزار و بي خاصيت نگه دارند، با شكست روبرو شدند.

با شکست حقه دوم خرداد، جمهوری اسلامی بیشتر از قبل به سركوب آشكار جنبش دانشجویي روي آورده است و به شكار فعالين انقلابي اين جنبش مي پردازد. برخي ها بازداشت مي شوند،  برخي ديگر ناپديد، برخي ها تهديد به اخراج مي شوند برخي ديگر در صف بيدادگاههاي رژيم در انتظار صدور حکمشان نگه داشته مي شوند تا دست از پا خطا نكنند. با اين وجود عليرغم افت و خيزها، جنبش دانشجویي به راه خود ادامه خواهد داد و تحت اوضاع سياسي جديد مسيرهاي نويني را تجربه خواهد كرد، به شرطی که فعالین سوسیالیست بطور منظم و از روی نقشه عمل درست معضلات و موانع پیشروی این جنبش را شناسایی کرده و و در بر طرف کردن ان گام بردارند.

جنبشی که با آگاهی بر موقعیت خویش و درس گرفتن از وقایع و تجاربی که پشت سر گذاشته و با در پیش گرفتن استراتژی اتحاد با جنبش کارگری می تواند به پیشروی خود ادامه دهد والبته در این راه گامهای نخستین راآغازکرده است . هرچند که هنوزدر پیوندی ارگانیک با این جنبش قرار نگرفته وفشارنیروهای رنگارنگ ورشکسته اصلاح طلب، نیروهای لیبرال،ملی مذهبی ،سوسیال دمکرات های وطنی وغیره...، این پیشروی را کند می کند.

 

يكي از معضلات كنوني جنبش دانشجويي در دوره اخیر بخصوص در دانشگاه تهران ضعف سازماني اين جنبش است. بويژه آنكه بسياري از محافل و هسته هاي دانشجویي قبل  از وقایع 13 آذر سال گذشته نتوانستند ادامه كاري خود را حفظ كنند و رژيم به سادگي توانست سازماندهندگان جنبش چپ دانشجویی را دستگير كند و به اين ترتيب از استمرار مبارزات دانشجویي و اتحاد جنبش دانشجویي با ساير جنبشهاي توده اي ممانعت به عمل آورد. باتوجه به مراقبت هاي امنيتي كه سازمان اطلاعات و امنيت و ساير نهادهاي موازي انجام مي دهند لزوم رابطه دقيق و مطمئن بين هسته ها و محافل دانشجویي با یکدیگر و با جنبش در سطح گسترده احساس مي شود بگونه اي كه رژيم به سهولت نتواند با عبور از سطوح گسترده و علني به استخوانبندي تشكلات دانشجویی هیچ ضربه ای وارد کند.

نفوذ گرایشات غیر سوسیالیستی در جنبش دانشجویی، تاثیرات بسزایی در عقب نشینی و از دست  پاره ای از دستاوردهای در زمینه تحمیل عملی دادن حدی از آزادی بیان در محیط دانشگاه، ایجاد نشریات دانشجویی و وبلاگ ها که مبلغ افکار مارکسیستی در میان دانشجویان بود و ... داشت. و عملا جنبش چپ دانشجویی قربانی در پیش گرفتن سیاستهای ابلهانه و ناکارمدی که در تناقض با منافع عمومی جنبش دانشجویی داشت، شد.

امروز یک مسئله مهم و حیاتی که  در درون جنبش چپ دانشجویی وجود دارد وجود  گرایشات متعدد  در بین صفوف دانشجویان چپ و سوسیالیست است، وجود گرایشات مختلف در جنبش چپ دانشجویی انعکاس گرایشات موجود در سطح اجتماعی است، و این مهم نباید هیچ تردید در پیوند و اتحاد عمل حول راهبردهای سوسیالیستی جهت پیشروی جنبش چپ دانشجویی شود. منافع عمومی و طبقاتی طبقه کارگر باید هدف کلی فعالیت مشترک جنبش چپ دانشجویی باشد.

 

آلترناتیو سوسیالیستی و پیوند با جنبش های اجتماعی برای برون رفت از وضع موجود

 

جنبش دانشجویي بمثابه يك جنبش سياسي آگاه بايد خواسته ها و منافع جنبش کارگری و سایر جنبش های دمکراتیک اجتماعی  را تبليغ كند و به حمايت از خواست و مطالبات عمومی آنها برخيزد. اين يك تعهد اخلاقي و از سر دلسوزي براي اقشار جامعه نيست، بلکه مسئله اينست كه يك دستگاه واحد ستم و سركوب در برابر اکثریت جامعه قرار گرفته و منافع عمومی اکثریت ان را لگد مال مي كند. همان دستي كه آزادي انديشه را خفه مي كند، شيره جان كارگران و زحمتکشان  را مي مكد، زنان را تحت ستم مضاعف قرار مي دهد، حق تعيين سرنوشت را از ملل ستمديده سلب مي كند، تحقق مطالبات دمکراتیک جنبش دانشجویی  در گرو پیشروی طبقه کارگر خواهد بود. پيوند جنبش دانشجوئي با  ساير جنبشهای رادیکال اجتماعی حول مبارزه طبقاتی طبقه کارگر بر اين زمينه عيني استوار است. بر اين پايه است كه جنبش دانشجویي بايد خود را در قبال مسائل عمومي جامعه مسئول بداند. اگر جنبش دانشجویي دارای سیاست و استراتژی روشني و سوسیالیستی باشد، كه پيوند با كارگران و توده هاي ستمدیده جامعه را به پيش گذارد و از خواسته هاي اساسي آنها پشتيباني كند و مبارزاتشان را ارج گذارد، اين توده ها چگونه مي توانند بين خود و اين جنبش ارتباط برقرار كنند؟ بطور مثال، همين چند ماه پيش، اعتراضات و اعتصابات كارگري مهمي در جامعه جريان داشت و جامعه باز هم شاهد چنين مبارزاتي خواهد بود. اين وظيفه يك جنبش دانشجویي انقلابي و پيشتاز است كه به پشتيباني از چنين مبارزاتي برخاسته و در شعارهاي خود نقش طبقه كارگر و نيازش به رهایي از ستم و استثمار را منعكس سازد. رژیم سرمایه  داری اسلامی  و مرتجعين به اهميت پيونديابي جنبش دانشجویي با جنبش توده هاي محروم جامعه بخوبي آگاهند. آنها مي دانند و به تجربه دريافته اند كه اتحاد اين دو با هم چه ظرفیت هایی را برای تحت فشار قرار دادن كل نظام سرمایه داری مهيا مي سازد. يك كلام، جنبش دانشجویي براي اينكه واقعا نقش یک جنبش پیشتاز و انقلابي ایفا کند و در جنبش های اجتماعی نقش موثر و قدرتمندي بازي كند،  بايد سمت و سوي طبقاتي روشني داشته باشد. اين يك اصول  كمونيستي بوده كه دانشجويان آگاه و مبارز به ميان توده هاي كارگر و زحمتکش بروند، با آنان در آميزند و دانش و توان خود را در خدمت ارتقاء آگاهي و مبارزه آنان قرار دهند؛ و از طرف ديگر، در جريان مبارزه و زندگي و كار با توده ها، از تلاش و مبارزه و تجربه غني آنان آموخته و بدين ترتيب به مبارزینی آبدیده تبديل شوند.

  اين جنبش در پروسه مبارزاتی خود پيشرواني را در بطن مبارزه پرورش مي دهد و به صحنه مي آورد كه بعنوان نيروي فعال و تازه نفس جذب تشكل هاي طبقاتي مختلف مي شوند. نگاهي به تاريخچه و تركيب اوليه احزاب و گروه هاي سياسي در ايران و ساير نقاط جهان نشان مي دهد كه بسياري رهبران و فعالان آنها محصول جنبش چپ دانشجویي بوده اند. در دورانهایي كه تلاطمات اجتماعي و بحران انقلابي جامعه را فرا مي گيرد، نه فقط پيشروان بلكه بخش قابل توجهي از توده هاي دانشجو به تشكيلات هاي مختلف مي پيوندند و فعال سياسي اين يا آن طبقه اجتماعي مي شوند. اين روندي است كه در دوران انقلاب 1357 و متعاقب آن شاهدش بوديم. طیفی از دانشجويان عضو يا هوادار اين يا آن حزب و سازمان بودند. در آن دوران، سطح وظايف و ميزان تاثير گذاري جنبش دانشجویي بر تحولات جامعه نيز به شكل كيفي ارتقاء يافته بود. آنچه جمهوري اسلامي را وادار كرد تا در بهار 1359 به دانشگاه هاي سراسر كشور، حمله كند و به كشتار دانشجويان بپردازد، نقش مهمي بود كه جنبش دانشجویي در دفاع از دستاوردهاي انقلاب و ضربه زدن به ارتجاع تازه به قدرت رسيده ایفا مي كرد. هراس هيئت حاكمه اسلامي از دانشگاه و پيشبرد طرح سركوب، گواه آن بود كه جنبش چپ دانشجویي وظايف خود را بدرستي درك كرده و به آن عمل مي كند. جنبش دانشجویي از مبارزات و خواسته هاي طبقه كارگر و زحمتکشان ، بيكاران و حاشيه نشينان، ملل ستمديده و زنان دفاع مي كرد. جنبش دانشجویي با تمام قوا به افشاي جنايات جمهوري اسلامي در كردستان،  تركمن صحرا،  خوزستان و... برخاسته و نشان مي داد كه چگونه رژيم جمهوري اسلامي از منافع طبقات سرمايه دار دفاع مي كند. فعالين جنبش دانشجویي راهي اين مناطق مي شدند و به نبردهاي انقلابي توده های مردم  مي پيوستند، چادرهاي كمك رساني به جنبش انقلابی كردستان در دانشگاه ها برپا بود و مردم آزاده و آگاه به آنها مراجعه مي كردند. دانشگاه مركز گردهمایی زنان مبارز بود؛ مراسم روز جهاني زن (هشت مارس) در دانشگاه ها برگزار مي شد. دانشگاه ها مركز بحثهاي سياسي در مورد مسائل مهم جامعه بود. كارگران از كارخانه هاي اطراف به اين گردهمایي ها مي پيوستند. دانشگاه مركز تبلیغ و ترویج ادبيات كمونيستي و انقلابي بود. حتي امروز سران جمهوري اسلامي و تشكل هاي دانشجویي وابسته رژيم با وحشت و نگراني از آن دوره ياد مي كنند. جمهوري اسلامي، دانشگاه را يك "منطقه آزاد شده" و پشت جبهه انقلابي مي ديد كه درست در مراكز قدرت ارتجاع اسلامي در شهرهاي بزرگ، خار چشمش شده بود. به همين خاطر، به دانشگاه حمله كردند و هزاران دختر و پسر دانشجو را به خاك و خون كشيدند يا به زندانها افكندند؛ دست به تصفيه گسترده دانشجويان و استادان كمونيست و انقلابي و ترقيخواه زدند؛ و چند سال دانشگاه ها را به تعطيل كشاندند.

حال كه جنبش دانشجویي بطور عاجل با مسئله چگونگي ادامه راه و تعيين سياست و روش و جهت گيري روبروست، بيش از هميشه ضروري است كه معيارهاي صحيح و روشني را جلو بگذاريم. اگر قرار است اين جنبش بار ديگر نقش و رسالت تاريخي خويش را بدوش گيرد، بايد از تجارب گذشته جنبش دانشجویي بياموزد و دستاوردهايش را بشناسد و بکار گیرد. معيارهاي "نويني" كه امروز جنبش دانشجویي بايد در دست بگيرد، همان معيارهایي است كه در دوران شكوفایي اين جنبش در دوران انقلاب 57 و ماقبل ان مسلط شده بود.

جنبش چپ دانشجویی امروز وارد فاز دیگری از مبارزات خود بر عیله نظم موجود شده است که باید وقایع و رویدادهای سال گذشته و پراتیک گرایشات غیر سوسیالیستی تجربه ای برای مبارزات آتی  خود برای رسیدن به خواست و مطالباتش باشد، از سوي ديگر با بازنگري همه جانبه در آن و ايجاد رويكردي زميني و واقعي مي تواند نقطه عطفي در برآمد گرايش سوسياليستي جنبش چپ دانشجويي باشد. امروز و با باز گشایی دانشگاهها بیش از هر وقت دیگری نبايد اجازه دهيم جنبش چپ و سوسیالیستی دانشجويي يكبار ديگر دست خوش گرایشات فرقه اي و سکتاریست قرار گيرد. نبايد اجازه دهيم جنبشي كه مي تواند در خدمت پيشرفت مبارزه طبقاتي جامعه باشد، در راستاي اهداف فرصت طلبانه مورد سواستفاده  قرار گيرد.جنبش دانشجویی با پیوند طبقاتی خود با دیگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری، زنان و جنبش انقلابی کردستان می تواند یکی از جنبش های پیشروی باشد که بر دیگر جنبش های اجتماعی تاثیر گذار باشد و برای نیل رسیدن به اهداف سوسیالیستی خود گام بردارد.

(جنبش چپ دانشجویی به مانند سایرجنبشهای اجتماعی علیرغم سرکوب گسترده نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی به پیشروی خود ادامه می دهد. درچنین فضایی، تلفیق کارمخفی وعلنی و پیوند خوردن هر چه بیشتر با جنبش های طبقاتی در بیرون از دانشگاه این پیشروی را بیشتر تضمین می نماید و ادامه کاری این فعالین چپ  را ممکن تر می سازد.)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:47  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

اخیر امین قضایی یکی از چهره های فکری دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در وبلاگ شخصی خود " گورو " مطلبی نوشته است با عنوان : مغلطه آنها ، برنامه ما که شامل نخستین توضیح دارای نوعی منطق ( هر چند در قالب یک مطلب نهایتا یک صفحه ای ) از سوی داب تهران پس از گذشت نزدیک به یکسال از وقایع آذر ماه سال گذشته می باشد . رفیق عابر سرخ در کامنتهای این پست در وبلاگ قضایی ملاحظاتی را مطرح کرده است که ما آنها را در کنار هم در اینجا ذکر می کنیم :

مغلطه های ناشی از بی برنامگی

 عابر سرخ

با تشکر از توضیحات دیر هنگام اما در هر حال لازم پیرامون وقایع دانشجویی 16 آذر سال پیش. و با این امید که فعالین این جنبش بتوانند پیرامون موضوعات خود، بدون " ترس" از انواع اتهام زنی و نسبت های غیر سیاسی به نقد و تحلیل از اوضاع جنبش و عملکرد خود نسبت به آن بپردازند.
در همین رابطه ملاحظاتی به توضیحات امین قضایی پیرامون وقایع 13 آذر دارم که در اینجا به آنها اشاره میکنم.
امین میگوید:
« برخی با تعجب و معلوم نیست بر چه اساسی ، برگزاری تجمع اعتراضی روز 13 آذر به مناسب روز دانشجو را ماجراجویی ( آوانتوریسم) دانسته و آنرا دلیل اصلی سرکوب زمستان 86 می پندارند. عده ای دیگر تجمع مستقل را دلیل سرکوب می شمارند.
در حالیکه همگان برگزاری روز دانشجو را حق اساسی دانشجویان می دانند و اعتراض و بیان سیاسی در اینروز توسط دانشجویان را طبیعی می شمارند ، اما گویا مثلا رفقای چپ ما ، این حق را برای همه محرز می دانند جز ما و اگر ما به این کار دست بزنیم ماجراجویی و افراط کاری محسوب می شود!»

به نظر من امین قضایی در اینجا مغلطه میکند. او از حق "تجمع مستقل" دفاع کرده تا عملکرد سکتاریستی و واقعاً آوانتوریستی پنهان بماند. در این توضیحات متناقض روشن نیست "تجمع مستقل" مستقل از چه چیزی است و بدتر اینکه توضیحی در مورد دستاورد این "استقلال" داده نمیشود.
واقعیت این است که گرایش دانشجویی « آزادی خواه و برابری طلب» نه قطب و آلترناتیو جنبش دانشجویی بود که بتواند توده وسیعی از دانشجویان را به زیر پرچم " آزادیخواهی و برابری طلبی" خود بکشاند و نه میتوانست با اجرای مراسم "مستقل" به چنین قطبی تبدیل شود. در نتیجه با جدا کردن بخش کوچکی از فعالین دانشجویی به زیر شعار های کاملاً عمومی و غیر مستقل و عمیقاً بی ربط، مانند "آزادی و برابری و نه به جنگ" و جدایی مکانیکی این عده از بدنه دانشجویی، شرایط ضربه پذیری را آسان کرده و به این ترتیب با موج سرکوب، فعالین سایر گرایشات دانشجویی نیز تحت تعقیب و زیر ضرب قرار گرفت.
یا گرایش "آزادی خواه و برابری طلب" نقداً قطب و آلترناتیو جنبش دانشجویی بود که دراینصورت حتماً می بایست همه شرکت کنندگان در مراسم دفتر تحکیم را در مراسم 13 آذر به دور شعار های خود جمع کند ( که چنین نشد) و یا قرار بود بعد از برگزاری "مستقل" موفق یا غیر موفق این مراسم به چنین قطبی تبدیل شود که این همان آوانتوریسم مورد بحث است.

اما استقلال مورد نظر امین قضایی در چیست. آیا گرایش آزادیخواه و برابری طلب حرف و نظر و یا واضحتر، شعاری داشت که سایر بخش های دانشجویی با آن مخالف بوده اند و در نتیجه این گرایش را ناچارکرد تا مراسم "مستقل" برگزار کند؟ این شعار ها چه بود که نمیتوانست در برگیرنده بیشترین و یا حتی تمامی بخش های سیاسی و گرایشات دانشجویی باشد. کدامیک از بخش های دانشجویی طرفدار جنگ بودند که گرایش "آزادی خواه و برابری طلب" برای متمایز شدن از آنها، با شعار "نه به جنگ" ناچار می شد " مستقل" از آنها مراسم برگزار کند!؟ ( صرفنظر از طرح این سوال که چرا پس از گذشت نزدیک به یک سال جنگی صورت نگرفت تا مرتبط بودن شعار نه به جنگ را ثابت کند). کدامیک از بخش های دانشجویی طرفدار اسارت و نا برابری بودند که این گرایش را وادار کند تا برای نشان دادن تمایز خط و اصول خود مراسم "مستقل" برگزار کند؟ اصولاً روز دانشجو آیا موضوعی مستقل از انواع گرایشات دانشجویی دارد که نیازمند اجرای برنامه مستقل باشد؟ در نتیجه امین قضایی ناچار است چنین متناقض بیان کند :
« در حالیکه همگان برگزاری روز دانشجو را حق اساسی دانشجویان می دانند و اعتراض و بیان سیاسی در اینروز توسط دانشجویان را طبیعی می شمارند»

فرمولی که قبل از هر چیز بیانگر عمومی بودن روز دانشجو است و برگزاری مستقل مراسم این روز که " حق اساسی دانشجویان" است نمی توان در گوشه ای، ایزوله و منزوی، به بهانه "استقلال" مراسمی صورت گیرد و سکتاریسم و آوانتوریسم نیز توصیف نشود.
در واقع همه "استقلال" گرایش مورد بحث در بیان شعار مخدوش کننده استقلال طبقاتی نهفته است. شعار " آزادی و برابری" دارای ماهیت مستقل طبقاتی نیست، همه گرایشات دمکراتیک و غیر سوسیالیستی نیز با این شعار توافق دارند و در نتیجه برگزاری مراسمی جداگانه با محوریت این شعار به بهانه "استقلال" اگر مغلطه نباشد قطعاً همان آوانتوریسم (انقلابیگری خرده بورژوایی) است.
به نظر من، در آنروز، برگزاری مراسمی جدا از بدنه عمومی دانشجویی، حتی با شعار "زنده باد سوسیالیسم" که میتوانست استقلال گرایش سوسیالیستی دانشجویی را نیز به معنی واقعی نشان دهد یک حرکت آوانتوریستی محسوب می شد. مگر آنکه گرایش سوسیالیستی دانشجویان توانسته باشد به آلترناتیو جنبش دانشجویی تبدیل شده باشد که در این صورت نیازمند اتحاد عمل با سایر گرایشات نباشد و با حمایت عمومی دانشجویان برای فعالین خود مصونیت ایجاد کند. اما ما شاهد اجرای "مستقل" مراسم بودیم؛ هرچند پس از یورش موضوع دفاع از دستگیر شدگان نمی بایست مستقلاً صورت گیرد و نیازمند اتحاد وسیعی از فعالان داخل و خارج بود. تو گویی "آزادی" دانشجو زندانی نیازمند فعالیت مستقل، پراکنده و جداگانه نیست و نباید باشد اما روز دانشجو برای بیان "آزادی" میتواند مستقلاً انجام شود!

امین قضایی درک وارونه ای پیرامون فعالیت های مخفی و علنی ارائه میدهد، وی میگوید:
« اما در مورد سبک کار جریان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، باید بگویم که ما به صورت علنی فعالیت می کنیم ، این سبک کار با توجه به ماهیت جنبش دانشجویی و هدف ما مبنی بر نمایندگی افق سوسیالیسی در جنبش های اجتماعی ، ضروری بود و هیچ نوع سبک کار جایگزین دیگری برای آن متصور نیستیم. وقتی بدنه ی دانشجویی ، کارگری و زنان هنوز به بلوغ سیاسی نرسیده و حتی مطالبات خود را مدون نکرده است ،غیرممکن است که بتوان به صورت مخفی فعالیت کرد. فعالیت مخفی به دوره ای از مبارزات تعلق دارد که اکثریت جامعه حداقل از نظر ذهنی ، آماده ی قیام بوده و انتخاب سیاسی خود را نیز کرده باشند ،»

در اینجا ضمن وجود تناقض بین توضیحات امین در مورد تعقیب و سرکوب و نیاز به فعالیت علنی و ضمن عدم درس گیری انقلابی از یورش و سرکوب در 13 آذر سال پیش که نتیجه چنین درکی از سبک کار و فعالیت بود، موضوعی که وارونه طرح می شود آمادگی ذهنی اکثریت جامعه برای قیام و انتخاب سیاسی آنها به عنوان پیش فرض های کار مخفی است! این درک وارونه نزد سندیکالیسم چپ ( در ایران، گرایش لغو کنندگان کار مزدی) نیز مشاهده میشود. توضیح آنها هرچند کاری به کار قیام و انتخاب سیاسی ( تسخیر قدرت) ندارد اما چون جنبش را علنی می بیند ضروری میداند فعالیت فعالان این جنبش نیز علنی باشد!
نقطه اختلاف دیدگاه امین قضایی با این گرایش در مرحله رشد جنینی جنبش های کارگری و دانشجویی و زنان از نظر امین است که لابد به این دلیل شعار دوران رشد جنینی این جنبش ها که ماهیتی بورژوا دمکراتیک دارد ( شعار آزادی برابری) را عمده میکند؛ و انتهای تکامل و رشد جنبش از نظر ماکسیمالیست هایی است که شعار "لغو کار مزدی" که خود محصول جنبش است و نه ایجاد کننده آن را در دوره رشد جنینی عمده می کنند. اما نقطه اشتراک هر دو گرایش مذکور در فعالیت علنی فعالان است. نقطه اشتراک فعالیت علنی چه در شرایط رشد جنینی جنبش ها که مستلزم شعار های عمومی و سوسیال دمکراتیک نظیر "آزادی و برابری"؛ و شعار های ناقص و ماکسیمالیستی نظیر "لغو کار مزدی" ( و تازه نه لغو «سیستم» کار مزدی) که بیانگر یک فرماسیون جدید حاصل از نابودی تمامی شواهد نظامات کهن است میباشد.

شرایط رشد جنینی جنبش های یاد شده از نظر امین قضایی، وی را وادار میکند تا فعالیت های علنی( صرفنظر از همه تجربیات تا کنونی از این نوع فعالیت) را تائید و تبلیغ کند حال آنکه اولاً در چنین شرایطی سرکوب به مراتب رایج تر و سهل تر صورت میگیرد و ثانیاً برگزاری مراسمی نظیر مراسم روز دانشجو به صورت "مستقل" و تنها توسط فعالین این جنبش جنینی، به طور جداگانه، نه تنها یک تناقض در پراتیک به حساب میاید بلکه موجب رشد جنبش جنینی به یک جنبش رشد یافته و بالنده نیز نخواهد شد. هرچند چنین طرز تلقی نزد فعالان یک جنبش واقعاً نتیجه جنبش های رشد نایافته است اما یقیناً رشد جنبش ها به طور کلی با فعالیت وسازماندهی فعالین این جنبش ها به طور اخص کاملاً متفاوت است.
بله، یک جنبش چه در حد جنینی و یا متکامل و رشد یافته کاملاً علنی است اما سازماندهی این جنبش ها توسط پیشروان و فعالان این جنبش ها لزوماً علنی و آشکار نخواهد بود. از آنجا که سرکوب یک جنبش ابتدا از سرکوب فعالین آن آغاز میشود در نتیجه سازماندهی یک جنبش توسط فعالین نمیتواند علنی صورت بگیرد زیرا به سادگی سرکوب اعتصاب شرکت واحد و اجرای مراسم روز دانشجو در 13 آذر سال پیش سرکوب خواهد شد. وقتی سرکوب فعالین " تا حد غیر قابل تحملی تشدید گشته" ضربه به کل جنبش تا حد زیادی افزایش میابد. هرچند یک جنبش علنی است اما برای منتقل نشدن ضربه به کل جنبش علنی، ضروری است که سازماندهی آن توسط فعالین و پیشروان آن مخفی صورت گیرد.

مقصود از کاهش مطالبات و " انگاره " سازی به جای قالب های اصلی انقلابی، به جهت کاهش فشار و ایجاد امکان فعالیت علنی، قبل از عمده کردن هدف انقلابی، عمده کردن خود فعالیت علنی است. تو گویی صرف نیاز به فعالیت علنی همه آنچیزی است که به دلیل محرومیت از آن در سالهای طولانی پیش تا کنون به صورت آمال و آرمان درآمده است. اما این فقط در ظاهر موضوع مشاهده میشود. کاهش مطالبه و تنزل شعار های انقلابی نظیر « زنده باد سوسیالیسم» و جایگزینی آنها با شعارهای سوسیال دمکراتیک نظیر "آزادی برابری"، نیازمند مقدمات اولیه ای است که از طریق تبلیغ نیاز به فعالیت علنی فراهم میشود. چه کسی میداند؛ شاید در این جامعه قبل از هر فعالیت رسماً و قانوناً علنی فعالان سیاسی، تودها در قیام عمومی خود به خیابان ها بیایند. اما برای ترسیم و خط و مرز در بیان چگونگی سبک کار مخفی یا علنی لازم و ضروری است تا بلافاصله معلوم و پاسخ داده شود که فعالیت علنی برای پیش برد کدام اهداف؟ در جامعه ای که برای شعار های غیر طبقاتی و کلی نظیر " آزادی برابری" باید فعالیت علنی کرد و باز سرکوب شد چرا نباید با سازماندهی مخفی شعار « زنده باد سوسیالیسم» را به شعار علنی عمده جامعه تبدیل کرد. ترسیم مرز روشن برای این موضوع ضمناً ترسیم خط و فاصله بین رفرم و انقلاب نیز خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 11:1  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

مقاله ی میلیتانت شماره 16

سعيد آراز

 

 

 

ضربه 13 آذر 86 و تحليل آن می‌تواند يکی از اتفاقات و نکات مهم و راهبردی در آينده جنبش چپ ايران باشد. بررسی اين ضربه، فارغ از جنجال‌ها و سوء استفاده‌های سياسی جريانات چپ منطقه‌ای و خارج از کشور که بيش از هر چيز با هدف سهم‌خواهی از جنبش چپ دانشجويي به راه افتاده است (می‌توان به حزب کمونيست ايران و به خصوص بهرام رحمانی اشاره کرد)، نه تنها بسياری از ضعف‌های ساختاری جنبش چپ را در مقطع فعلی آشکار خواهد کرد بلکه می‌تواند محک و سنجه‌ای باشد برای تحليل تاکتيک‌های رژيم، نحوه عملکرد جنبش چپ و فعالين آن در شاخه‌های مختلف (کنونی و آتی)، راهکارهای شکست‌خورده، چشم‌انداز آينده و ...

ما برای تحليل ضربه 13 آذر قبل از هر چيز بايستی متوجه باشيم که اين ضربه را نه از منظر ضربه‌ای که به بخشی از جنبش چپ دانشجويي («داب»- دانشجويان آزادی‌خواه و برابری‌طلب- و «چپ کارگری») وارد آمد بلکه از منظر ضربه‌ و شکست راهکارها و روش‌هايي بررسی نماييم که هر چند سابقا در تحليل تئوريک برخی از گروه‌ها و تک‌چهره‌های جنبش چپ، بی‌نتيجه بودن خود را نشان داده بودند اما همچنان به حيات خويش ادامه دادند.

اينک وظيفه ما اين است تا با بررسی تمام جوانب و پيامدهای اين ضربه، آغاز پايان و مرگ قطعی اين روش‌ها را يکبار برای هميشه رقم زده و بکوشيم با درس‌گيری از ضربه مذکور، چشم‌اندازها و وظايف آينده را بازترسيم کنيم.

سبک کار

پيشينه تاريخی (بستر شکل‌گيری)؛ عقب‌افتادگی سرمايه‌داری ايرانی از لحاظ اقتصادی و وابستگی آن به سيستم جهانی سرمايه، بلوک‌های امپرياليستی، شرکت‌های فرامليتی و ... باعث شکل‌گيری نوع متفاوتی از سرمايه‌داری در اين کشور شده است. اين وابستگی نه تنها از يک سو در سازوکار اقتصادی- اجتماعی کليت کشور اختلال ايجاد کرده است بلکه از سوی ديگر بسياری از نتايج و پيامدهايش به کلی متفاوت از سرمايه‌داری‌های کلاسيک بوده است. عقب‌افتادگی اقتصادی و وابستگی به امپرياليسم جهانی موجب گشته است تا علاوه بر اينکه بورژوازی ايران نتوانسته بسياری از نقش‌های تاريخی خويش را ايفا نمايد، به طور طبيعی در ساخت طبقات ديگر به خصوص طبقه کارگر و سازوکار عملکرد اجتماعی اين طبقه نيز تاثيرگذار باشد.

اين وابستگی ضمن اينکه عاملی بوده است تا سرمايه‌داری ايرانی در تحقق بسياری از دستاوردهای اقتصادی و پيشرفت‌های تکنولوژيکی و به تبع آن بهبود شرايط اقتصادی جامعه ناکام بماند، موجب گشته:

الف) اين بورژوازی نتواند نقش تاريخی خود را ايفا نمايد و تحقق سرمايه‌داری از طريق تزريق از بالا ميسر گردد.

ب) ضعف تاريخی اين بورژوازی به طور طبيعی در ساخت سياسی جامعه اثرگذار بوده و سرمايه‌داری ايرانی بر خلاف هم‌سلفان تاريخی‌اش در کشورهای پيشرفته نه از مسير دموکراتيزاسيون اجباری فضای جامعه (که شرط حياتی و لازمه اوج‌گيری بورژوازی و انقلابات آن در سرمايه‌داری کلاسيک می‌باشد) که از طريق هر چه استبدادی‌تر کردن شرايط سياسی ارتزاق نموده و ادامه حيات دهد.

ج) ساخت استبدادی جامعه و نياز بورژوازی به دولتی قدرتمند که توانايي سرکوب جنبش‌های اجتماعی را در راستای تامين امنيت سرمايه، داشته باشد، سازمان‌يابی درونی و بيرونی طبقه کارگر را دچار اختلال نمايد و ...

و درست به تبع چنين اختلالاتی بوده است که سازمان‌ها، گروه‌ها، اتحاديه‌ها و احزاب چپ ايران نيز همواره و اکثرا يا دچار بحران دائمی و انشعابات متعدد بوده‌اند، يا در تحليل نهايي در کنار طبقه حاکم قرار گرفته‌اند و يا اساسا موفقيتی نداشته و به صورت يک سکت مضر باقی مانده‌اند. چنين عوامل داخلی‌ای (که در ادمه مختصرا و گذرا از برخی ديگر از آن‌ها نيز ياد می‌شود) در کنار برخی عوامل خارجی به خصوص انحراف، اضمحلال تدريجی و نهايتا فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و به تبع آن احزاب پرو مسکو، ناکامی‌های تاکنونی را رقم زده است.

عدم توفيق سازمان‌ها و احزاب چپ در برقراری ارتباط و سازمان دادن طبقه کارگر و سپس دوری آن‌ها از کشور و عدم توانايي در برقراری ارتباط با فضای سياسی داخل به صورت چرخه‌ای بسته در کنار انحرافات برنامه‌ای- تشکيلاتی عمل کرده و جنگ برنامه‌ها و اهداف که همگی توسط مشتی روشنفکر خانه‌نشين در اتاق‌های دربسته و در عالم تخيل و به دور از هر گونه اکت (Act) در درون طبقه، شکل گرفته‌اند را رقم زده است. اين عدم توفيق در ارتباط ارگانيک با طبقه در برخی موارد سازما‌ن‌ها و احزاب را به اين نتيجه رساند که عدم استقبال طبقه کارگر و پيشروان اين جنبش به دليل کمبودهای برنامه‌ای ايشان بوده است (و لذا تغيير در برنامه‌ها را توجيح‌پذير نمود) و برخی ديگر را به سوی فعاليت در ديگر جنبش‌های اجتماعی و قطع ارتباط کاملشان (خواه آگاهانه و خواه ناآگاهانه) با طبقه کارگر سوق داد. عدم توانايي بورژوازی داخلی در تحقق آزادی‌های دموکراتيک (بورژوايي) نيز مزيد بر علت شده و فضای بهتر و گسترده‌تری برای اين تغيير سمت‌گيری فراهم آورد.

از سوی ديگر رشد جنبش‌های اجتماعی‌ای همچون جنبش دانشجويي که ريشه‌های خود را بيش از آنکه از مناسبات اقتصادی گرفته باشند، در مناسبات سياسی ريشه داشتند و خواهان تحقق آرمان‌های دموکراتيک در جامعه بودند، باعث شد تا محل سرمايه‌گذاری مناسبی برای سازمان‌ها و احزاب فراهم آيد.

اما پيش از اين تغيير سمت‌گيری آنان نياز به تئوری‌هايي داشتند تا بتواند چنين تغيير مسيری را نه تنها در افکار عمومی که در نزد هوادارانشان هم توجيح نمايد. در اين راستا همچنين می‌بايست فضای جامعه به گونه‌ای تحليل گردد تا بتواند انرژی موجود در جنبش‌های اجتماعی را در خود جمع کرده و آن را به سوی سازمان يا حزب مربوطه هدايت نمايد. اين فضا از آنجا که تنها طبقه اجتماعی‌ای که به صورت پيگير، مستمر و پيوسته در تعارض با مناسبات اقتصادی- سياسی جامعه قرار می‌گيرد و اجبارا تا انتها بايستی پيگير خواسته‌های خويش و به اصطلاح «تا انتها انقلابی» باشد، طبقه کارگر است، نمی‌توانست فضايي باشد که حرکت آرام، حساب‌شده و پيوسته ارگانيگ مطلوب طبقه کارگر را طلب نمايد. لذا فضای جامعه بايستی همواره ملتهب و آماده تحقق خواسته‌های فوری جنبش‌های اجتماعی می‌بود. ترسيم چنين فضايي از جامعه نه تنها کارکرد دو سويه‌ای داشت (از يک طرف قشرهای بيرونی را به حزب می‌توانست جذب کند و از طرف ديگر افکار پريشان اعضای داخلی را به خود مشغول کرده و انرژی‌ای به آنان می‌داد) بلکه می‌توانست با تاثير عوامل بيرونی تقويت نيز گردد (به شرطی که اين عوامل بيرونی مساعدت می‌نمودند).

عوامل بيرونی را نيز با استفاده از رونمای برخورد و حرکت سران نظام حاکم در داخل و خارج، به راحتی می‌توانستند به دست آورند. تنش موجود ميان حکومت ايران و نظام‌های امپرياليستی به راحتی با يک برداشت سطحی چنين فضايي را در اختيار قرار می‌داد.

از ديگر مختصات جامعه سرمايه‌داری ايران بدون شک بايستی به شکست جبری فضای ظاهرا باز سياسی در دوران به اصطلاح «اصلاحات سياسی» اشاره کرد. اين دوران نه تنها توانست به عنوان سوپاپ اطمينانی در يک مقطع تاريخی عمل نمايد و نيروی فزآينده نارضايتی فراگير را دمپ (تعديل- Damp) نمايد بلکه توانست شيوه‌هايي از مبارزه را در درون جنبش‌های اجتماعی تلقين و تبليغ نمايد که عمده‌ترين آن عبارت بود از ايجاد اين تصور که فعاليت علنی و قانونی در درون جامعه‌ای با ساخت اقتصادی ايران نه تنها ممکن و متصور است بلکه گاها می‌تواند موثر نيز باشد. شکست اين دوران نيز کارکردی دو سويه داشت. از يک سو به درستی بر ضرورت تغيير انقلابی انگشت تاکيد می‌گذاشت و از سوی ديگر نااميدی‌هايي را رقم زد که می‌توانست با ايجاد شوری کاذب و دميدن در بوق انقلابی‌گری، کارکردی مثبت برای احزاب پيش گفته داشته باشد. 

بدين ترتيب دو شاخه اصلی جنبش چپ دانشجويي («داب» و «چپ کارگری») و ضربه 13 آذر 86 از چنين بستر تاريخی- اجتماعی برخاستند که يا ريشه در واقعيات جامعه داشت و يا ساخته و پرداخته جريانات مختلف سياسی بود.

مولفه‌ها و مختصات کليدی دو جريان؛ دو شاخه به ظاهر متضاد جنبش چپ دانشجويي در حقيقت از آن رو اهميت بيشتری از واقعيت خود می‌يابند که اول، معرف و نمونه‌ای از کليت جريان چپ مسلط در جامعه بودند؛ دوم، در ابتدای فعاليت خود موفق به برقراری ارتباطی مناسب با فعالين جنبش‌های ديگر اجتماعی به خصوص با فعالين کارگری شدند (که بنا به دلايل متعددی از جمله سکتاريسم، بی‌برنامگی، محافظه‌کاری، روند غيردموکراتيک و ... حاکم در ميان اکثريت فعالين فسيل شده جنبش کارگری که خود را سلاطين فعاليت کمونيستی نيز می‌دانستند و همچنين سياست‌های دو جريان دانشجويي که در ادامه به آن‌ها خواهيم پرداخت، اين ارتباط نيز پاره شده)؛ سوم، معرف مدل‌های متفاوتی از فعاليت اجتماعی بودند؛ و چهارم، نحوه ضربه خوردن آن‌ها و پيامدهايش اهميت داشته است. پس لازم است پيش از ادامه بحث برخی از مولفه‌های کليدی حاکم در فعاليت اين دو جريان را مورد شناسايي قرار دهيم.

الف) جريان مادر (چپ راديکال): «چپ راديکال» برای اولين بار و به گفته چهره‌های تئوريکش در تقابل و با هدف مبارزه ايدئولوژيک و عملی با دو جريان دانشجويي ليبرال و چپ رفرميست يا همان سوسيال دموکرات‌های امروزی شکل گرفت. و با مديريت و در دست گرفتن 16 آذر 85 که برای اولين بار پس از سال‌ها منجر به برافراشتن پرچم سرخ در دانشگاه‌ها گرديد، حضور موثر چپ را در دانشگاه اعلام داشت.

رشد بادکنکی حاصل از ارتباطات دوستانه، نارضايتی مشترک از وضعيت جامعه و دانشگاه، سرخوردگی بسياری از دانشجويان از جريان تحکيم وحدت، اشتراکات نهفته در سنت خلاصی فرهنگی (که خود از پيامدهای جامعه سرمايه‌داری و نبود محل و مجرای فعاليت ضدسرمايه‌داری و سازمان‌يافته می‌باشد و ...) و ... باعث گرديد تا طيف رنگارنگی از دانشجويان بدون تقريبا هيچ‌گونه اشتراکات و موازين توافق شده فعاليت در «چپ راديکال» گرد هم جمع شوند. تنها اشتراک توافق شده اين افراد شايد در جمله گنگ و نامفهوم «مبارزه با چپ سنتی» تبلور می‌يافت. طبيعتا عدم حصول توافقات برنامه‌ای، اصولی و عملکردی در ميان اين دانشجويان پس از موفقيت 16 آذر 85 چندان نمی‌توانست دوامی داشته باشد. بدين ترتيب گروهی از اين دانشجويان با اعلام جدايي و انشعاب و نقدهايي به جريان ديگر باعث شکل‌گيری دو جريان «دانشجويان آزادی‌خواه و برابری‌طلب» (از اين به بعد «داب») و «چپ کارگری» شدند.

ب) «داب»: «داب» در حقيقت وارث حقيقی و ادامه‌دهنده راستين سنت‌ها و روش‌های حاکم بر جريان مادر بود. اين جريان که قسمت اعظم و بزرگتر افراد فعال در «چپ راديکال» را در بر می‌گرفت، در جهت مبارزه با عامل اصلی جدايي و جلوگيری از تکرار آن کوشيد تا عوامل پيوستگی را تقويت کند. ارتباطات دوستانه مبتنی بر روابط عاطفی و علاقه وافر به آکسيونيسم به ارث رسيده از 16 آذر 85 و قبل از آن به عنوان رموز اصلی ماندگاری تقويت شد.

برای از بين نرفتن نيروی زنده عملی موجود در ميان دانشجويان نياز به اميد را از طريق اتخاذ تاکتيک‌هايي چون احتمال قريب‌الوقوع بودن جنگ، شرايط انقلابی و ... که می‌توانست همچنان مجرای فعاليت را باز بگذارد، تقويت کرد.

برای ايجاد وابستگی بيشتر، چهره‌های اصلی جريان بايستی اشتراکات بيشتری می‌آفريدند. اين اشتراکات از طريق عضويت در يک سازمان خاص و تعلق سازمانی بيش از پيش تقويت می‌گشت. بهترين سازمان‌ها، سازمانهايي بودند که هدف اصلی خود را از طبقه کارگر به جنبش‌های اجتماعی تغيير داده بودند.

مکتب تئوريک در نزد ايشان می‌بايستی توجيح کننده و هوادار نقش پر رنگ‌تر جنبش‌های اجتماعی و قدرت اين جنبش‌ها در تقابل با جنبشی که توانايي چندانی در فعاليت در آن نداشتند، باشد. لذا مبارزه بايستی به يک مبارزه علی‌العموم در جهت تحقق آزادی‌های دموکراتيک تبديل می‌شد اما رونما همچنان بايستی رنگ سرخ می‌داشت. زيربنای تئوريک بايستی امکان پيروزی با چنين فعاليت‌هايي را در قالب يک سازمان و با رشد فراگير گسترده‌تر فراهم می‌آورد.

حفظ بيشتر يکپارچگی را به شيوه معبودشان (و از درون سنت‌های عقب‌مانده جامعه پدرسالار ايرانی) در بت‌سازی و آن هم بتی که تعرض به آن ممکن نباشد، يافتند. لذا نقش رهبری می‌بايستی غيرقابل انکار باشد.

در جهت تحقق بند 5 نمی‌توانستند ساختاری دموکراتيک را به رسميت بشناسند چرا که ساختار دموکراتيک زمينه امکان تعرض به مواضع رهبر را فراهم می‌آورد و از اين طريق قداست او خدشه‌دار می‌شود.

هم به طور طبيعی در ساختار غيردموکراتيک و هم به صورت آگاهانه امکان رشد بيش از يک اندازه معين نمی‌توانست برای تمام افراد گروه فراهم آيد، زيرا تهديد کننده نقش و جايگاه رهبران می‌بود.

در راستای تحقق منافع سازمان خويش و فراهم آوردن رشد بيشتر بادکنکی می‌بايست همواره در چشم باشند، تبليغات يا معرف‌های هويدا داشته باشند و در يک کلام حد نهايي علنی‌کاری را تا حد امکان به کار بندند.

در جهت مبارزه با هر گونه مخالفتی و در جهت در نطفه خفه کردن آن بايد مستقيما از شيوه‌های خشن سازمانی (اخراج) يا بايکوت استفاده شود. اين بايکوت هم اغلب نه از طريق تئوری که از طريق باندبازی، دور زدن يکديگر و ... می‌توانست محقق گردد. و ...

با کار بست چنين فرمول‌هاي غير مارکسيستی‌ای، «داب» زمينه‌ای را فراهم آورد تا پيشرفت مبارزات، کند و نهايتا متوقف گردد؛ رشد بسياری از کسانی که می‌توانستند با مطالعه بيشتر و فعاليت آگاهانه‌به چهره‌هايي تاثيرگذار در جنبش چپ تبديل شوند، متوقف گردد يا حداقل برای دوره طولانی‌ای سد شود؛ نيرو و زمان انبوهی از جنبش به هدر رود و ...

نهايتا با ضربه 13 آذر 86 علاوه بر روشن شدن بسياری از مسائل پشت‌پرده (البته به تصور خودشان)، مشخص گرديد که تمام تمهيدات «داب» و سازمان مربوطه‌شان ممکن است در برابر اعضايش مفيد فايده واقع شود اما نه تنها نمی‌تواند هيچ رشدی در جريان چپ داشته باشد، بلکه از ضربه پليس نيز در امان نخواهد بود.

ضربه 13 آذر و پيامد آن خط بطلانی بود بر علنی‌کاری صرف، امکان تحقق پيروزی بدون حضور قدرتمند و کليدی طبقه کارگر، اصل قرار دادن جنبش‌های اجتماعی، سيستم‌های غيردموکراتيک تشکيلاتی، امکان بقای مناسبات و همکاری‌های غير برنامه‌ای و گروه‌هايي که نه بر حول شعارهای مشترک و در راستای يک هدف معين سازمان می‌يابند که مناسباتی سودمحور يا دوستانه يا ... را در دستور کار قرار می‌دهند، تئوری‌های پوچ و رنگارنگ خرده‌بورژوايي همچون «حزب و جامعه»، «حزب شخصيت‌ها» و ...   

ج) «چپ کارگری»: اين جريان که در ابتدا با نقدی از شيوه‌های غيردموکراتيک و غيرکارگری حاکم شده توسط اکثريت جبهه «چپ راديکال» کار خود را آغاز کرد و کوشيد تا بر پايه برخی توافقات اصولی و برنامه‌ای خود را سازمان دهد، بسيار زودتر از هم‌سلفان خويش و قبل از ضربه 13 آذر عملا از هم پاشيده بود.

اين گروه در نقد شيوه غيردموکراتيک فعاليت «داب»، خود دچار يک اشتباه و کاستی ديگر شد که درست در نقطه مقابل اشتباهات «داب» قرار داشت. اين گروه با اتکا به تز دموکراسی درونی عملا امکان هر گونه تشکل‌يابی و سازمان‌مند شدن را از خود سلب کرد و دموکراسی درونی را عملا مترداف با هرج و مرج درونی معنا کرد. اين جريان به همين دليل هيچگاه نتوانست ساختاری هماهنگ و يک‌سو در جهت يک فعاليت مشخص بيابد لذا از مسير ديگری به تک چهره‌هايش شناخته شد و متکی گرديد. به عبارت ساده‌تر در اين جريان، هر کس ساز خودش را می‌زد و گاه به راحتی می‌توانستيم تناقض‌های فراوانی در بروندادهای اين گروه بيابيم.

گروه در تلاش برای گسترش خويش و ربودن گوی سبقت از هم‌سلفانش همان روش باز عضوگيری مرسوم در بسياری از گروه‌های ديگر را به کار بست. همين امر موجب گشت تا بر پراکندگی‌ها و افتراقی که سعی شده بود تا در ابتدا و با توافقات برنامه‌ای حل گردد، به تدريج از بين برود. اين امر هنگامی به موفقيت سريع دست‌يافت که مناسبات از حالت برنامه‌ای به مناسبات دوستانه تغيير حالت می‌داد.

عدم وجود يک سازمان نسبتا هدفمند در ميان اين افراد، زمينه را برای نبردهای شخصی و تلاش در جهت بزرگ کردن خويش و چهره اصلی نشان دادن خويش فراهم آورد. اين تلاش به علت نداشتن يک نظام مشخص از طريق تمرکز اطلاعات و تداخل وظايف بسيار زود توانست موفق گردد.

همچنين برخی از عناصر اتفاقا معلوم‌الحال گروه کوشيدند با ارتباط‌گيری‌های غيراصولی و غير امنيتی، حامی‌ای برای خود بيابند و گروه را به بازيچه دست اين و آن تبديل کنند.

اين گروه به دلايل فوق بسيار زود دچار مشکل شد و با يکی، دو انشعاب عملا از هم پاشيد. باقی مانده گروه تحت رهبری يک چهره خاص که قدرت‌طلبی و شيوه‌های عملکردی «دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه» را با خود به جريان چپ آورده بود، در تدارک آکسيون 13 آذر (جالب اينکه اين گروه نيز می‌خواست آکسيون جداگانه برگزار کند که نتوانست و مجبور شد به «داب» بپيوندد)،  دچار ضربه شد و پس از روشن شدن بسياری از مسائلی که در زندان گذشته بود، از بين رفت.

ضربه 13 آذر 86 اين بار خط بطلانی بود بر امکان موفقيت فعاليت غير سازمانی و نظام‌مند، بزرگ شدن به بهای فدا کردن اصول و ...

پس از ضربه

فارغ از ماجراهای رخ داده در زندان از جمله برخوردهای دانشجويان با بازجويي‌ها، ميزان آمادگی در مقابله با سوالات غيرقابل پيش‌بينی بازجو‌ها، عدم توانايي پاسخگويي تئوريک و آگاهانه دانشجويان به عملکرد خويش (يا به عبارت بهتر اينکه بسياری حتی خودشان هم نمی‌دانستند چرا درگير اين بازی شده‌اند)، فدا کردن ديگران به قيمت رهايي خود حتی با دروغ‌گفتن در مورد رفقای سابق و ... و نهايتا و مهم‌تر از همه ميزگرد کذايي که ظاهرا برخی برگزار کرده‌اند، که همگی جای بحث مفصل داشته و نشان از عدم تجربه کافی (به خودی خود ايراد ندارد. آن جايي ايراد پيدا می‌کند که يا ساده لوحانه انتظار ضربه را نداشته باشيم يا تلاشی برای آموختن و پاسخگويي نکرده باشيم) و ... است، جمع‌بندی از پيامدهای ضربه مذکور می‌تواند نه تنها بهای گزاف هر اشتباهی را روشن نمايد بلکه با روشن کردن وضعيت فعلی، نوری به آينده بياندازد.

تبعات ضربه بر جنبش چپ؛ ضربه 13 آذر که با آشکار شدن برخی مسائل پشت‌پرده، سنگينی بيشتری نيز يافت، نه صرفا ضربه‌ای به «داب» که ضربه به کليت جنبش دانشجويي بود. پس از وقايع رخ داده در دانشگاه اميرکبير و جو پليسی‌ای که بر آن حاکم شده بود و همچنين فشار خفقان حاکم بر دانشگاه علامه عملا حجم اعتراضات بيش از پيش در دانشگاه تهران متمرکز شده بود و از سه دانشگاه اصلی که همواره صحنه اعتراضات دانشجويي بودند، تنها دانشگاه تهران باقی مانده بود. از نظر ما بخشی از ضربه 13 آذر 86 برای به اختناق کشيدن همين دانشگاه طراحی شده بود (اتفاقات بعدی صحت اين موضوع را بيشتر به اثبات می‌رساند). فعاليت‌های احمقانه و کودکانه «داب» و سازمان مربوطه، زمينه را برای چنين امری به خوبی فراهم کرده بود. پس از ضربه و انتساب «رهبر» (از عوامل سابق و رده بالای وزارت اطلاعات که به گزارش برخی منابع، يکی از مسئولان رسيدگی به پرونده سازمان‌ها و افراد چپ در گذشته بوده است) به رياست دانشگاه تهران عملا فضايي به شدت امنيتی و خفقان‌آور بر دانشگاه حاکم شد. از نشانه‌های اين امر می‌توان به تعطيلی تقريبا تمام نشريات دانشجويي طيف چپ (يا از طريق اداره نشريات و يا با تهديد و ارعاب)، نصب گيت‌های (Gates) امنيتی، کنترل اتوماتيک ساعت ورود و خروج دانشجويان و ... اشاره کرد. در ضمن بايستی اشاره کرد که اگر تلاش و درک خودجوش دانشجويان در مقطع ضربه نمی‌بود که در گوشه گوشه دانشگاه‌های ايران با اعلام موجوديت گروه‌های خود و حمايت‌هايشان اجازه ندادند که صدای چپ در دانشگاه‌ها خفه شود و رژيم کاملا به هدف خود نزديک شود، امروز شاهد تعطيلی تمام فعاليت‌ها در تمام دانشگاه‌های فعال کشور بوديم.

همچنين بايستی يادآور شد که بعد و گستردگی تبعات ضربه از دانشگاه‌های کشور نيز فراتر رفته و به جنبش‌های اجتماعی ديگر از جمله جنبش کارگری سرايت کرد. با حضوری کم‌رنگ در جنبش کارگری به راحتی می‌‌‌شد موج ترس و وحشت را در ميان فعالين آن مشاهده کرد و اين موضوع به صورت مستقيم بر روی تظاهرا اول ماه می تاثيرگذار بود. اين تاثيرگذاری دو جنبه داشته است: از يکسو ارتباطات فعالين کارگری و دانشجويي عامل اصلی احتياط و ترس فعالين کارگری شده بود و از سوی ديگر اين يک امر طبيعی است که هر پيشروی و يورشی نتيجه منطقی يک عقب‌نشينی و موضع تدافعی است.

به صورت خلاصه ضربه 13 آذر کليت جنبش چپ را در موضعی بيشتر تدافعی نسبت به گذشته قرار داد و امکان بسياری از فعاليت‌ها را تا مدتی چند ماهه سلب کرد.

مهم‌ترين نکته و درس حاصل از اين ضربه در اين بخش، بدون شک چنين است: هر اشتباه، کاستی و کج‌روی‌ای می‌تواند تبعات بسيار سنگينی داشته باشد و جنبش را تا مدتها (حتی سال‌ها) به عقب بازگرداند.

تبعات ضربه بر دو جريان؛ پس از ضربه 13 آذر بررسی وضعيت حاکم در ميان دو طيف دانشجويي از آن جهت اهميت می‌يابد که می‌توان از آن به عنوان بازشناسی امکانات دانشجويان برای بازگشت به فعاليت و چگونگی اين بازگشت و فعاليت، ياد کرد. بسياری از اين دانشجويان نيروهای ارزشمندی هستند که می‌توانند با درس‌گيری از تجربه گذشته، بازنگری در آرای گذشته، تغيير آگاهانه نوع فعاليت‌شان، بازنگری و بازخوانی پشتوانه‌های تئوريک تاکنونی‌شان و ... در آينده اين جنبش نقش‌هايي بسيار پررنگ بر عهده گيرند.

در اين زمينه از منظر ما هر شخصی می‌تواند در مقطعی از زندگی سياسی‌اش دچار اشتباه شده و با بازنگری صادقانه آن دوران و البته نقد بی‌غرض و آگاهانه گذشته خويش، در پی اصلاح اشتباهات خويش برآيد. پس از تحقق اين امر و هنگامی که شخص مورد نظر به راستی تغييراتی ايجاد کرده باشد، هيچ نهاد، گروه، دانشجو و ... آزادانديش، مارکسيست و ... نمی‌تواند با آغوش باز پذيرای اين دانشجويان يا هر فعال ديگری نباشد. برای اين دانشجويان همواره فضای فعاليت وجود خواهد داشت اگر ... در غير اين صورت يک جنبش چپ راستين موظف است، با نقد بی‌رحمانه مارکسيستی از عملکرد اينان، برای هميشه طردشان نمايد.

پس از ضربه 13 آذر، «چپ کارگری» همان طور که در بالا نيز اشاره شد، عملا از بين رفت و حتی ديگر خبری از فعاليت تک‌چهره‌های باقی‌مانده در آن نيز نشده است. اما «داب» پس از ضربه و با سرعت باورنکردنی‌ای کوشيد تا نظام خود را بازيابد و از پراکندگی نيروهايش جلوگيری نمايد. هر چند اين تلاش مذبوحانه بود و نقدهای متفاوت از سوی جريانات مختلف، اين جريان را دچار بحران عميق‌تری از گذشته کرد و اجازه نداد تا با سرهم‌بندی و لاپوشانی وقايع (به سبک هميشگی‌شان) از رسوايي بيشتر جلوگيری نمايند. عکس‌العمل‌های هيستريک و احمقانه برخی از آنان نيز مزيد بر علت شد تا عملا دامنه بحران گسترده‌تر شود.

نتيجه ضربه و بحران پس از آن را می‌توان در بدنه «داب» در يک تقسيم‌بندی پنهان مشاهده کرد:

بخشی از اين دانشجويان با چهره‌های شاخص خويش می‌کوشند تا با تمهيدات خاص از جمله استفاده از همان روابط دوستانه و عاطفی سابق، مهمانی‌های خودمانی، ايجاد فعاليت‌هايي که باعث شود تا سايرين احساس کنند که در هر حال کاری برای انجام دارند و دچار بی‌عملی نشده و گروه هنوز برای آنان برنامه و جذابيت دارد و ... مانع از تشتت  سردرگمی بيشتر شوند. اين گروه متاسفانه چندان علاقه‌ای به بازنگری منطقی گذشته خويش و بررسی چرايي ضربه فرود آمده را ندارد (يا اگر چنين عزمی می‌کند آن را به جاسوس داخلی، جاسوسان خارجی و سازمان‌های ديگر ربط می‌دهد) چرا که در اين صورت بايستی نه تنها پاسخگوی اعمال احمقانه خويش باشد بلکه بايستی موضع به ارث رسيده رهبری را نيز تخليه نمايد. نقد بی‌محابای اين گروه بايستی همچنان به صورت پيگير ادامه داشته باشد. اين گروه هم برای کليت جنبش و هم برای خود دانشجويان آزادی‌خواه و برابری‌طلب خطرناک هستند.

دسته دوم افرادی را در بر می‌گيرد که يا تسليم ارعاب پليس شده‌اند و يا به دلايل متعدد از جمله مسائل خانوادگی، سرخوردگی و فشار سنگين مسائل گذشته در داخل زندان و ... فعاليت سياسی را رها کرده‌اند (حال يا برای هميشه يا در مقطع فعلی). اين گروه هنوز چندان تکليف خود را روشن نکرده است.

دسته سوم متشکل از چهره‌هايي پراکنده است که هيچ‌گونه نظام داخلی‌ای ندارند. اين گروه از يکسو دچار ترديدهايي شده است اما از سوی ديگر همچنان درگير همان احساسات عاطفی گذشته، حس نوستالژيک، معذوريت‌های اخلاقی کاذب و ... نيز می‌باشد. اين افراد در اين ميانه همچنان گيج و مبهوت باقی مانده‌اند. به نظر می‌رسد تنها راه رهايي اينان در برخورد منطقی با واقعيات صلب و سخت باشد؛ به نظر می‌رسد اين افراد بايستی در مبارزه‌ای درونی به خود بقبولانند که ضربه‌ای فرود آمده و اين ضربه به يکباره و از آسمان نرسيده است بلکه نتيجه منطقی عملکرد درونی گروه بوده است؛ بايستی بپذيرند که روابط عاطفی اساسا ربطی به مسائل سياسی ندارد؛ آن‌ها در سر دو راهی انتخاب فعاليت آگاهانه و صحيح سياسی يا درجا زدن قرار گرفته‌اند. نقد صحيح از گروه و يادآوری مرتب موضوع به آن‎ها می‌‌تواند کمک نمايد.

گروه چهارم که شايد نتوان بر آن‌ها نام گروه نهاد و بيشتر از تک‌چهره‌های گاها شاخص «داب» نيز تشکيل شده است، به صورت اساسی دچار شک و ترديدهايي با دامنه گسترده‌تر از فعاليت «داب» شده‌اند. اين افراد بعضا حتی پيش از فرود ضربه با بسياری از مسائلی که در «داب» می‌گذشت، مشکل داشته و حتی به آستانه انتقادات اساسی نيز رسيده بودند. اين افراد در حال حاضر نه تنها به درستی در حال بازنگری گذشته خويش هستند بلکه می‌توانند تاثير عميق‌تری نيز در درون خود «داب» داشته باشند البته در اين راه همچنان مشکلاتی نيز دارند. به عنوان مثال به نظر می‌رسد اين افراد عملا توسط بدنه و رهبران!!! بايکوت شده باشند.

نتايج و چشم‌اندازها

بررسی و واشکافی و سعی در درس‌گيری از تجارب گذشته (150 سال تجربه بين‌المللی که ظاهرا ما اصرار عجيبی به نديدنش داريم) و اين تجربه‌های اخير نه تنها می‌تواند درس‌های خوبی برای ما داشته باشد بلکه بسياری از راهکارهای آينده را نيز به خودی‌خود (و گاه بی‌نياز از هر تحليل پيچيده‌ای و قابل درک با يک تفکر عادی) در بر خواهد داشت.

قدرت و برخورد دو سويه رژيم؛ تجربه‌های اخير و به خصوص ضربه 13 آذر با توجه به مسائلی که در آن مشخص گرديد، توجه ما را به نحوه برخورد رژيم با اين قضايا جلب می‌کند. سابقا چنين فعاليت‌هايي بدون هيچ گفتگو مجازاتی برابر اعدام يا نهايتا حبس‌های بسيار طويل‌المدت داشت. بر خلاف بزرگ‌نمايي بسياری، وثيقه‌ها اصلا سنگين نبودند. چرا که جرم گروگان‌گيری نيز اصلا سبک نبوده است. بريدن وثيقه 300ميليونی برای جرمی که مجازاتش اعدام است و طبيعتا فراهم کردن امکان گريز از کشور برای شخص مذکور نمی‌تواند چندان اتفاقی يا از روی حماقت جمهوری اسلامی باشد. در ساير موارد نيز شاهديم که امروز جرمی را که سابقا مجازات اعدام داشت با زندان‌های چند ساله و وثيقه پاسخ می‌دهند. اين يک واقعيت است که جمهوری اسلامی با توجه به تغييرات در ساخت حکومتی‌اش و هدف پيوستنش به بازارهای جهانی و همچنين تحت تاثير افکار عمومی جهانی (هر چقدر هم به آن بی‌توجه باشد، باز هم نمی‌تواند آن را ناديده بگيرد) و فشار همفکران ما در سراسر جهان و ... نمی‌تواند مانند گذشته شدت عمل فراوانی به خرج دهد. توجه داشته باشيم که توحش اخير جمهوری اسلامی در اعدام‌ها نيز تنها با چسباندن انگ مبارزه مسلحانه، ترور و ... هموار گرديده است.

اگر در سال 67 در حدود 12000 تن از مبارزين راه آزادی به نابودی کشانده شدند و هيچ صدايي هنوز از مجامع جهانی برنخاسته است، امروز شاهديم که با دستگيری تعدادی دانشجو، همه دنيا حساسيت نشان می‌دهد و حمايت‌های گسترده داخلی و جهانی فشار مضاعفی بر جمهوری اسلامی وارد می‌نمايد.

امروز سرمايه‌داری ايرانی، هر چند بخشی از آن می‌کوشد تا خود را به سيستم جهانی سرمايه تحميل نمايد، اما تحت هر شرايطی می‌خواهد تا برای بقای بيشتر به سازمان‌ها و نهادهای اقتصادی- اجتماعی جهانی بپيوندد. در اين راستا آن‌ها مجبورند حتی به شکل صوری برخی از مسائل را اجرا نمايند (هر چند در تحليل نهايي جامعه جهانی سرمايه حامی تمام بخش‌های بزرگ و کوچک خود است). اين مسائل وضعيتی را فراهم آورده است تا جمهوری اسلامی بکوشد با يک تاکتيک دوسويه اهداف خويش را عملی سازد. از يک سو آن‌ها می‌کوشند ناتوانی امروز خويش را به جای اعدام و کشتار، با خسته کردن و ارعاب مخالفين تعقيب نمايند. اين تاکتيک تاکنون نتايج مثبتی نيز برای آن‌ها فراهم آورده و در بسياری مواقع فعالين را دچار خرده‌کاری، کارهای بی‌خطر و ... نموده است. از سوی ديگر تاکتيک حاضر از آن‌جا که خشونت کمتری در آن وجود دارد، می‌تواند توجيح‌گر افکار عمومی جهانی باشد و طبيعتا سيستم سرمايه جهانی نيز همين را از جمهوری اسلامی می‌خواهد.

به نظر می‌رسد، فعالين چپ می‌توانند از اين فرصت بيشترين استفاده‌ها را البته با رعايت مسائل امنيتی ببرند.

پشتوانه جهانی؛ حمايت‌های گسترده جهانی در مسئله اخير که تقريبا توانست يکی از گسترده‌ترين ابعاد خبری را در سطح جهان در مورد مسائل اين چنينی در ايران فراهم آورد، ثابت کرده است که جنبش چپ ايران می‌تواند به عنوان بخشی از جنبش جهانی چپ روی کمک و حمايت‌های متحدين بين‌المللی‌اش حساب نمايد. اين متحدين و رفقای خارج در موردهای اخير تمام تلاش خود را به کار بسته‌اند تا با استفاده از امکاناتشان در مجامع ملی و بين‌المللی افکار عمومی را متوجه ظلمی که بر ما می‌رود، نمايند. بی‌شک آن‌ها نيز همانند ما توهمی نسبت به سيستم عملکردی جمهوری اسلامی ندارند اما همان طور که در بالا گفتيم اين حمايت‌ها و افکار عمومی جهان تاثير خود را باقی خواهد گذارد.

به نظر می‌رسد ما بايستی پيوستگی بيشتری با رفقای خود در خارج داشته باشيم و مطابق سنت‌‌های انترناسيوناليستی چپ با کارگران و سوسياليست‌های ساير ملل به مبارزه جهانی عليه سرمايه‌داری‌های داخلی و سرمايه جهانی برخيزيم. 

مسائل تشکيلاتی؛ تجربه ضربه 13 آذر و همچنين تجارب متعدد کارگری در زمينه  تشکيل اتحاديه‌ها، کميته‌ها و ... نشان داده است که مسئله چگونگی تشکيلات در بعدهای مختلف آن از جمله دموکراسی درونی، مسائل امنيتی، نظم و انضباط لازم و ... از مهمترين مسائل جنبش چپ در سرتاسر جهان و از جمله در شرايط خفقان‌آور ايران است. يک تشکيلات غيردموکراتيک و از بالا به پايين مطابق الگوی «داب» و سازمان مربوطه و يا يک تشکيلات بی‌انضباط و بی‌مقرارات و گل‌و‌گشاد مطابق الگوی «چپ کارگری» و گروه‌هايي از اين دست، هر دو، از سموم مهلک در فرآيند فعاليت در چنين فضاهايي هستند.

به نظر می‌رسد بايستی مطابق با تجربه‌های جهانی بدون هيچ افراط و تفريطی نسبت به بازنگری مسئله تشکيلاتی در جنبش چپ اقدام گردد.  به نظر می‌رسد رجوع مجدد به «چه بايد کرد؟» يا کتب مشابه لازم و ضروری است.

توافقات برنامه‌ای؛ از لازمه‌های هر فعاليت سياسی‌ای بدون شک تفاهم و توافق اعضا و گروه‌ای درگير بر سر اهداف، اصول و برنامه‌های مورد توافق است. اين چنين اتحادهايي بدون شک از آن‌جا که بر آرمان‌ها و نظرات اعضا استوار است، کمتر تحت تاثير جذر و مدها قرار می‌گيرد و دوام بيشتری خواهد داشت تا توافقاتی که بر اساس مناسبات عاطفی، دوستانه و ... استوار می‌گردد و هيچ گونه پايه و اساس عينی و صلب و سختی ندارد. عدم توجه و اهميت به اين مسئله به دلايل مختلف، از ديگر سموم مهلک فعاليت کمونيستی است. اهميت اين مسئله آن‌قدر هست که مارکس، لنين و ... بارها روی آن تاکيد کرده و لنين حتی حزب بلشويک را تهديد به انشعاب نموده است.

«پيش از آنکه متحد شويد و برای آنکه متحد شويد ابتدا اصول خويش را مشخص سازيد».

فعاليت مخفی و علنی؛ در شرايط اختناق و در شرايطی که نظام در حالت تهاجمی خود قرار دارد، پرداختن به فعاليت علنی صرف، ديوانگی محض است؛ از لازمه‌های فعاليت کمونيستی در هر جامعه‌ای (با هر درجه‌ای از دموکراسی) توجه به تلفيق کار علنی و مخفی است. اين تلفيق همواره بايستی وجود داشته باشد و رها کردن يکی و پرداختن به ديگری، ساده‌لوحی محض است. رها کردن کار علنی، نتيجه‌ای جز در جا زدن و سکتاريسم نخواهد داشت و رها کردن کار مخفی ما را مستقيما در معرض حمله پليس قرار خواهد داد و کليت يک فعاليت را تهديد می‌کند. اين تلفيق از آن‌جا که کمونيست‌ها برای سرنگونی نظام  سرمايه‌داری مبارزه می‌کنند جتی در دموکرات‌ترين کشورهای جهان نيز لازم و ضروری است چه برسد به شرايط ايران.

يکی از رموز موفقيت فعاليت کمونيستی، تلفيق کار علنی و مخفی است. درصد اين مخفی‌کاری يا علنی‌کاری تابعی است از ميزان دموکراسی حاکم بر جامعه و گستردگی فعاليت‌های يک جريان سياسی.

فعاليت در جنبش‌‌های اجتماعی؛ بازنگری تجربه‌های اخير بر لزوم بازنگری و بررسی مجدد دلايل فعاليت کمونيست‌ها در جنبش‌های اجتماعی انگشت تاکيد گذارده است. فعاليت کمونيست‌ها در جنبش‌های اجتماعی از سه جنبه قابل بررسی است.

اول، در جامعه‌ای با ساخت اقتصادی- سياسی ايران که بورژوازی قادر به تحقق هيچ يک از خواست‌های دموکراتيک جامعه نيست و اين وظيفه بر دوش طبقه کارگر قرار گرفته است، حضور فعالين طبقه کارگر و کمونيست‌ها در ساير جنبش‌های اجتماعی در جهت سازمان دادن خواسته‌های دموکراتيک و جلوگيری از ابتر کردن اين خواست‌ها توسط خرده‌بورژوازی ناپيگير (مانند کمپين يک‌ميليون امضا) لازم و ضروری است. کمونيست‌ها بايستی بکوشند تا اين جنبش‌ها را با محوريت طبقه کارگر سازمان دهند و خواسته‌های آنان را که تنها در جامعه پس از انقلاب کارگری امکان تحقق دارد با توجه به اهداف سوسياليسم، نمايندگی نمايند.

دوم، فعاليت صرف در جنبش‌های اجتماعی از آن‌جا که اين جنبش‌ها بنا به ذات طبقاتی خويش همواره يا بخش کوچکی از اجتماع را در بر می‌گيرند و يا همواره پس از تحقق حتی نصفه‌نيمه‌خواست‌هايشان، به عقب می‌نگرند، به طور علمی و طبيعی هيچ نتيجه بزرگی در راستای اهداف سوسياليسم و انقلاب کارگری به بار نخواهد آورد.

سوم، فعاليت کمونيست‌ها در جنبش‌های اجتماعی از سوی ديگر با هدف بسيار خاص و مهم ديگری صورت می‌پذيرد. کمونيست‌ها می‌کوشند تا با جذب مستعد‌ترين، آگاه‌ترين و انقلابی‌ترين قشرها يا چهره‌های اين جنبش‌ها آنان را به درجه‌ای ارتقا دهند تا به عنوان يک فعال حرفه‌ای انقلابی عمل نمايند. کمونيست‌ها همواره موظفند تا افرادی همانند خود را باز توليد نمايند. جنبش‌های اجتماعی‌ای همچون جنبش دانشجويي، چنين زمينه‌ای را به خوبی می‌تواند فراهم کند.

بی‌توجهی به هر يک از اين موارد و فرض گرفتن يکی و حذف ديگری، ما را به سرنوشت احزاب سکتاريست خارج از کشور (کمونيست کارگری، احزاب سه‌گانه منشعب از آن و ...) گرفتار خواهد آورد.

 در پايان يادآور می‌شويم که نقد تجربه‌های گذشته همواره چراغ راه آينده خواهد بود. ما بايستی در هر مرحله با بازنگری گذشته از نکات مثبت درس گرفته و آن‌ها را با توجه به شرايط، روزآمد نماييم و ناقوس مرگ اشتباهات را نيز به صدا درآوريم.

 پس پيش به سوی فراهم کردن زمينه تحقق عالی‌ترين نوع سازماندهی کمونيستی با کاربست تئوری‌های پايه‌ای

تبليغ، ترويج، سازماندهی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 10:50  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

جنبش دانشجویی، افق و چشم انداز

حامد سعیدی

 

 

کوتاه در باب عروج جنبش چپ دانشجویی

جنبش دانشجویی که در نیم قرن اخیر یکی از جنبشهای  پیشتازو رادیکال اجتماعی بوده است اکنون و بعد از طی کردن فراز و نشیبهای فراوانی  وارد دوره مهمی از مبارزات اجتماعی در فضای سیاسی ایران شده است. گرایش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی در این مقطع از مبارزه سیاسی، خود از یک طرف نتیجه برآمد مبارزات طبقاتی و پیشروی جنبش کارگری و از طرف دیگر نتیجه بن بست استراتژیک دفتر تحکیم وحدت و جریانات رفراندوم طلب سکولار بوده است. در دوران حاکمیت رژیم شاه، دانشگاه‌های ایران همیشه مرکز فعالیت های فکری و سیاسی چپ بوده است و اکثر رهبران و چهره‌های شناخته شده تاریخ چپ ایران از دل دانشگاه بیرون آمده‌اند. از طرفی دیگر به موازات حضور فعالین چپ در دانشگاه، همواره گرایشات  دیگری از جمله انجمن‌های اسلامی، لیبرالها و غیره که هر کدام برای کنترل و تحمیق جنبش دانشجویی، و تضعیف گرایش چپ در دانشگاه تلاش کرده اند در درون دانشگاه فعالیت داشته اند. لیبرالها‌ در تقابل با مارکسیسم همیشه در تلاش بوده‌اند که خود را به عنوان بهترین آلترناتیو به جامعه معرفی کنند، اما ناکارایی استراتژی و سیاسیت هایشان در مقاطع تاریخی مختلف، این شانس را از آنها گرفته است. از طرفی دیگر تاسیس نخستین انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران نیز پیش از هر هدفی، رویکردی فرهنگی در ستیز با مارکسیسم داشت.  رژیم  اسلامی سرمایه، بعد از سرکوب خونین انقلاب 57 و با تصفیه دانشگاهها از فعالین چپ و سوسیالیست (انقلاب فرهنگی)، سعی در ریشه کن کردن فعالین سوسیالیست از جامعه و دانشگاه را داشت. اگرچه این سرکوب شدید، جنبش چپ دانشجویی را برای یک دوره با رکود روبرو ساخت، اما رشد مبارزات طبقاتی و کارگری که ریشه در تضاد طبقاتی نظام سرمایه‌داری دارد فضای سرکوب و اختناق را تا حدودی شکست و امکان رشد دوباره جنبش چپ و سوسیالیستی را در دانشگاهها نیز فراهم آورد. در دهه 70 شرایط و فضای سیاسی جامعه، جنبش دانشجویان را در موقعیتی قرار داد تا از شکل فعلی خود خارج شده و با شرایط جدید خود را وفق دهند. بدین سان دفتر تحکیم وحدت به عنوان ستاد مرکزی انجمن‌های اسلامی دانشجویان، شکل سلول‌های تن فرسوده‌ای به نام اصلاح طلبی را به خود گرفتند تا برای مدتی کوتاه بار به آزمون گذاشتن پروژه های اصلاحات بر دوش دانشگاه قرار گیرد.

بن‌بست سیاسی جریان ارتجاعی دوم خرداد و نیز ناکارائی اپوزیسیون راست، سبب شد که جنبش دانشجویی با جبهه دوم خرداد فاصله گیرد و بخشی از بقایای آن به محوری برای مشی  لیبرالیسم بدل گشت که تشتت فکری و بی خاصیتیش تا حالا هم ادامه دارد. با شروع تحرکات جنبش کارگری، جنبش دانشجویی با لیبرالیسم به مقابله نظری پرداخت و بدین ترتیب حرکت چپ و سوسیالیستی بار دیگر در دانشگاههای ایران در دهه 80 با اتکا به مبارزات پیگیر و خستگی ناپذیر فعالین خود و با راهبردهای سوسیالیستی، جنبش دانشجویی را از باتلاق و هژمونی لیرالیسم بیرون کشید و دستاوردهای ارزشمندی را به دست آوردند. حرکت دانشجویان چپ با موضع گیری در مقابل استراتژی لیبرالی و با اثبات بیربط بودن آن با خواست و مطالبات طبقات زیر دست جامعه و نیز جنبش‌های پیشرو اجتماعی، برای متحقق ساختن اهداف خود و هموار کردن مسیر برای تغییر جامعه با نیروی طبقه کارگر، استراتژی خود را  اتحاد با جنبش کارگری تعریف کرد. گرایش سوسیالیستی در درون جنبش دانشجویی در مسیری قرار گرفته بود که سبک کار و روش های مبارزاتی خود برای بسیج توده دانشجویان را با این استراتژی تطبیق دهد. اما با دستگیری بیش از 40 تن از فعالین جنبش چپ دانشجویی در آستانه 13 آذر 86، ضربه مهلکی بر پیکر جبنش چپ دانشجویی وارد آمد که دستاوردهای دمکراتیکی از جمله انتشار نشریات دانشجویی، ایجاد کمپین کمک مالی به خانواده کارگران زندانی، حضور در محافل و عضویت در کمیته‌ها و نهادهای کارگری، برگزاری اعتراضات، اعتصابات، میتینگ‌های دانشجویی و ... که در چند سال اخیر با مبارزات و تلاش‌های پیگیر فعالین سوسیالیست به دست آمده بود، تضعیف شدند. این مهم جنبش دانشجویی را وارد فاز دیگری از مبارزات خود برای پیمودن مسیر پر از سنگلاخ و پیشبرد اهداف و استراتژی سوسیالیستی در عرصه مبارزاتی کرده است و بطور قطع باید راهکارهای جدیدی نیز پیش روی فعالین دانشجویان چپ قرار گیرد، که پیشروی جنبش توده‌ای و سوسیالیستی تضمین کننده آن خواهد بود.

                                      

پیشروی سوسیالیسم در گرو چیست؟

سوسیالیسم نه تنها به مثابه یک آرمان و افق رهایی بخش اجتماعی، بلکه سوسیالیسم یک جنبش طبقاتی و توده‌ای است که طبقه کارگر ستون فقرات آن را شکل میدهد. پیشروی جنبش دانشجویی و سایر جنبش های دمکراتیک اجتماعی در گرو اتحاد استراتژیک آنها با جنبش کارگری خواهد بود. طبعا برای به دست دادن یک راهبرد سیاسی جهت پیشبرد مبارازت سوسیالیستی، درک و شناخت شرایط و مشکلاتی که طبقه کارگر در امر سازمانیابی، تشکلات و مبارزات خود با آن روبرو است کاملا ضروری و تشخیص درست و شناخت واقعی (از دیدگاه مارکسیسم) از شرایط حاضر، میتواند به امر متشکل کردن طبقه کارگر و پیشروی سوسیالیسم یاری رساند.

 پیشروی برای کسب دستاوردهای دمکراتیک از دست رفته جنبش دانشجویی نیز در گرو شکستن فضای خفقان و سرکوب است و این مهم در درجه اول در گرو بسیج بدنه جنبش دانشجویی حول خواستهای دمکراتیک است. اتکا به بدنه جنبش دانشجویی و تلاش برای هر چه توده ای تر کردن این جنبش، بخشی از یک استراتژی سوسیالیستی است. اما در سطح جامعه تنها با اتکا به نیروی واقعی و عینی طبقه کارگر، و حضور سازمانیافته و متشکل آن در صحنه سیاسی  و در اتحاد با دیگر جنبش های دمکراتیک اجتماعی است که می توان رژیم هار جمهوری اسلامی را به عقب راند.

برای پرداختن به وظایف مهم فعالین چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی، لازم است که ابتدا موقعیت کنونی جنبش کارگری را با اختصار بیان کرد.

نخست اشاره کنم که رشد مبارزات روزمره کارگری، افق و چشم انداز جدیدی را برای کل جامعه باز کرده است. صدها اعتراض و اعتصابات کارگری برای کسب مطالبات صنفی و طبقاتی، مبارزه و فعالیت در جهت تشکل یابی طبقه کارگر، علنی شدن و به میدان امدن بخشی از فعالین و رهبران کارگری، شکل گیری چندین کمیته کارگری و ایجاد سندیکای شرکت واحد واخیرا هم تشکل کارگران نیشکر هفت تپه و برپا کردن مراسمهای اول ماه مه در خیابانها، دستاوردهای مهمی را برای جنبش کارگری داشته است و توازن قوای اجتماعی را در تقابل با رژیم حاکم تا حدودی تغییر داده و رژیم برای مقابله با آن اقدام به  سرکوب اعتراضات و به بند کشیدن فعالین و رهبران کارگری کرده است. با اینهمه رشد و پیشروی فعلی جنبش کارگری مختصات خود را دارد و باید به ان پرداخت.

نظام سرمایه داری ایران در روند رو به پیش خود با خصوصی سازیها در سطح سراسری و بحرانهای پی در پی، و در کنار آن اختناق شدید سیاسی منجر به موانع مهمی در جهت پیشروی جنبش کارگری شده است. طبقه کارگر در اسفبارترین شرایط معیشتی دوران مبارزاتی خود قرار دارد،همچنین طبقه کارگر هنوز هم از نبود تشکل توده ای که اکثریت توده طبقه کارگر در ان متشکل شده باشند رنج میبرد، عدم همبستگی و  هماهنگی در اعتراضات کارگری، مبارزات کارگری حول دستمزدهای معوقه و یا تعطیلی کارخانه، قراردادهای سفید، اختناق سیاسی که منجر به سرکوب و تعقیب فعالین کارگری شده است (که یکی از دلایل اصلی موانع سر راه تشکل یابی طبقه کارگر است)، همچنین عدم درک واحد فعالین کارگری از فعالیت در امر سازماندهی و  تشکل یابی طبقه کارگر، همه اینها جنبش کارگری را در موقعیت دفاعی قرار داده است. این موقعیت باعث شده است که نظام سرمایداری دستش برای سرکوب، اخراج و استثمار بیشتر طبقه کارگر باز بماند و این مهم وظایف سنگین ودشواری بر دوش فعالین سوسیالیست ایجاد کرده است. پیشروی طبقه کارگر تنها با به میدان آمدن بخش وسیعی از کارگران و متشکل شدن در تشکلهای توده ای و طبقاتی در امر کسب خواست و مطالبات صنفی و طبقاتی کارگران است و تشکل توده ای در جامعه اختناق زده ایران درگرو کسب آزادیهای دمکراتیک برای متشکل کردن توده طبقه کارگر است و این امر منجر به باز شدن فضای سیاسی ایران برای کل جامعه، که سایر جنبشهای اجتماعی در پیشبرد مبارزات خود از ان بهرمند خواهند شد.

طبقه کارگر بنا به جایگاهی که در نظام سرمایه‌داری در امر پروسه تولید دارد، توان کسب آزادیهای دمکراتیک را میتوان با توان و قدرت خود بر نظام حاکم تحمیل کند. فعالین جنبش دانشجویی که با طرح استراتژی " اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری " پا به میدان گذاشته اند باید به تبلیغ و ترویج و رواج دادن افکار و باورهای های سوسیالیستی در سطح جامعه و در افتادن به دیگاهها و تئوری های بورژوا لیبرالیستی و ناسیونالیستی که بازتاب و انعکاس آنها در درون جنبش کارگری و جنبش زنان عملا مانع پیشروی این جنبشها می شود به تقویت جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی یاری رسانند.

 فعالیت در جهت ، نقد همه جانبه و بی تخفیف گرایشات غیر سوسیالیستی در سطح اجتماعی از مبرم‌ترین وظایف فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی است. به میدان آمدن و اتحاد جنبشهای دمکراتیک و آزادیخواه اجتماعی (جنبش دانشجویی، جنبش رهایی زنان و جنبش انقلابی کردستان حول جنبش کارگری) می تواند استبداد و اختناق پلیسی رژیم حاکم را به عقب براند. از این جهت است که برای پیشروی جنبش سوسیالیستی بایستی بر این اصل مهم  " اتحاد جنبشهای مترقی و آزادیخواه با طبقه کارگر"  تاکید و برای تبدیل کردن آن به یک افق و استراتژی همه جانبه گام برداشت.

 

جنبش دانشجویی و مبارزات زنان

اکنون دانشگاههای ایران که بیش از 60 درصد آنان را زنان تشکیل میدهند، از موقعیت بهتری برای مبارزه در جهت رهایی زنان از قید آپارتاید جنسی برخوردار هستند. زنان ایران که تحت سرکوب همه جانبه نظام سرمایه‌داری اسلامی و مردسالارانه قرار گرفته‌اند،  قوانین زن ستیز ارتجاعی آنان را تا سطح انسانهای درجه چندم جامعه تنزل داده است، زنان رنج و آزارسرکوب روزانه، تحقیر و بیحرمتی را با پوست و خون لمس میکنند. همه اینها در شرایطی است که مبارزات زنان تا به حال نتوانسته خود را به جنبش فراگیر اجتماعی که بتواند توده زنان کارگر و زحمتکش را در تشکلهای مستقل و توده ای متشکل نماید، تبدیل کند. فعالین چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی که بر این امر واقف هستند که تنها با میدان آمدن توده زنان کارگر و زحمتکش و تبدیل کردن آن به جنبشی پیگیر در سطح اجتماعی و اتحاد با طبقه کارگر به جنبش ضد سرمایه‌داری است که موقعیت کنونی آنان را تغییر خواهد داد. چون که ریشه این نابرابریها نظام سرمایه‌داری و ارتجاعی است که با استثمار زنان و با به کارگیری قوانین ضد انسانی مذهبی، زنان را با وحشانه ترین شیوهای قرون وسطائی به یوغ خود کشیده و آنان را به نیرویی در جهت کسب و انباشت سود بیشتر با دستمزدهای پایین به کار میگیرد.

 برای عبور از این وضعیت اسارت‌بار، بایستی راهکاری سنجیده و اصولی را به کار گرفت که بتوان عوامل سر راه پیشروی جنبش زنان را برداشت. جنبش  زنان در ایران که دارای گرایشات مختلف مانند لیبرالی و اسلامی و سوسیالیستی هستند که هر کدام با راهبردی متفاوت حرکت خواهند کرد. گرایشات لیبرالی که درقالب "کمپین یک میلیون امضاء" خود را نمایان کرده است سعی در به بیراهه بردن مبارزات واقعی زنان، تهی کردن آنان از ظرفیت های انقلابی و سازش با نظام جهل و سرمایه و  ارتجاع اسلامی هستند، که نه تنها نمیتوان زنان را از زیر یوغ این ستمکشی‌ها بیرون کشید بلکه ستمی مضاعف به قدمت عمر نظام سرمایه‌داری بر زنان ماندگار خواهد ماند. تنها راهبردی که پیشروی جبنش رهایی زن را تضمین می کند استراتژی سوسیالیستی است که با مقابله بی وقفه علیه لیبرالیسم و ارتجاع و نهادها وابسته به آنان و ارتقاء آگاهی زنان در جهت کسب منافع واقعی زنان، متشکل کردن و به میدان اوردن و سازمانیابی توده زنان کارگر و زحمتکش در تشکلهای مستقل و توده ای که در جهت کسب احقاق حقوق اجتماعی و سیاسی و... مباشد. مبارزه برای کسب خواستهای رفاهی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و شرکت فعالین سوسیالیست برای کسب این مطالبات است که توان پیشروی را کسب خواهد کرد. اما! تغییر و ریشه کن کردن ستمکشی زنان در گرو مبارزه همه جانبه طبقاتی علیه نظام سرمایه‌داری و در پیش گرفتن استراتژی سوسیالیستی است که زنان را از فرودستی و فلاکت باری معیشتی که درآن قرار دارند نجات خواهد داد. این مهم فعالین سوسیالیست را در جهت اتحاد مبارزه زنان با سایر جنبشهای رادیکال و توده‌ای حول جنبش کارگری را به یک ضرورت اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است. فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی دراین امر تنها با تلاشی بی دریغ درجهت ارتقاء اگاهی و متشکل و سازمانیابی توده زنان است که میتوانند جنبش زنان را از یوغ جریانات لیبرالی و اسلامی بیرون کشید و به مثابه یک جنبش ضد سرمایه‌داری درجهت پیشروی سوسیالیسم تبدیل کرد.

 

جنبش دانشجویی و راهبردهای کنونی

یک راهبرد سیاسی در جهت پیشروی و توده‌ای شدن جنبش سوسیالیستی دانشجویی تنها با شناخت دقیق از شرایطی است که جبنش دانشجویی درآن قرار گرفته است. جنبش چپ دانشجویی که تندپیجهای زیادی را، تا رسیدن به وضعیت کنونی طی کرده، با استفاده از تجارب و دستاوردهای تاکنونی، میتواند عقب نشینی(مشخصا در تهران) که بدنبال دستگیری ها و  وقایع 13 آذر 86 بر آنها تحمیل شد را جبران کنند. اعلام موجودیت دانشجویان سوسیالیست در شهرستانها و اعتراضات گسترده و توده‌ای (در دانشگاههای شیراز، تبریز، کرج و زنجان) نشان از ریشه دار بودن این حرکت در دل جامعه و دانشگاهها است. جنبش دانشجویی مرعوب خفقان شدید و فضای پلیسی در دانشگاها نشده و بار دیگر پا به میدان مبارزه گذاشته است.

واقعیت این است که قدرت هر جنبشی در تشکل و توده ای بودن آن است. در این مقطع از مبارزه سیاسی، دانشجویان چپ و سوسیالیست تنها با توده گیر کردن مبارزات پیگیر خود می‌توانند توده وسیع دانشجویان را متشکل و سازمان دهند. روحیه تشکل پذیری رمز موفقیت و گام مثبتی در پیشبرد امر مبارزاتی است. تاکید بر مبارزه صنفی نه به مثابه سیاست زدایی (آنچه که لیبرالها و سوسیال دمکراتها میخواهند) بلکه با حضور فعال در مبارزات صنفی دانشجویان میتوان در جهت بهبود وضعیت دانشجویان و سازمان‌یابی و تشکل یابی توده دانشجو در تشکلهای مستقل از حاکمیت بورژوازی و نهادهای وابسته به آن تلاش کرد. توده‌ای و اجتماعی بودن هر جنبشی ضامن پیشروی و حفظ دستاوردهای کسب شده و مقابله با سرکوبهای حاکمیت خواهد بود. هر آینه رژیم قصد یورش و سرکوب جنبش های اجتماعی را داشته باشد میتوان با قدرت توده ای و متشکل بودن آن، در تقابل با رژیم ایستاد و بر خواست و مطالبات خود تاکید کرد. تامین پیشبرد مبارزات توده ای دانشجویی در گرو تفوق یک افق سوسیالیستی و گستراندن آن در سطح اجتماعی است که تنها محصول پراتیک فعالین و انقلابیون سوسیالیست در رهبری جنبش توده ای میباشد.

لازم است اشاره کرد که با وجود گرایشات مختلف در جنبش چپ دانشجویی، اما تاکید بر اتحاد این گرایشات یک امر لازم و اجتناب ناپذیر در شرایط اختناق سیاسی است. جنبش چپ دانشجویی بنا به موقعیتی که در آن قرار گرفته است بایستی درچند عرصه مختلف در تقابل با گرایشات راست مقابله کند و این امر اتحاد نیروهای چپ را میطلبد. از طرفی مقابله مدام در برابر یورش رژیم حاکم، مبارزه علیه گرایشات لیبرالی (سوسیال دمکرات)، ناسیونالیستی، مذهبی و مبارزه در جهت تبلیغ و ترویج سوسیالیسم و به پیش بردن جنبش سوسیالیستی، همه اینها نیازمند اتحاد عمل حول یک استراتژی و راهبردهای همه جانبه سوسیالیستی است. اما حفظ یکپارچگی اتحاد نیروهای چپ دانشجویی در گرو روشن تر کردن خط فاصلها و تاکید بر موازین کار مشترک شکل خواهد گرفت و نباید هیچ تردیدی در فعالین سوسیالیست در نقد همه جانبه گرایشات غیر سوسیالیستی در جنبش چپ دانشجویی ایجاد کند. گرایشات اوانتوریستی و ماجراجویانه‌ای که قصد به بیراهه بردن جنبش دانشجویی در جهت مقاصد خود را دارد و نیز در تناقص بامنافع عمومی جنبش دانشجویی است را باید کنار زد چرا که این امر به استحکام و قدرت پیشروی جنبش چپ دانشجویی منجر خواهد شد.

در عرصه مبارزه سیاسی عملا نیروهای موجود جامعه به دو قطب اصلی (سوسیالیسم و بورژوازی) در تقابل با هم قرار گرفته اند. در همه جنبشهای اجتماعی این دو گرایش در مبارزه ای رو در رو و تنگاتنگ به پیش میروند. لیبرالیسم که گرایش غالب بورژوازی است در جنبش کارگری خود را در شکل رفرمیسم، در جبنش زنان کمیپین یک ملیون امضاء و فمنیسم اسلامی، و درجنبش دانشجویی لیبرالیسم و ناسیوالیسم (شامل سوسیال دمکراسی) خود را نمایان کرده است. فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی بنا به جایگاهی که در آن قرار گرفته اند و از موقعیت بهتر و از پتانسیل و آگاهی طبقاتی بالاتر بر خوردار هستند و به مثابه پیشروان جنبش سوسیالیستی بایستی در همه عرصه های مبارزه نظری ، سیاسی و عملی در سطح اجتماعی به شکلی وسیع به نقد همه جانبه لیبرالیسم بپردازند. لیبرالیسم بنا به موقعیتی که در سطح جهانی از جمله  ایران برخوردار است میتواند نیروی اصلی در برابر جنبش سوسیالیستی قرار بگیرد. پیشروی جنبش سوسیالیستی به شکل وسیع و مشخصا در جنبش دانشجویی تنها از مسیر نقد و افشای ماهیت طبقاتی و سیاسی لیبرالیسم میگذرد چرا که فضای سیاسی ایران در چند سال اخیر متاثر از گرایش لیبرالی قرار گرفته است. اگرچه اصلاح طلبان حکومتی خود را نماینده لیبرالیسم میدانستند اما به دلیل بن بست فکری و سیاسی و دور شدن از قدرت را نباید به مثابه شکست لیبرالیسم تصور کرد. غافل شدن در مقابله بی وقفه با لیبرالیسم میتواند به قیمت پس روی جنبش سوسیالیستی منجر شود. مبارزه خود بخودی جنبشهای اجتماعی را اگر مبارزین و فعالین سوسیالیست رهبری و به دست نگیرند به زائیده لیبرالیسم تبدیل خواهد شد و عملا این جنبشها عقیم جریانات راست و بورژوازی خواهند شد.

 

زنده باد سوسیالیسم

7 / 10 / 1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:29  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

نگاهی به وقایع و تجارب جنبش دانشجویی

 برگرفته از شماره 2  نشریه " به سوی سوسیالیسم "

 صلاح مازوجي

 

 

نگاهي به جنبش دانشجويي ايران بيانگر اين واقعيت است  که پيشروي هاي اين جنبش در طي سه، چهار سال اخير اساسا در نتيجه تحرکات و فعاليت هاي بخش سوسياليست و چپ جنبش دانشجويي بوده است. اين بخش از  جنبش دانشجويي در چند سال اخير با برافراشتن پرچم مطالبات دمکراتيک و راديکال و با دفاع از خواستها و مبارزات طبقه کارگر و اعلام استراتژي اتحاد با جنبش کارگري و ديگر جنبش هاي پايدار اجتماعي و تلاش براي ايجاد پيوند و همبستگي با فعالين و رهبران عملي ديگر جنبش ها، فصل نويني در تاريخ اين دوره از حيات و پيشروي جنبش دانشجويي گشود.

حرکت و جريان سوسياليستي و چپ در درون دانشگاه ها از يک سو با مبارزه سرسختانه عليه سياستهاي سرکوبگرانه رژيم  جمهوري اسلامي براي تشديد اختناق، مبارزه براي آزادي دانشجويان در بند، مبارزه براي بر چيدن بساط نهادهاي مذهبي و نيروهاي سرکوبگر از محيط دانشگاه، مبارزه براي آزادي بي قيد و شرط بيان و عقيده، و از سوي ديگر مقابله با  ليبراليسم بورژوايي ايران در اشکال مختلف آن که خود بازتاب عيني شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه است پا به ميدان نبرد گذاشت. گرايش سوسياليستي در اين دوره تلاش کرد تا جنبش دانشجويي را از زير نفوذ انجمنهاي اسلامي طرفدار جبهه مشارکت و اصلاح طلبان حکومتي که استراتژي اصلاح رژيم را زير لواي دمکراسي خواهي عرضه مي کردند، و طيف تحکيم وحدتي هايي که به ليبراليسم سکولار و انقلاب مخملي تمايل پيدا کرده بودند، بيرون بکشد، و ماهيت واقعي آن دسته از ليبرال هايي را که براي خزيدن به قدرت به دخالت و حمله امريکا اميد بسته بودند را برملا کند.

انتشار چندين نشريه و دهها سايت و وبلاگ دانشجويي که بخش چپ و سوسياليست جنبش دانشجويي از طريق آنها به تبليغ و رواج  ايده هاي سوسياليستي و مارکسيستي مي پرداختند و در مورد وقايع اجتماعي در جامعه از موضعي راديکال عکس العمل نشان مي دادند، برگزاري نشست ها و تجمعات علني، براه انداختن کمپين هاي تبليغي براي جلب حمايت مالي از فعالين کارگري در بند، به چالش کشيدن آشکار نهاد ها و ارگانهاي وابسته به رژيم و تحميل عملي درجه اي از آزادي عمل و بيان در محيط دانشگاه از دستاورد همين دوره از جنبش دانشجويي بود که اساسا به همت نقش و فعاليت چپ ها و سوسياليست هاي جنبش دانشجويي ميسر شد. در واقع فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي با اتکا به همين فعاليت ها بود که توانستند به يکه تازي گرايش ليبرالي که براي يک دوره فضاي سياسي و فکري دانشگاهها و تا حدودي جامعه را به اشغال خود در آورده بود، پايان دهند.

اکنون و بدنبال وقايع آذر ماه 1386، دستگيري و بازداشت طيفي از فعالين جنبش دانشجويي و رويدادهاي متعاقب آن، مشاهدات عيني بيانگر اين واقعيت است که جنبش دانشجويي در مقابل موج بگير و ببندها و سرکوبگريهاي رژيم بخشي از دستاوردهاي خود را از کف داده است و از برخي مواضع خود عقب نشسته است. در شرايط کنوني و با فاصله گرفتن از جار و جنجال هايي که از نگاهي اپورتونيستي تلاش مي کرد تا ماهيت اين وقايع را لاپوشاني کند، شناحت کم و کيف و ابعاد ضربه اي که به جنبش دانشجويي وارد آمده است، تاثيرات آن و همچنين ارزيابي روند هايي که منجر به موقعيت کنوني شده است مي تواند به سهم خود فعالين و پيشروان سوسياليست و چپ حنبش دانشجويي را در غلبه بر عوارض و پيامدهاي آن ياري رساند و به اغتشاش فکري در ميان اين بخش از فعالين جنبش پايان دهد.

قبل از هر چيز بايد ابعاد اين ضربه را شناخت و نبايد در مورد ابعاد و دامنه آن بزرگ نمايي کرد. جنبش دانشجويي که چندين ماه قبل از آذر ماه گذشته آماج فشارها و يورشهاي پي در پي رژيم جمهوري اسلامي قرار داشت، با محاصره دانشگاه در مقطع 13 آذر و دستگيري دهها تن از فعالين چپ دانشجويي مرعوب نشد، بلکه متعاقب آن هزاران تن از دانشجويان در دانشگاههاي مختلف ايران به حمايت از آزادي دستگير شدگان برخاستند. دانشجويان در مقابل اين فشارهاي رژيم نه تنها پرچم مطالبات خود را زمين نگذاشتند بلکه متعاقب همين روزها دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب در دانشگاههاي مختلف ايران اعلام موجوديت کردند. چند هفته بعد از اين دستگيري ها و بدنبال آزادي اولين سري از دستگير شدگان در حالي که بسياري از فعالين جنبش دانشجويي از ماجراهاي زندان و بازجويي ها با خبر شده بودند و معلوم شده بود که متاسفانه برخي از چهره ها و فعالين دانشجويي از مدتها قبل تحت کنترل و پيگرد اداره اطلاعات رژيم بوده اند، اينبار و در اين شرايط دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران اعلام موجوديت کردند. اعلام موجوديت دانشجويان سوسياليست بيانگر اين واقعيت بود که بخش نسبتا گسترده اي از فعالين چپ دانشجويي نه تنها به دليل روشن بيني نظري و سياسي و آگاهي بر مباني استراتژي سوسياليستي بلکه بنا به تجربه عيني هم متوجه ضرورت اين امر شده بودند که بايد از نوعي  سبک کار و روش هاي فعاليت، تاکتيک هاي سياسي و ماجراجوئي که بازتاب عملکرد يک استراتژي غير سوسياليستي و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران در درون جنبش دانشجويي بود فاصله بگيرند. دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران براي اعلام موجوديت خود حتي منتظر ارائه يک ارزيابي علني از موقعيت جنبش دانشجويي بعد از ضربه اي که در تهران خورده بود نماندند، و اين فاکت ها بخوبي نشان مي دهد که فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي بعد از ضربه تهران نه تنها مات و مبهوت نشدند بلکه دقيقا مي دانستند از اين پس در چه جهتي گام بر مي دارند و خود اين عمل آنها اقدامي بود براي غلبه بر اغتشاش فکري که احتمالا  لايه نازکي از فعالين جنبش دانشجويي را در بر گرفته باشد. تازه اگر از دايره و محدوده تاثيرات اين ضربه به فعالين جنبش دانشجويي بگذريم، باز در همين دوره بعد از 16 آذر 86 جنبش دانشجويي شاهد وقوع يک سلسله تحرکات اعتراضي و توده اي موفق بود که نقاط اوج آن با اعتراضات دانشگاههاي شيراز ، سهند تبريز ، تربيت معلم تهران و دانشگاه زنجان مشخص مي شود . اين اعتراضات باز نشان از آن دارد که جنبش دانشجويي نه تنها به دنبال ضربات آذر ماه مرعوب نشده است بلکه با درس گرفتن از تجارب گذشته به الگوهاي جديدي از مبارزه و سازمان دادن اعتراضات توده اي روي آورده و ادامه همين روند مي تواند دستاوردهاي از کف رفته را باز ستاند.

در ارزيابي از روندهايي که منجر به ضربه آذر ماه و عقب نشيني تحميلي به بخش چپ جنبش دانشجويي حداقل در محدوده برخي از دانشگاه هاي تهران شد، نبايد سير تکوين و عروج دوباره نيروهاي چپ در دانشگاه ها را از نظر دور داشت. بدنبال شکست استراتژيک و ناکارائي تاکتيک ها و راهکارهايي که دفتر تحکيم وحدت در مقابل جنبش دانشجويي قرار مي داد، و تشديد اختلافات دروني اين جريان و نيز رسوائي ليبرال هاي سکولار  رفراندوم طلب که خود پيامد و نتيجه شکست و بن بست پروژه اصلاح طلبان حکومتي بود، و از طرف ديگر تحت تاثير رشد جنبش کارگري در اين دوره و به صحنه آمدن طيفي از فعالين و پيشروان راديکال جنبش کارگري، دوره جديدي از فعاليت محسوس و  تجديد حيات چپ در جنبش دانشجويي از کانال نشريات و شکل گيري محافل رو به گسترش چپ در سال 1382 آعاز شد.

اين چپ بزودي به قطب نسبتا نيرومندي در درون دانشگاه ها و بويژه دانشگاه هاي تهران تبديل شد و فضاي سياسي دانشگاه را تحت تاثير قرار داد. اين چپ که بعدها به چپ راديکال موسوم شد با انتشار چند نشريه و تاسيس ده ها سايت و وبلاگ دانشجويي که در آن از مارکسيسم و باورهاي سوسياليستي دفاع مي کردند، با برگزاري مراسم اول ماه مه و 8 مارس، با سازمان دادن و حضور فعال در مبارزات دانشجويي و فراتر بردن اين مبارزات از محدوده مبارزات صنفي، با اقداماتي در جهت پيوند با جنبش کارگري در راستاي احياي سنت هاي تاريخي چپ در درون دانشگاه تلاش کردند.

اين چپ در مسير فعاليت خود براي احياي سنت هاي چپ در جنبش دانشجويي همزمان در دو جبهه مبارزه خود را پبش مي برد. از يک طرف با سرکوب گريهاي رژيم هار جمهوري اسلامي روبرو بود که بااتکا به نهادها و دواير ايدئولوژيک خود بدون وقفه مشغول تصفيه دانشگاه از وجود اساتيد و دانشجويان چپ و کمونيست بودند و يا با اعزام نيروهاي امنيتي به شکار فعالين جنبش دانشحويي به تشديد فضاي اختناق مي پرداختند و از سوي ديگر با بقاياي سازمان تحکيم وحدت و طيف اکثريتي ها، توده اي ها و ديگر ليبرالهاي سکولار رفراندوم طلب دست و پنجه نرم مي کردند که هر گاه قافيه را برخود تنگ مي ديدند به نيروهاي رژيم پناه مي بردند و با آنها در يک جبهه عليه نيروهاي چپ صف آرايي مي کردند.

در مراحل اوليه تجديد حيات چپ در اين دوره، قطب بندي هاي آن تا حدود زيادي متاثر از قطب بندي هاي چپ در سالهاي 62 – 1358 بود که بر اساس خطوط بسيار کلي چپ در آن دوره به دو قطب چپ انقلابي و قطب اکثريتي و توده ايستي تقسيم مي شد. چپ انقلابي درون دانشگاه ها در اين دوره هم در مقابل طيف توده اي و اکثريتي که از سنت هاي حزب توده و اکثريت دفاع و خيانت و رسوائي هاي آنها را توجيه مي کردند از مواضع و سياستها و سنتهاي نيروها، احزاب و سازمانهاي چپ و کمونيست دفاع مي کردند.

چپ دانشجويي در اين دوره اساسا تحت تاثير سياسي و معنوي احزاب و سازمان هاي درون جنبش چپ و کمونيستي ايران شکل گرفته است و ترند فکري جداگانه اي را تشکيل نمي دهد. البته فعالين جناح راست جنبش هاي اجتماعي هم از اين قاعده مثتثني نيستند، اينکه اين تحول تحت چه شرايطي به وقوع پيوسته است از مدار اين بحث خارج است، اما بدون شک انقلابي که در عرصه ارتباطات بوقوع پيوسته و همچنين فضاي سياسي جامعه ايران تاثيرات تعيين کننده اي بر اين روند داشته اند. اين چپ هم به دليل شرايط عيني که در آن قرار گرفته بود، مبارزه سخت و دشوار  تحت حاکميت سياه جمهوري اسلامي، رودرروئي به طيفهاي رنگارنگ ليبرال ، و هم چنين به دليل ناآشنائي توده وسيعي از فعالين چپ به تغيير و تحولات، انشعابات و پولاريزاسيوني که جنبش چپ و کمونيستي ايران تا آن مقطع از سر گذرانده بود، عمدتا بصورت جبهه اي عمل مي کردند. پا گذاشتن به اين دوره براي چپ نوپايي که از دل خفقان سياه جمهوري اسلامي و  از دل محيطي که براي يک دوره تحت هژموني فکري جريانات ليبرال و دوم خردادي قرار داشت تا حدودي اجتناب ناپذير بود.

اما اين يک دوره گذار بود. نيروهاي چپ در درون جنبش دانشجويي با خود آگاهي بيشتر و با گسترش فعاليت هاي خود و تحميل درجه اي از آزادي عمل در محيط دانشگاه از يک طرف، و تشديد مبارزه طبقاتي در جامعه و قرار گرفتن جنبش هاي اجتماعي در مقابل انتخاب بين دو آلترناتيو سياسي متعلق به طبقات اصلي جامعه يعني ليبراليسم و سوسياليسم ، اوضاع متحول سياسي، تشديد بحران در مناسبات جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هاي هسته اي رژيم، و ارزيابي هاي سياسي مختلف از جانب نيروهاي فعال در جنبش چپ و کمونيستي ايران از اين روندها همه و همه زمينه تجزيه نيروهاي چپ جنبش دانشجويي را فراهم آورد.

روند اين تجزيه از مدتها قبل از آذرماه 86 شروع شده بود اما وقايع و رويدادهاي آذرماه سال 86 به روند اين تجزيه شتاب بيشتري بخشيد. برخي از مواضع، تاکتيک ها و سبک کار طيفي از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب و تحليل و ارزيابي آنها از کشمکش جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هسته اي و احتمال وقوع جنگ و موضع غير سوسياليستي در قبال آن نشانگر اين بود که بخشي از فعالين و رهبران دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب عليرغم اعلام رسمي پايبندي به استراتژي سوسياليستي که بر محوريت نقش طبقه کارگر در ايجاد هر گونه تحولي در جامعه  و اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري تاکيد مي کرد، در عمل و پراتيک سياسي خود از اين مباني فاصله گرفته و  خلاف منافع عمومي جنبش دانشجويي عمل کنند.  اين مواضع  و ارزيابي نادرست، اتخاذ تاکتيک هاي ناسنجيده و در پيش گرفتن اقدامات ماجراجويانه در برخي از نوشته هاي فعالين اين طيف، اطلاعيه هاي دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب از جمله اطلاعيه آنان بمناسبت 16 آذر، و چه در سبک کار، تاکتيک ها و وقايع اين دوره بوضوح خود را نشان داد.

بر کساني که وقايع جنبش دانشجويي را تعقيب کرده اند نبايد پوشيده باشد که اين طيف معين از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب تحت تاثير معنوي و خط و مشي و سياست هاي حزب حکمتيست قرار داشتند. تداعي شدن فعالين جنبش هاي اجتماعي با يک گرايش معين سياسي که ممکن است از جانب يکي از نيروهاي موجود در جنبش چپ ايران نمايندگي شود بخودي خود نه تنها ايرادي ندارد، بلکه همچنانکه قبلا اشاره شد بخشي از واقعيت اجتماعي جامعه ايران است. بنابراين آنچه مورد نقد است نه نفس اين رابطه سياسي و معنوي بلکه بازتاب و عملکرد استراتژي و سياست معيني در درون جنبش دانشجويي است.

غير مارکسيستي بودن استراتژي سياسي حکمتيست ها که اينبار پيامدهاي خود را در جنبش دانشجويي نشان داد، تنها در ناکارائي و بيهودگي تلاش هاي اين جريان براي کسب قدرت سياسي به نيروي سازمان حزبي و به نيابت از طبقه کارگر خود را نشان نمي دهد، بلکه نادرستي و غير مارکسيستي بودن اين استراتژي که طبقه کارگر در آن مکان محوري در تحولات اجتماعي را ندارد طي چندين سال گذشته بارها در تبيين شرايط مبارزه طبقاتي و ارزيابي از اوضاع سياسي ايران خود را نشان داده است. زماني که حزب، کارگري نمي شود و صورت مسئله يعني طبقه کارگر از استراتژي سياسي حذف مي گردد و استراتژي انقلاب کارگري جاي خود را به مقوله سرنگوني مي دهد، آنگاه در تبيين و ارزيابي از اوضاع سياسي درجه هوشياري، سازمانيابي و آمادگي طبقه کارگر مبنا قرار نمي گيرد و مي توان در فقدان آمادگي طبقه کارگر بلحاظ سازمانيابي توده اي و حزبي و در غياب حضور فعال آن در صحنه سياسي، و صرفا با حضور اقشار و طبقات متوسط در صحنه روياروئي با رژيم، جنبش سرنگوني خواهي را در اوج دانست، اما در عوض زماني که طبقه متوسط عقب نشيني کرده اما مبارزه و اعتصابات کارگري رشد پيدا مي کند و جنب و جوش در ميان فعالين کارگري براي ايجاد تشکل هاي توده اي کارگري گسترش مي يابد، اينبار جنبش سرگوني را شکست خورده ارزيابي کرد.

حزب حکمتيست مدتها است با ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران، و بويژه در يکي، دو سال اخير که حمله نظامي امريکا را قريب الوقوع مي ديد با بکار بردن تعابيري از قبيل اينکه " موقعيت بحراني"،  " جامعه در معرض از هم پاشيدگي قرار دارد" و ...، هر گونه کار روتين کمونيستي در امر سازمانيابي طبقه کارگر و اتخاذ راهکارهاي سوسياليستي در جنبش هاي دمکراتيک اجتماعي را عملا تحقير و تخطئه مي کرد. بر اساس همين تحليل ها بود که رهبري اين حزب تشکيل جوخه هاي گارد آزادي را از اولويتهاي کار خود تعريف کرده بود. و تحت تاثير همين استراتژي و ارزيابي هاي نادرست از اوضاع سياسي است که هواداران اين جريان در محل براي عرضه کردن تصويري قدرتمند از حزب شان به سبک کار، تاکتيک ها، علني کاري غير ضروري و اعمالي روي مي آورند که با توازن قواي واقعي حاکم در جامعه بين نيروهاي انقلاب و ضد انقلاب خوانائي ندارد. کار بست اين روش ها جز به خطر افتادن امنيت فعالين اين جريان در ازا دستاوردهاي ناچيز مقطعي نتيجه ديگري در بر نخواهد داشت. حال اگر در ميان اين هواداران کساني باشند که بطور عيني در رهبري يک جنبش اجتماعي قراد داشته باشند اينبار دامنه اين ضربه وسيعتر و پيامدهاي آن وخامت بارتر خواهد بود که متاسفانه در مورد جنبش دانشجويي چنين شد.

حال اگر از پيامدهاي کاربست يک استراتژي غير سوسياليستي و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي گامي فراتر نهيم، وقايع جنبش دانشجويي براي فعالين کمونيست که استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي را دنبال مي کنند نيز اين درس و تجربه را در بر دارد که بايد اصول ناظر بر سبک کار کمونيستي را در زمينه کار علني و کار حزبي و ارتباط اين دو با هم، تلفيق درست کار علني و مخفي و همچنين در اتخاذ تاکتيک سياسي را بخوبي در يابند و در فعاليت هاي روزانه خود آن را بطور اکيد رعايت کنند.

فعالين حزبي که بطور عيني در موقعيتي قرار گرفته اند که در رهبري جنبش هاي اجتماعي اداي سهم کنند و عملا به عرصه کار و فعاليت علني و قانوني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که اين عرصه از کار، از ضرورت گسترش فعاليت حزبي ناشي نمي شود، بلکه کار علني و قانوني عرصه اي از کار فعالين سوسياليست است که از قانونمندي و نياز جنبش هاي توده اي پيروي مي کند و بايد بطور کامل در خدمت گسترش،  راديکاليزه کردن و به پيروزي رساندن اين جنبشها در مراحل مختلف خدمت کند و در همين راستا با ديدگاه ها و خط مشي راست روانه در درون اين جنبشها دست و پنجه نرم کند. درک اين مسئله به اين معنا خواهد بود که اگر فعال حزبي در چنين موقعيتي قرار گرفته و به اين عرصه از کار روي آورده است بايد مجموعه اي از فعاليت هاي ديگر را از دستور کار خود خارج کند. براي مثال چنين فعاليني نبايد با پخش و توزيع نشريات حزبي، تلاش براي سازماندهي جمع آوري کمک مالي و يا اقدام به سازمان دادن آکسيون هاي حزبي و سازماني و ... با سرنوشت جنبش و يا حتي اعتصاب و حرکت توده اي معيني که در راسش قرار گرفته اند ريسک کنند. در اين عرصه از کار به پيروزي رساندن حرکت توده اي تمام هدف است و هيچگونه بهره برداري حزبي و سازماني از آن جايز نيست.

فعاليت علني و قانوني مبارزه اي ماهيتا سياسي است. هرگونه فعاليت علني کم و بيش انعکاس سياسي در جامعه ما دارد. از اين رو چنين فعاليتي بايستي به يک ارزيابي واقعبينانه و همه جانبه سياسي و اجتماعي متکي باشد. يک فعال علني کار بايستي شرايط عيني جامعه خود را در جزئيات بشناسد. باز به عنوان نمونه زماني که نگراني از برپايي جنگي در جامعه وجود دارد، زماني که محاصره اقتصادي زندگي توده مردم را تحت فشار قرار ميدهد، يا زماني که دستگاه حاکمه دچار تشتت و اختلافات دروني است، اينها همگي لازم است که از جانب فعالين علني با دقت مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرند تا با درک درست از توازن قواي واقعي در هر مرحله بتوان تاکتيک هاي متناسب با آن مقطع را در پيش گرفت.

رهبري کردن يک فعاليت علني و قانوني به آگاهي و هوشياري سياسي همه جانبه اي نياز دارد. کار علني به معني سطحي کردن مبارزه سياسي نيست. رهبران تواناي فعاليت علني بايستي تلاش کنند دانش سياسي خود را مداوما ارتقا دهند. مارکسيسم و سوسياليزم علمي راه رهايي طبقه کارگر را نشان داده است. اين دانش را بايد آموخت. در محيط دانشگاه دسترسي به متون مارکسيستي و آثار سوسياليم علمي کار دشواري نيست. بدون رواج سوسياليسم علمي در ميان فعالين اين عرصه، در محيطي با غلبه روحيات خرده بورژوائي همواره امکان بازتوليد اعمال و روش هاي ماجرجويانه و تاکتيک هاي  آوانتوريستي وجود دارد.

فعاليني که به عرصه کار علني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که هنگامي که از فعاليت علني صحبت مي شود به اين معنا نيست که فعالين اين عرصه هرکاري که مي کنند و هرچه که ميگويند و هرچه در درون دارند را همه جا آشکارا بيان مي کنند، بلکه به معني آن است که اگر روزي ضروري شد ميتوان همه اينها را آشکارا طرح کرد. اين گونه فعاليتها بنا به طبيعت خود در شرايط کنوني ميتوانند علني باشند اما لزوما همه جزئيات آن هميشه و براي همه آشکار نيست. بدين معنا در چهارچوب فعاليت علني و قانوني هم نوعي از مخفي کاري ضروري است. و در واقع در خدمت فراهم ساختن محيط مساعد تري براي پيشبر امور علني است. بسياري از سنديکاهاي کارگري و سازمانهاي علني هستند که فايل و کيسهاي مختلفي را دارند که ضروري نيست آشکار شوند، اما زماني که به هر دليلي دشمن اطلاعات مربوط به آنها را کشف مي کند ميتوانند نشان بدهند که همه اين موارد در چهارچوب کار علني و يا کار قانوني مي گنجند. واضح است که اينگونه مخفي کاري با مخفي کاري يک حزب غير قانوني تفاوت اساسي دارد. اين مخفي کاري ها به فعالين اين عرصه امکان مي دهد تا با خيال آسوده تري به تعقيب اولويتهاي خود بپردازند و مزاحمتها و مشکلات ناخواسته، آنها را از راهي که در پيش گرفته اند باز ندارد.

محافل، جمع ها و فعالين کمونيست جنبش دانشجويي که حول يک استراتژي سوسياليستي گرد آمده و تلاش مي کنند تا نقش خود را در رهبري جنبش دانشجويي ايفا کنند، بايد توجه داشته باشند که وقتي از تاکتيک صحبت مي کنند در اينجا بحث بر سر سياست عملي مشخصي است که پيش پاي جنبش دانشجويي قرار داده مي شود و قصد دارد که جنبش دانشجويي را حول سياست عملي مشخصي به حرکت در آورد، آن را در اين مبارزه معين متحد تر کند و يک گام به تحقق مطالباتش نزديک تر نمايد. بنابراين تاکتيک در سبک کار کمونيستي با تاکتيک در سبک کار خورده بورژوائي مي تواند دو مفهوم کاملا متفاوت داشته باشد. اگر جريان خورده بورژوا منظورش از تاکتيک، سازمان دادن آکسيون و حرکتي با شرکت نخبگان جنبش است و مي خواهد راست روي استراتژيک خود را با "راديکاليسم" در عرصه تاکتيکي لاپوشانی کند، اما براي فعالين و رهبران کمونيست که راديکاليسم خود را در اتکا به اهداف کمونيستي و استراتژي سوسياليستي به اثبات رسانده است در عرصه تاکتيکي براي بسيج و به حرکت در آوردن کل جنبش بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايشان با ديگر گرايشات شود مي توانند با اعتماد بنفس انعطاف لازم را نشان دهند.

يک جنبش راديکال اجتماعي بطور طبيعي وعيني جريان کمونيستي را نيرومند مي سازد. اما آن حزب ماليخوليائي که مصلحت تشکيلاتي خود را بر مصالح جنبش اجتماعي ترجيح مي دهد، آنهايي که در هر حرکت به نحوي ساده لوحانه نشانه گزاري مي کنند تا جاي پاي وجود حزب خودشان را غير مستقيم هم که شده نشان بدهند، ميدان مبارزه توده اي براي آنها يک ميدان مبارزه جدي و سرنوشت ساز اجتماعي نيست، بلکه آنها در يک دايره محدود سازماني به دور اهداف کوته بينانه اي سرگردانند. چنين رفتاري با روحيه يک کارگر پيشرو و کمونيست در مبارزه سياسي و حزبي بيگانه است. اين سبک کار يک نوع چرتکه انداختن خورده بورژوايي در مبارزه سياسي است. شايسته نيست که هيچ گوشه اي از مبارزه اي که ما از آن سخن مي گوييم رنگ و بوي چنين فرهنگي را داشته باشد.

در خاتمه در ادامه ارزيابي از شرايطي که به وقايع آذرماه گذشته منجر شد، و اشاره به چند درس و تجربه از اين وقايع،  بايد بر اين کمبود اساسي هم انگشت گذاشت که آن طيف از فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي نيز که اتفاقا تصوير شفاف و روشني از شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه و روند اوضاع سياسي داشتند و خود در تبيين  مباني استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي نقش اساسي ايفا کردند، اما نتوانستند در عمل سبک کار، تاکتيک ها و روش هاي فعاليت متناظر بر اين استراتژي سوسياليستي را در جنبش دانشجويي در پيش گيرند و در غياب عمل کردن به چنين رسالتي بود که تاکتيک ها و روش و سبک کار مبتني بر يک استراتژي غير سوسياليستي، و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي بعنوان تنها آلترناتيو حي و حاضر در دسترس بخشي از جنبش دانشجويي قرار گرفت. بنا براين هر چند نبايد در نقد و ارزيابي وقايع آذرماه به نقد تاکتيکي و سبک کاري خودمان را محدود کنيم و ريشه آن را بايد استراتژي سياسي ناظر براين فعاليت ها جستجو کرد، اما اکنون که بر مباني يک استراتژي سوسياليستي توافق نظر وجود دارد و خطوط اصلي آن در همين مدت بار ها از جانب دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران مورد تاکيد قرار گرفته است بايد تلاش کرد تا سبک کار سوسياليستي و مباني تاکتيک سياسي متناظر با يک استراتژي سوسياليستي را هر چه بيشتر روشن کرد. بيانه دانشجويان سوسياليست ايران "پيرامون وضعيت کنوني جنبش دانشجويي و مباحثات اخير در چپ دانشجويي گامي است در اين راستا. اميدوارم که اين مطلب هم در اين راستا مفيد واقع شود.

گرايش سوسياليستي با اتکا به مباني يک استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي و روشن کردن سبک کار و مباني تاکتيکي و سازماني متناظر با آن، اينبار در موقعيت رهبري جنبش دانشجويي بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايش با ديگر گرايشات چپ درون جنبش دانشجويي باشد، بايد قادر باشد نه تنها ديگر گرايشات چپ بلکه تمام ظرفيت هاي مبارزاتي موجود در جنبش دانشجويي را در راستاي پيشروي جنبش دانشجويي و در مقابله با سياستهاي رژيم جمهوري اسلامي بسيج کند.

نگاهی به وقایع و تجارب جنبش دانشجویی  ( نسخه پی . دی . اف )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:40  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

فحاشی کردن به تاریخ مبارزاتی یک جنبش از سوی لیدر حکمتیست

 سیروان پرتونوری

 

طی روزهای اخیر جناب کورش مدرسی لیدر حکمتیست در یک سمینار اظطراری که  تحت عنوان کومه له از توهم تا واقعیت قرار گرفته بود و به بهانه اعلام فراکسیون جمعی از رفقای ما برگزار شده  بود به شیوه کاملا غیر سیاسی و غیر واقعی به ارزیابی از تاریخ مبارزاتی کومه له و حزب کمونیست ایران پرداخته و کلی اتهام های بی پایه و اساس را به شیوه هیستریک بر علیه ما به سخن آورده که در این مقاله کوتاه به نقد این بیانات  پادر هوای مدرسی خواهم پرداخت ...

بقیه را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:23  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

توضیحات تریبون مارکسیزم :

 

مطلبی که در اینجا ملاحظه می کنید توسط یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست یعنی محمود قزوینی نوشته شده است . این عبارات و کلمات از دهان یک " توطئه گر " ، " خائن " ، " جاسوس " ، " همکار رژیم و وزارت اطلاعات " ، " خود فروخته "  -  و عبارات دیگری که از طرف حکمتیستها و اقمار داخل و خارج از کشورشان در ماههای اخیر نثار منتقدین شد -  و ...  خارج نمی شود بلکه این بار یکی از اعضای مرکزیت حزب حکمتیست است که در نقد ماجراجوییها و طرحهای هپروتی و خطرناک این حزب سخن می گوید . ممکن است محمود قزوینی از درج مقاله خود در " تریبون مارکسیزم " خشنود نباشد اما ما خوشحال هستیم که به هر صورت هر چند دیر هنگام ندایی در مخالفت با سیاستها و استراتژی به غایت نادرست و خطرناک حزب حکمتیست -  با آن نتایج وحشتناکی که در یک سال اخیر به بار آورده بود  -  و شخص کوروش مدرسی ( به عنوان مسئول اصلی و اول این سیاستها )  از درون حزب حکمتیست بیرون آمد . ما نقد اساسی این سیاستها و نگرش و دیدگاهی که در پشت آن نهفته است را گامی رو به جلو برای جنبش و استراتژی سوسیالیستی در ایران می دانیم . پیش از این در تریبون مارکسیزم به تفصیل پیرامون انتقادات وارد بر سیاستهای حزب حکمتیست و به طور خاص طرح " گارد آزادی " صحبت شده است اما ما در پایین بار دیگر به دلایل اهمیت مطلب محمود قزوینی از نظر خودمان اشاره خواهیم داشت . آنان که سیلی از فحاشی و انگ و اهام زنی را نثار " تریبون مارکسیزم " و انتقادات مطرح شده از سوی آن نمودند ، اکنون باید خاموش شوند و لختی در اظهارات یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست درنگ کنند.

محمود قزوینی در نوشته خود بارها اعلام می کند که طرح " گارد آزادی " با شکست مواجه شد و اینکه این شکست ، تنها به معنای شکست یک طرح  نیست بلکه شکست " یک دیدگاه و متد فکری و سیاسی " و " روش فکری " است . قزوینی می گوید که " گارد آزادی  اشتباهی بسط یافته است " .بدیهی است که این دیدگاه و متد فکری سیاسی رهبری سیاسی کنوی حزب حکمتیست و در راس همه آنها کوروش مدرسی است .

محمود قزوینی اشاره می کند که " حزب حکمتیست در سال 2005 و بدون هیچ تدارک از پیشی ای اعلام نمود که تشکیل سازمان مسلح حزب حکمتیست را در سراسر ایران در دستور خود دارد و این سازمان را در محیط زیست کارگران و مردم تشکیل می دهد ... " ( تاکیدها در کل نقل قولها از ماست )

قزوینی در بخشهای بعدی به این مطلب می پردازد که این طرح چگونه می تواند در عمل به آلوده کردن " محیط زیست مردم و کارگران " منجر شود . در اینجا مطالبی مطرح می شود که  از نظر ما دارای اهمیت خاصی می باشند :

"... یکی از طرحها و ایده های اساسی حزب حکمتیست در سند گارد آزادی فورموله شده است. از نظر حزب حکمتیست قراربود کارگر سندیکای شرکت واحد و نفت و هفت تپه و نساجی سنندج، جوانان اهواز و مشهد و تهران...  و دیگر توده های مردم در محیط زیستشان همین امروز در نیروی مسلح گارد آزادی متشکل شوند. آنهم برای یک احتمال ممکن در آینده، احتمال بوجود آمدن سناریوی سیاه! . این ایده که بیشتر به یک فانتزی شباهت داشت تا یک ایده مبتنی بر واقعیت  به مدت ٤ سال پراتیک شد. اگر حزب حکمتیست حتی یک حزب با نفوذ اجتماعی در ایران بود با همین یک طرح میتوانست کاملا حاشیه ای شود... "

" ... سازمان گارد آزادی یا نیروی مسلح حزب حکمتیست، که حزب حکمتیست ٤ سال پیش آن را اعلام کرده بود، اساسا موجودیت خارجی نیافت. فقط در کردستان در سطح بسیار محدود تلاشهایی برای شکل گیری آن شد که به سرعت با شکست مواجه شد. .. "

"... طبق سند گارد ازادی قرار بود سازماندهی گارد ازادی که نیروی مسلح حزب تعریف شده بود توسط کمیته های کمونیستی در کارخانه و محله و دانشگاه صورت گیرد. خوشبختانه حزب حکمتیست در عمل به این طرف نرفت و یا اینکه نتوانست برود. اجرای چنین طرحی در ایران توسط یک حزب کمونیستی میتواند به یک فاجعه ختم شود. .. "

"... هیچ کارگر و دانشجو و فعال حقوق اجتماعی پیدا نمیشود که در شرائط کنونی وارد سازمانی با عنوان مسلح شود. این به معنای بستن کامل دست و پای خودش و دود شدن فعالیت فعال و مبارز کارگری و زن و دانشجو است. .. "

"... برای همین در این دیدگاه،  دانشجو و کارگر بندرعباسی و تهرانی و مشهدی هم  باید همین امروز در سازمانی مسلح سازماندهی شود. واقعیات سرسخت نشان داد که این گونه تلاشها بیهوده اند و چنین انطباقی غیر محال. تلاش برای چنین انطباقی با خود خطرات زیادی را برای جنبش جاری کارگری و مردم  به همراه میاورد... "

" ... خوشبختانه در سطح عملی این پروژه در دستور حزب قرار نگرفت و یا بسیار محدود به آن عمل شد. برای همین اثرات منفی آن هم محدود ماند... "

 

قسمتهای یاد شده از مقاله قزوینی نیاز به توضیح و تدقیق دارند. محمود قزوینی یا از واقعیات خبر ندارد ( که برای یک عضو مرکزیت این حزب بعید است ) و یا ترجیح می دهد به هر دلیلی از کنار آنها عبور کند . تمام تلاشها و فریادها و گلوپاره کردنها و ... ما در این دوره و در این مباحثات برای رساندن این مطلب به گوش فعالین حق طلب و منصف چپ ایران بود که اتفاقا و بدبختانه  این " فانتزی " در داخل کشور و در چپ دانشجویی اساسا توسط یک نفر از وابستگان این حزب و تعداد دیگری از حواریون او ( که همگی بحمدالله اکنون در خارج از کشور به سر می برند و در امن و امان هستند )  موجودیت خارجی یافت و در دستور کار حزب حکمتیست قرار گرفت و این حزب  مستقیما با دستور و هدایت کوروش مدرسی و  بهرام مدرسی  و از طریق چند فعال  علنی شناخته شده  فوق الذکر در داخل کشور و در عمل " به این طرف " رفت و اتفاقا " به این طرف رفتن " اینان منجر به شکل گیری یک فاجعه شد . چه فاجعه ای بدتر از اینکه چپ دانشجویی که به زحمت و با تلاش و کوششهای فراوان بسیاری از فعالین به نیرویی عمده در جنبش دانشجویی بدل شده بود ، به واسطه ماجراجویی و حماقت چند نفر که اکنون در خارج از کشور و تحت چتر حمایتی این حزب قرار دارند ،  شخصیتها و چهرهای اصلی و تاثیر گذار خود را  -  که روحشان هم از برنامه های فاجعه /حماقت باری که توسط حزب حکمتیست / گارد آزادی و چند تن از وابستگان داخلیش اجرا شده بود هم خبر نداشت و در زندان بود که در نهایت ناباوری متوجه این مساله شدند -  را در بند و زیر ضرب ببیند و  آنها را با روحیه هایی به هم ریخته و تن و روان زجر کشیده  تحویل بگیرد و تمامی امکانات و توان عملی و روحیه و انگیزه اش را به خاطر قمار ابلهانه چند نفر ماجراجوی شهرت طلب و حزب حامیشان از دست دهد ؟  آری ، حزب حکمتیست توان موجودیت بخشیدن و اجرای این سیاست نادرست و حماقت بار خود نداشت اما در همان تلاشهای محدودی که برای پر و بال بخشیدن به این طرح انجام داد ، زمینه ساز ورود ضربه دستگاهها و نهادهای امنیتی رژیم به چپ دانشجویی گشت .

 چه فاجعه ای بالاتر از اینکه توان و انرژی و انگیزه چپ دانشجویی قربانی سیاستها و روش فعالیت نادرست وابستگان این حزب و این " نامفهوم " گردد ؟  چرا این طرح به قول قزوینی " عجیب و غریب و ناسوتی "  باید چپ دانشجویی را به عنوان کانال تبدیل خود به پدیده ای زمینی و واقعی قرار دهد و حاصلش نه " آب در هاون کوبیدن " که کوبیدن هاون بر فرق چپ دانشجویی باشد ؟ آیا رهبران حزب حکمتیست و سیاستگذاران آن و مسئولین دیگر این فاجعه که با فراغت تمام به مصاحبه و اظهار نظر در مورد مسایل گوناگون مشغولند ، نباید در مقابل این افتضاحات و سوالها  پاسخگو باشند ؟ آیا این درست و مسئولانه  است که فردی که مسئول اصلی پیش آمد چنین فجایع و افتضاحات سیاسی ای بوده است و باعث ایجاد پرونده ها و مشکلات امنیتی برای جماعت بسیاری در داخل بوده است و از مسئولین " گارد آزادی " در مناطق خارج از کردستان محسوب می شده و به مدد عملکرد خودش در دوران زندان ، پرونده  و سوابق و ارتباطاتش در داخل کشور برای نهادهای امنیتی از روز روشن تر است و اکنون زیر چتر حمایت حزب حکمتیست توانسته به سرعت خود را به اروپا برساند ( در حالیکه بسیاری در انتظار گرفتن حق پناهندگی ماهها باید در کمپ انتظار بکشند ) ، اقدام به برگزاری کنفرانس خبری به نمایندگی از فعالین دانشجویی چپ در داخل بنماید ؟

قزوینی به مقایسه طرح گارد آزادی با فعالیت " اتحادیه کمونیستها " می پردازد و می گوید : " به هر حال اگر اتحادیه کمونیستها توانست یک حرکت جدی بر اساس تئوریش عرضه کند ، حزب حکمتیست نتوانست تئوری اش را کمی پراتیک کند ... " و در جایی دیگر به عقب مانده تر بودن این طرح از نظرات امیر پرویز پویان  -  از تئوریسینهای جنبش چریکی در دهه 50  -  اشاره می کند . به راستی مقایسه " نامفهوم " عجیب و غریبی مثل " گارد آزادی " با تئوری و عمل رفقای جانباخته اتحاد کمویستها و نسل انقلابی فدایی قیاسی مع افارق است . علی رغم هر نقد اساسی ای که از منظر تئوری و پراتیک کمونیستی می توان به خط مشی سیاسی این رفقا داشت ، آنها مبارزین کمونیست جدی و برجسته ای بودند . طرحها و نظرات آنها بر سنتهای مبارزاتی شناخته شده ، تثبیت یافته و معتبر جهانی در آن دوره ( از نظرات چه گوارا ، دبره و ماریگلا گرفته تا مائوئیسم و ... ) متکی بود و نه خیالپردازیهای هپروتی فرد بی مسئولیت و پرمدعایی مانند کوروش مدرسی . سرمایه اصلی آنها در مبارزات ، جدیت و تعهد انقلابی و جانفشانیشان بر سر خط مشی و سیاستی بود که به درستی آن ایمان داشتند و نه دودوزه بازی و ریاکاری در جنبشهای اجتماعی و با سرمایه به زحمت اندوخته شده چپ در این جنبشها قمار کردن و گند و فاجعه به بار آوردن و به مسلخ فرستادن افرادی که روحشان هم از این طرحها و ماجراهای " نافهوم و عجیب و غریب " خبر نداشته است . آری ، قیاس مبارزات رفقای جانباخته نسل انقلابی فدایی و اتحادیه کمونیستها و امثالهم با مجاهدتهای تبلیغاتی و کاریکاتورگونه " گارد آزادی " قیاس مع الفارق است ؛ میان این دو دره ای عمیق حفر شده است . یک شیوه مبارزه به سیاهکل و مبارزات چریکی دهه پنجاه و مبارزه مسلحانه در آمل ختم می شود و  دیگری به گروگانگیری و اخاذی و به تعبیر  درخشان شخص کوروش مدرسی در مصاحبه های تلویزیونی اش ، " تلکه کردن "  برای پر کردن صندوق حزب خود و رفع نیازهای مالی اش و زیر ضرب فرستادن فعالین اجتماعی علنی در جای دیگر در حالی که روحشان از این " تلکه گیری " ها ی" انقلابی " خبر ندارد .

محمود قزوینی در نوشته اش به روشنی نشان می دهد که زیر عنوان هیجان انگیز و دهن پرکن " حزب ضد انتظار "  چه سیاستهای آوانتوریستی و ماجراجویانه و خطرناکی نهفته است . طرفه آنکه به شهادت تبلیغات چند ساله حزب حکمتیست در نشریات و برنامه های تلویزیونیشان ، الگوهای عملی آنها برای اتخاذ چنین سیاستی در دوره کنونی ، حزب الله لبنان ، حماس و  سپاه بدر مقتدا صدر بوده اند !!! که موفق شده اند " مرز بین پوزیسیون و اپوزیسیون را در هم بریزند . " از حماقت نهفته در پس چنین اظهار نظرها ، الگو گیریها و مقایسه هایی که تفاوت بین جنس و پیوندهای اجتماعی و سیاستهای این نیروها با یک جریان کمونیستی و تفاوت عظیم شرایط سیاسی در لبنان و فلسطین و عراق را نمی بیند ( محمود قزوینی در نوشته اش به این مطلب اشاره می کند )  اگر بگذریم ، باید پرسید که برای جریانی که " چپ سنتی " را در ادبیات سیاسی فرقه خویش به دشنامی مبدل ساخته است و خط بطلان بر تمامی جریانات و بخش عمده تاریخ مبارزات چپ و انقلابی در ایران می کشد ، به راستی الگو گیری از چنین جریانات ارتجاعی و بدنامی و سیاهی واقعا چه معنا و محتوا و هدفی می تواند داشته باشد ؟ " مقابله با احتمال شکل گیری سناریوی سیاه " و " تشکیل یک نیروی مسلح توده ای و در هم تنیده در محل زندگی و کار مردم " و " در هم ریختن مرز اپوزیسیون و پوزیسیون " و ... ارزانی خود حزب حکمتیست و کوروش مدرسی ؛ ا بیایید منصفانه بنگریم و ببینیم که کار نامه عملی گارد آزادی در رابطه با اهداف مشخص و جزیی و محدود اعلام شدن در تبلیغات " گارد آزادی " مانند " گوشمالی دادن " وابستگان رژیم و گروههای حزب الله و شخصیتهای ارتجاعی و ... تا چه حد عملی شده است ؟ آیا کارنامه واقعا عملی شده " گارد آزادی " تا کنون چیزی بیشتر از به خطر انداختن اجتماعات فعالین کارگری در کردستان و متفرق ساختن آنها و  اخاذی به منظور رفع مشکل مالی حزب و زمینه سازی و بهانه به دست دادن برای زیر ضرب فرستادن یک سری از فعالین علنی دیگر بوده است ؟

کسانی که تبلیغات حزب حکمتیست را در ماههای اخیر دنبال کرده اند ، بدون شک متوجه این مطلب شده اند که پس از قطع شدن چندین ماهه تبلیغات تلویزیونی مبتنی بر " فراخوان پیوستن به گارد آزادی " و به راه افتادن دوباره آن ، کوروش مدرسی مرتبا در پشت دوربینهای تلویزیونی ظاهر می شود و با وقاحت همیشگی اش اعلام می کند که از ابتدای مطرح شدن بحث " گارد آزادی " ، منظور وی و حزب تحت رهبری اش اصولا " فعالیت مسلحانه " نبوده  است !! و گویا اساسا " گارد آزادی " از همان آغاز قرار بوده ظرفی برای متشکل کردن غیر مسلح مردم باشد تا " بعدا "بتوانند مسلح شوند .  معلوم نیست پس بر این اساس درج و ذکر عبارت " بازوی نظامی حکمتیست "  در کنار عنوان " گارد آزادی " و انتخاب فرمانده نظامی برای آن به چه دلیل بوده است ؟ لابد برای ترساندن نیروهای سناریوی سیاهی از عکس و عنوان " نظامی " و " سلاح " این کار را کرده اند و قرار بوده است واحدهای گارد آزادی در مکانهای مختلف فعلا به تمرین جودو و کاراته یا کامپیوتر بازی و هک کردن سایتهای مختلف مشغول باشند تا زمان برای مسلح شدن آنها فراهم شود . اظهار چنین مطالبی از سوی کوروش مدرسی کذب محض است . قزوینی در نوشته خویش با صداقت و روشنی اظهار می دارد که اتخاذ چنین خط تبلیغی جدیدی از سوی حزب حکمتیست در مورد " گارد آزادی " ناشی از گرفتار آمدن این حزب در چنبره بحرانها و تناقضات اساسی سیاسی و استراتژیک در مدت اخیر بوده است . بر خلاف اکاذیب اظهار شده از سوی کوروش مدرسی که سازماندهی " گارد آزادی " از ابتدا مبنای غیر مسلحانه داشته است ، به گفته محمود قزوینی خط جدید تبلیغاتی حزب دست پخت جلسه کمیته مرکزی در ژوییه 2008 ( یعنی در اوایل تابستان 1387 ) بوده است .

به این اظهارات محمود قزوینی دقت کنید : 

"... یک ایده دیگر که حالا با روشن شدن غلط بودن طرح گارد ازادی سعی میشود تا در میان رهبران و کادرهای حزب حکمتیست  جا انداخته شود این است که ما امروز مردم را به شکل غیر مسلح در گارد آزادی متشکل میکنیم تا در آینده همین سازمان را مسلح کنیم. ظاهرا به نظر میاید عقب نشینی خوبی از طرح اولیه باشد. اما اگر قرار نیست مردم را همین امروز در شکل نظامی متشکل کنیم، دیگر متشکل کردن مردم در سازمان مسلح و یا سازمانی که عنوان نظامی دارد بی معناست.. "

" ...در سمینار کمیته مرکزی که در١٤ ژوئیه ٢٠٠٨  برگزار شد، اعضای کمیته مرکزی حزب ما این را پذیرا شدند که سند گارد آزادی باید تغییر کند و بند مربوط به اینکه گارد آزادی نیروی مسلح حزب میباشد تغییر کند و به عنوان یک تشکیلات میلیتانت اساسا غیر مسلح در شرائط کنونی معرفی شود. تشکیلاتی میلیتانت که بموقع دست به اسلحه هم خواهد برد، اما فعلا و در شرائط کنونی تشکیلاتی اساسا غیرنظامی است و مبارزه مردم را با توجه به سطح کنونی آن متحد و متشکل میکند. ظاهرا این تغییر به عنوان تغییر یک بند از سند گارد آزادی صورت میگیرد، اما اگر با این مسئله آنطور که باید مواجه شویم، در واقع ما با یک تغییر اساسی و زیر و رو کننده در سند و دیدگاه مربوط به گارد ازادی روبرو هستیم. مواجهی که از آن اجتناب میشود... "

" ... بحث گارد آزادی اساسا با مسئله سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست شروع شده است، از داشتن پتانسیل نظامی شروع شده است. نام گارد آزادی نام یک نیروی مسلح است، نمیشود با تغییر یک بند مسئله را عوض کرد. تمامی گارد آزادی از سازماندهی آن تا تعیین فرمانده نظامی و شخصیت انتخاب شده برای این هدف دارد میگوید گارد ازادی نیروی مسلح حزب است، این را نمیتوان با تغییر یک و یا ١٠ بند عوض کرد. برای تغییر گارد آزادی از عنوان بازوی نظامی حزب به عنوان نیروی متشکل میلیتانت و نیروی اعمال اراده مردم،  باید نام و کل سند و دیدگاه پشت آن را تغییر داد. این تغییر یک تغییر ساده در یک سند حزبی نیست. با چنین تغییری هیچ چیزی از گارد آزادی به معنای تاکنونی آن باقی نمیماند... "

 

"... . نمیشود پریروز در سمینار کمیته کردستان از "مشغول بودن به تسلیح عمومی مردم و منتظر نماندن مانند دیگران" حرف زد و پس فردا یکباره گفت اصلا منظور از گارد آزادی سازمان مسلح نبوده است. یکروز فرمانده نظامی برای آن تعیین کرد و فردا اعلام نمود که اصلا این تشکیلات نظامی نیست. .. "

" ... به نظر من نام و چهره مسلحی که گارد آزادی به خود گرفته است، آن را از هرگونه کارکردی در شرائط جاری خارج ساخته است و اگر حزب حکمتیست میخواهد شایسته نام یک حزب کمونیستی باشد، باید پروژه گارد ازادی را به عنوان یک پروژه غلط و انحرافی کاملا از دستور کار حزب خارج سازد و آن را مورد نقد قرار دهد. .. "

" ... عقب نشینی از سند گارد ازادی کافی نیست. باید آن را نقد کرد و کنار زد. سازماندهی غیرنظامی مردم در سازمانی با عنوان مسلح اب در هاون کوبیدن است. رهبری حزب حکمتیست آب در هاون کوبیدن را بهتر از پذیرش یک اشتباه و تصحیح آن میداند. .. "

 

محمود قزوینی حق دارد با ناامیدی از تغییر در سیاستهای حزب حکمتیست و دست کشیدن آنها از " آب  در هاون کوبیدن " کوبیدن صحبت کند . " گارد آزادی " برای حزب حکمتیست یک فعالیت فرعی و تبعی مانند " سازمان رهایی زن " و یا " بی خدایان " و ...  نبوده است که امروز به راحتی بتواند آن را از دستور کار و فعالیت خود خارج کند .  مساله بسیار فراتر از " پذیرش اشتباه و تصحیح آن " است . " گارد آزادی " چکیده  و عصاره کل توانایی و دانش حزب حکمتیست در طرح ریزی استراتژی برای حزب خود بوده است  و همین پاپس کشیدن این حزب را از این طرح بسیار دشوار ساخته است . به هر جهت اختلافات داخلی حزب حکمتیست و سرنوشت آن به خود آنها مربوط است . ما از نقطه عزیمت مصالح پیشروی قطب چپ در جنبشهای اجتماعی و به طور خاص در جنبش دانشجویی و تثبیت یک استراتژی اصیل و راستین سوسیالیستی در این عرصه ها دست به نقد سیاستهای نادرست ، خطرناک و ماجراجویانه حکمتیستها زدیم  و خوشحالیم از اینکه در این زمینه پیش قدم شده ایم . اظهارات صریح یکی از اعضای رهبری این حزب سندی دیگر بر صحت اظهارات و نقدهای ماست و ما از این منظر به آن می نگریم . سیاستهای آوانتوریستی و احمقانه در جهت پیشبرد سیاستهای به غایت ناصحیح یک حزب و به بازی گرفتن توان ، انرژی و حیثیت جریان چپ در داخل کشور و فعالین آن در این جهت باید مورد نقد قرار گیرند و در این مورد خاص رهبری حزب حکمتیست و به طور مشخص کوروش مدرسی ، بهرام مدرسی به اضافه  بهروز کریمی زاده ( که اکنون دیگر یک چهره خارج کشوری است اما خود را به عنوان نماینده فعالین چپ در داخل و یک شخصیت " غیر حزبی " معرفی می کند ! ) به عنوان مسئولین اصلی اتخاذ و پیشبرد چنین سیاستهایی باید در مقابل آچه بر اثر عملکرد ماجراجویانه و منفعت طلبانه آنها از سال گذشته تا کنون بر سر چپ در داخل کشور و فعالین چپ آمده است پاسخگو باشند . ما همانطور که پیشتر گفته و اعلام کرده ایم در تداوم بخشیدن به نقد سیاستهای مخرب و سکتاریستی  حزب حکمتیست و هر حزب و جریان دیگری که خط مشی مشابهی داشته باشد و کمر به نابود کردن دستاوردهای چپ در داخل کشور به نفع فرقه خویش ببندد مصمم و استواریم و آن را ادامه خواهیم داد .

 

متن کامل مقاله محمود قزوینی تحت عنوان " گارد آزادی : نامفهومی که مفهوم نخواهد شد ! " را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:15  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

از فحاشی تا سیاست دانشجویی

 

حکمتیستها با هیاهو عقب می نشیند

 

رضا مقدم

31 تیرماه 1387

 

کمپین فحاشی و اتهام زنی حکمتیستها در داخل و خارج کشور کاملا شکست خورد و تنها یک بی اعتباری و آبرو ریزی برای احزاب، سایتها و فعالین دروغگوی این کمپین باقی گذاشت. این کمپین به عبث کوشید تا جای مقصر و مدعی را عوض کند و تحت لوای دلسوزی برای امنیت دانشجویان دستگیر شده در حرکت 13 آذر سال 1386، حکمتیستها را که از سالها قبل دانشجویان را به حزب سیاسی نظامی خود منتسب می کردند، از زیر ضرب خارج سازد. بهترین شاهد شکست کمپین فحاشی و اتهام زنی حکمتیستها این است که لیدرشان ناچار شده تا هر شنبه یک جلسه توضیحات شفاهی برای اطرافیانش در شهر محل سکونتش بگذارد و سیاست دانشجویی حزبشان را توضیح دهد یا مبانی فکری اتحاد سوسیالیستی کارگری را نقد تئوریک کند! شکست کمپین فحاشی و اتهام زنی، حزب کمونیست کارگری و حزب اتحاد کمونیست کارگری را واداشته تلاش کنند تا شاید حساب رسوایی حکمتیستها را از منصور حکمت جدا کنند! اگر کمپین فحاشی و اتهام زنی حکمتیستها در ترور شخصیت ما موفق شده بود، طبعا نیازی به این کارها نبود...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:25  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

چپ دانشجویی بر سر دوراهی : مارکسیسم یا حکمتیسم ؟

 

( بخش دوم )

 

جهانگیر پایدار

 

متن را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:39  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

نوشتار  زیر در ادامه مقاله  " وضعیت فعلی و گامهای ضروری "   ارائه می شود که در تاریخ 30 اردیبهشت ماه از طریق همین وبلاگ منتشر گردید . مطالعه این مقاله به رفقا و دوستان چپ در داخل و خارج از کشور ، فعالین سوسیالیست جنبش دانشجویی  و تمام کسانی که در جریان بحثهای یک ماه و نیم اخیر پیرامون مقاله " وضعیت فعلی و گامهای ضروری "  بودند ، پیشنهاد می شود. 

 

 

چپ دانشجویی بر سر دوراهی : مارکسیسم یا حکمتیسم ؟

 

( بخش اول )

 

جهانگیر پایدار

 

خسرو روزبه عضو سازمان افسران حزب توده ایران در دفاعیات طولانی خویش که در دادگاه نظامی ارائه شد بیان می دارد ( نقل به مضمون ) که در مقطع بازداشت وی (  در سال 1336یعنی چهارسال پس از کودتای 28 مرداد )  به نحس فعالیتهای نهادهای امنیتی رژیم سلطنتی  و عملکرد برخی از سران حزب در زندان ، دیگر چیزی برای پنهان کردن و مخفی نگاه داشتن باقی نمانده بود و او بر این اساس  وظیفه و تعهد انقلابی خویش را به این شکل تعریف می کند که کلیه جنبه های عملکرد حزب و سازمان افسران را مورد بررسی شفاف و همه جانبه قرار دهد و به دفاع از وجوه قابل دفاع و نقد سایر ابعاد بپردازد . به نظر می رسد که چپ نوپای دانشجویی در ایران به طور عام و مجموعه " دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب " به طور خاص  به حکم شرایط عینی در موقعیت مشابهی قرار گرفته اند . امروز تعهد و شهامت انقلابی تنها می تواند به معنای پایبندی به انجام تمام و کمال و شایسته  وظیفه ای باشد که سیر عینی تحول بخش چپ جنبش دانشجویی در مقابل فعالین چپ قرار داده است . متاسفانه واکنشهای صورت گرفته  پس از  انتشار مقاله " وضعیت فعلی و گامهای ضروری "  نشان می دهد که موانع بر سر راه انجام چنین وظیفه ای بسیارند . به هر حال بخش چپ جنبش دانشجویی بدون بازبینی انتقادی و بی تخفیف و شفاف فعالیت چند سال گذشته خویش قادر به ادامه حرکت نیست . آنها که آگاهانه یا نا آگاهانه می خواهند کل وقایعی که منجر به حوادث 13 آذر و اتفاقات بعدی آن ( در زندان و خارج آن ) شد را با هر بهانه ای از عرصه نقد و بررسی قیچی کنند و شرایط با ضرب فحاشی و هوچی گری و چماق کشی به دو سال قبل برگردانند و دیگران را نیز به تمکین وادارند باید بدانند که رویایی در سر پرورانده اند که تعبیر نخواهد شد و در نبردی وارد شده اند که نتیجه آن از پیش مشخص است ....

 

بقیه مطلب را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:35  توسط تریبون مارکسیسم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:45  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

بحران كمونيستهاي كارگري برآيند كدام واقعيت  ؟

 

لنا  

 

1. حزب كمونيست  كارگري در چه فضايي شكل گرفت؟

 

بيش از يك دهه قبل منصور حكمت مقالات "حزب و قدرت سياسي" ،"حزب و جامعه" ،"حزب شخصيتها"و"سناريوي سياه و سفيد " را نوشت. در آن زمان كه اين مقاله ها نوشته شد، بسياري از جريانات سياسي يا متلاشي شده بودند و يا شديدا دچار تشتت شده و يا به حاشيه رفته بودند. احزاب و گروههاي سياسي غير كارگري كه افقشان انقلاب سوسياليستي نبود و در تو در توهاي دنياي سرمايه داري گرفتار مانده بودند و در جريان سركوب هاي وحشيانه و همه جانبه رژيم ضربه پذيرتر بودند. در دو دهه سياه 60 و 70 گرايش سوسياليستي كه از درون سازمان پيكار و رزمندگان بيرون آمده بود، و آلترناتيو سوسياليستي را در مقابل سوسياليسمهاي خرده بورژوايي و انواع هواداران انقلاب دمكراتيك قرار مي داد، نتوانست به خود انسجام دهد و به شكل محافل پراكنده و ارتباطات نا منظم عمل مي نمود. نا توانايي آنها در غلبه بر بحران و ضربات پي در پي رژيم آنها را بيش از پيش تضعيف نمود و بر اين مبنا قادر نبودند تا در عرصه جنبش عرض اندام نمايند. در واقع آنها بيشتر در زندان نظرات خود را اشاعه و بسط دادند و آن نظرات در بيرون زندان انعكاس نداشت. تجمع كادرهاي كمونيست در زندان بحث انقلاب سوسياليستي و ساختار اقتصادي را دامن زده بود. رفقا رضا قريشي، عباس رئيسي، حميد حيدري، عليرضا زمرديان، جعفر مقامي و مير شمس ابراهيمي كه از جمله چهره هاي برجسته اين گرايش بودند به همراه بسياري ديگر از رفقايشان و ديگر زندانيان سياسي در سال 67 به خيل عظيم جانباختگان پيوستند و در خاوران و ديگر مناطق ايران به خواب ابدي فرو رفتند...

بقیه در " ادامه مطلب " ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:30  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

جابجا شدن مقصر و مدعی , رابطه فحاشی حکمتیست ها و عملکرد آنها در جنبش دانشجویی

 

 رضا مقدم

 

۱- فحاشی های تازه و حکمت آنها

گردونه فحاشی سه حزب کمونیست کارگری و اعوان و انصارشان یکبار دیگر علیه ما به گردش در آمده است. اگر در سال ۱۹۹۹ و در زمان حیات منصور حکمت اعضا و رهبران این حزب ناسزاها و تهمت های کثیف خود را با اسم و رسم منتشر می کردند اینبار از طریق باز کردن ستون اظهار نظر در وبلاگهای آزادی بیان و اتحاد کارگری و بدون نام و نشان به این کار مشغولند. هدف فحاشیهایی که در زمان حیات منصور حکمت صورت گرفت جلوگیری از رسیدن صدای انتقاد ما به مباحث غیر مارکسیستی و غیر کارگری “حزب و قدرت سیاسی” به گوش کارگران و سوسیالیستها بود. امروز تهمت های کثیف هر سه حزب کمونیست کارگری اگر چه خطابش به اتحاد سوسیالیستی کارگری است اما هدفش نه ارعاب ما، و نه ارعاب دانشجویان سوسیالیست، و نه حتی ارعاب دانشجویان مدافع سایت تریبون مارکسیسم است. هدف این اتهامات مرعوب کردن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و بویژه وابستگان به خود حکمتیستهاست تا به موج وسیع افشاگری از سهم اقدامات حزب سیاسی - نظامی و ماجراجوی حکمتیست در ضربه ای است که به جناح چپ جنبش دانشجویی خورده، علنا نپیوندند.

 

ما مرعوب فحاشی ها و اتهامات کثیف حزب کمونیست کارگری در زمان منصور حکمت نشدیم که هر روز دهها فحشنامه و تهمتنامه علیه ما منتشر می کردند چه برسد به امروز که فحاشان کمونیسم کارگری از نفس افتاده اند و در تمام یکی دو هفته گذشته در داخل و خارج کشور ۲۰ تا ناسزا نامه منتشر نکرده اند؛ بعلاوه جنبش کارگری و فعالینش در موقعیت فعلی نبودند و شاید هم چنانچه بودند نه منصور حکمت به مخیله اش می رسید که با بحث غیر مارکسیستی “حزب و قدرت سیاسی” خود طبقه کارگر را از تئوری قدرت گیری حزب بیرون بگذارد و نه کسی از وی قبول می کرد؛ امروز در کنار موقعیت بهتر مبارزاتی جنبش کارگری نسبت به گذشته، هم دانشجویان چپ و سوسیالیست سر بر آورده اند و هم خود این حزب فحاش و تهمت زن در زیر تناقضات مباحث “حزب و قدرت سیاسی” با اوضاع سیاسی ایران سه تکه شده و همگی در انتهای راهند.(۱) ناسزاگویان حرفه ای جریان کمونیست کارگری باید اندکی بیندیشند که اگر ما در سال ۱۹۹۹ مرعوب تهمتها و فحاشی های آنها نشدیم، امروز که صدای انتقاد به مباحث “حزب و قدرت سیاسی” از کامیاران نیز شنیده می شود به طریق اولی کمپین ناسزاگویی آنها کوچکترین تاثیری بر عزم ما برای مقابله با خط مشی انحرافی منصور حکمت و دفاع از سوسیالیسم کارگران نمی تواند بگذارد.(۲) اکنون نیز تهمت های و فحاشی های هر سه حزب کمونیست کارگری دانشجویان چپ را مرعوب نمی کند. آنها، همانطور که خودشان اعلام کرده اند، سهم حکمتیستها در ضربه مهلک به جناح چپ جنبش دانشجویی را تماما و تا به آخر بررسی خواهند کرد.(۳)

 

بقیه مقاله را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:47  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

پاسخی به جنجال تازۀ احزاب کمونیست کارگری

 

روزگار سپری شدۀ چپ کاغذی

 

ایرج آذرین

 

 

در پی انتشار نوشته ای دربارۀ معضلات جنبش دانشجویی، "وضعیت فعلی و گام های ضروری"، در وبلاگ «تریبون مارکسیسم»، عده ای از اعضاء و وابستگان به سه حزب کمونیست کارگری چندین اطلاعیه داده اند که مضمون واحد همۀ آنها بهتان "کار پلیسی" به من است. (نگاه کنید به نوشته های محمد آسنگران، ایرج فرزاد، و اطلاعیۀ حزب اتحاد کمونیسم کارگری، در سایت های آزادی بیان و روزنه و سایت اتحاد کارگری.) این اولین بار نیست که همسرایی ناسزاگویان حرفه ای جریان کمونیسم کارگری مرا هدف می گیرد. انتساب تهمت هایی از این دست از جانب جریان کمونیسم کارگری به شخص من نزدیک به ده سال قدمت دارد، و در میان سازمانها و فعالان چپ نیز تنها من آماج امواج ناسزاگویی های نوبتی اینان نبوده ام. در اپوزیسیون ایران کسی نیازی به ردیّه بر تهمت زنی این جریان نمی بیند. پس اگر این بار پاسخی می دهم برای این است که، برخلاف موارد گذشته، که انتشار فحشنامه علیه ایرج آذرین محتوای عملی اش این بود تا پیروان این خط را مشغول "فعالیت سیاسی" جلوه دهد، این بار این حمله های شخصی کارکرد سیاسی دیگری بخود می گیرد که از قضا به وضعیت حاضر جنبش های اجتماعی، و بویژه جنبش دانشجویی، مرتبط است: رشد جنبش های اجتماعی به طور طبیعی گرایش های موجود در اپوزیسیون را محک می زند، و اکنون بویژه سیر جنبش دانشجویی می رود تا میان گرایشاتی که مُهر عمومی چپ را بر خود دارند خط تمایز تعیین کننده ای ترسیم کند، و بخشی از احزاب و سازمانهایی را تا کنون با عنوان مشترک چپ نامیده می شدند خارج دایرۀ فعالیت و حضور در این جنبش قرار دهد. محتوای عملی فحشنامه های جریان کمونیسم کارگری اکنون چیزی نیست جز مقاومت جریانی که می رود تا از جنبش های اجتماعی طرد شود. نکاتی را که در ادامه در وارسی مضمون واحد این قبیل اطلاعیه ها توضیح می دهم برای روشن کردن همین واقعیت است.

 

1- اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری علت این که پای ایرج آذرین را به میان کشیده اند این طور توضیح می دهند که، گویا بنا به تخصص شان، از "نوع ادبیات" سایت «تریبون مارکسیسم» و مقالۀ مزبور فهمیده اند که اینها باید کار اتحاد سوسیالیستی کارگری باشد. اما لزومی به کارشناسی و کارآگاهی این آقایان نبود. هر تازه واردی به عالم سیاست ایران نیز با نگاهی اجمالی به سایت «تریبون مارکسیسم» می تواند ببیند که مطالبی که در آن منتشر شده است (که از قضا محدود به تجدید انتشار ادبیات اتحاد سوسیالیستی کارگری نیست) در مجموع در راستای مشی سیاسی ای قرار می گیرد که سازمان اتحاد سوسیالیستی کارگری و شخص من در هشت سال گذشته افتخار ادای سهمی در شکل دادن به آن را داشته اند. اما واقعیت این است که تا چند روز پیش نه شخص من و نه هیچیک از رفقای تشکیلاتی ام از وجود این سایت اطلاعی نداشتیم، و احتمالا آقایان آسنگران و فرزاد و دیگر اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری پیش از همۀ ما این سایت را دیده اند. در مورد مقالۀ مورد اشارۀ این اطلاعیه ها نیز واقعیت این است که چگونگی انتشار و بدون امضا بودن آن برای شخص من و رفقای سازمانی ام روشن نیست. این نکته را برای این نمی گویم که گویا گمان می کنم دانستن یا ندانستن این واقعیت تغییری در واکنش اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری ایجاد می کرد؛ بلکه می خواهم توضیح دهم چرا فهمیدن این واقعیت اساسا فراتر از حیطۀ درک اطلاعیه نویسان قرار دارد.

 

آنچه این آقایان نمی توانند بفهمند این است که گسترش یک مشی سیاسی بسادگی تابعی از فعالیت فردی و سازمانی در پراکندن ایده ها نیست؛ بلکه این جنبش های اجتماعی هستند که ایده هایی را که به کارشان بیاید، حال از هرکجا گرفته باشند، تدقیق می کنند و گسترش می دهند. میزان رواج هر مشی سیاسی ای اساسا محصول طبیعی سیر فعالیت جنبش های اجتماعی است. اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری کار جنبش ها را قیاس از خود می گیرند. چون اذهان شان معتاد به "لیدر نابغه" است، در پی هر تغییر و تحولی در جنبش های اجتماعی، وقتی ردّ پای "مارکس (های) زمانۀ" فرقه (های) خود را نمی توانند ببینند، لاجرم باید ارواح خبیثی را جستجو کنند. اما، آقایان، برخلاف شما "دخالت گران"، ما ماتریالیست تر از آن هستیم که توهمی به قدرت ایده ها، چه ایده بطور کلی و چه ایده های خودمان، داشته باشیم. ایده های تنها وقتی نیرومند هستند که زمان شان فرا رسیده باشد، و آنگاه که زمان شان فرا رسیده باشد چنان نیرومند هستند که هیچ چیز نمی تواند راه شان را سدّ کند. اگر زمان خط مشی سوسیالیستی کارگری فرا رسیده است، این امر به سبب عروج جنبش های اجتماعی، و در این مورد مشخص سرسختی فعالان چپ در حفظ تداوم جنبش دانشجویی، است و بس. نه اتحاد سوسیالیستی و نه به طریق اولی ایرج آذرین را منشأ این جنبش نشمارید. سوسیالیسم طبقه کارگر یک جنبش مادی و اجتماعی است. در بهترین حالت، ما تلاش کرده ایم تا تبیینی تنها از برخی گره گاه های پیشروی این جنبش، تنها در بعضی عرصه ها و تنها در وضعیت مشخص حاضر، به دست دهیم. و اگربخشی از چنین ادبیاتی امروز برای سوسیالیست ها در جنبش دانشجویی خواندنی و مفید است، زهی سعادت ما!

 

درک این نکته برای هیچکس که ادعای مارکسیسم دارد نباید دشوار باشد، و حتی برای اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری نیز باید منطقا این سئوال پیش می آمد که واقعا چگونه ممکن است مشغلۀ محوری کادرهای سه حزب و متعلقات شان اکنون ایفای نقش گروه فشار بر یک "محفل کوچک"، بدون رادیو و تلویزیون و حتی نشریه و سایت مرتب، شده باشد. پس بساط جن گیری تان را جمع کنید، آقایان! شما با ایرج آذرین طرف نیستید، با جنبشی طرف هستید که محصول روند های مادی در جامعه است، که فعالان و سخنگویان شایستۀ خود را یافته است، که بزودی ده ها بار و صدها بار بیشتر خواهد یافت. سر از لاک فرقۀ خود به در آوردید: شبح سرخ چپ اجتماعی را همه جا خواهید دید. به واقعیت دوران تازه خو کنید. این تصمیم با شماست که با عشق یا نفرت نظاره گر تحرک اجتماعی سوسیالیسم طبقه کارگر باشید.

 

2- دومین مضمون مشترک اطلاعیه های جریان کمونیسم کارگری "کار پلیسی" نامیدن مقالۀ مزبور به سبب اشاره به گوشه هایی از رسوائی ای است که حزب حکمتیست در جنبش دانشجویی به بار آورده. این رسوائی را در زمرۀ "اسرار فعالیت مخفی" جلوه دادن دروغ بزرگی است. پاسداران و بازجویان و زندان بانان و قاضیان رژیم اسلامی که بسیار بیش از این را می دانند؛ و نه فقط همۀ فعالان دانشجویی نیز به نقل از زندانیان آزاد شده اصل و فرع ماجرا را می دانند، نه فقط در اکثر قریب به اتفاق محافل چپ داخل کشور اخبار این رسوایی دهان به دهان می گردد، بلکه کانون وکلا و حقوق بشری های داخل کشور نیز مدتی است نقل محافل شان بازگویی جزئیات رسوائی حزب حکمتیست بوده است.

 

رهبران حزب حکمتیست، که امروز برای دانشجویان قربانی در زندان های رژیم اشک تمساح می ریزند، همان ها هستند که با افتخار اطلاعیۀ علنی دربارۀ گسترش قلمرو فعالیت گارد آزادی به خارج از کردستان دادند، همان ها هستند که رهنمود تشکیل واحدهای مسلح در محلات را به هواداران شان دادند، و خبر حضور افراد مسلح حزبی خود را در آبادی های نزدیک شهرهای کردستان با آب و تاب منتشر می کردند. در تمام این فعالیت ها، از آنجا که حکمتیست ها از "مارکس زمانه" از جمله آموخته بودند که متعلق به آن "رگه ای" از کمونیسم هستند که بی اعتناء به شرایط اجتماعی و سیاسی می باید "پرچمش را وسط شهر بکوبد"، لزومی به رعایت اصول اولیۀ مخفی کاری از پلیس سیاسی ندیدند. و امروز تمامی اعضاء مرکزیت شان هم می دانند که همۀ فعالیت هاشان از آغاز تا پایان تحت نظر قرار داشت. آن مأموریت های وابستگان حکمتیست که آشکارا مغایر با فعالیت در جنبش دانشجویی بود از چشم پلیس پنهان نبود، در عوض اینها را از رفقا و همراهانشان در جنبش دانشجویی مخفی می کردند.

 

رهبری حزب حکمتیست، که امروز پشت لزوم حفظ "اسرار و اطلاعات کار مخفی" قایم شده، همگی بخوبی می دانند که اینها برای پلیس سیاسی و مقامات رژیم، و برای فعالان چپ و عموم محافل سیاسی داخل کشور دانسته است. همچنین بخوبی می دانند که در داخل کشور حتی شوک اولیۀ ناشی از موج اطلاعات از رسوائی حکمتیست ها فرونشسته است، و امیدشان این بود که به مرور ایام رسوایی شان تماما به دست فراموشی سپرده شود. امروز اما با انتشار علنی گوشۀ ناچیزی از اخبار عملکرد این ها در جنبش دانشجویی، موج رسوائی حکمتیست ها تازه در خارج کشور برخاسته است. هر آنچه در چند ماه گذشته نزد هواداران و وابستگان و اعضاء و حتی برخی اعضاء کمیته مرکزی خود در خارج کشور رفع و رجوع کرده اند می رود تا دوباره مورد بحث قرار گیرد، و رهبران حزب حکمتیست بخوبی می دانند که هر آینه بررسی انتقادی عملکرد آنها در جنبش دانشجویی در دستور قرار گیرد نه فقط به احتمال زیاد باید کرسی های لیدری و رهبری را ترک کنند، بلکه با انشعاب و چه بسا فروپاشی حزب مواجه گردند.

 

رهبری حزب حکمتیست ناگزیر است از به بحث گذاشتن ترازنامۀ عملکرد حزب شان در جنبش دانشجویی طفره رود، و هیاهوی بهتان "کار پلیسی" و "افشاء اسرار فعالیت مخفی" نسبت به مقالۀ سایت «تریبون مارکسیسم» وظیفه دارد تا مانع طرح چنین بحثی شود. اما مشکل شان این است که هر واکنش صریح حزب حکمتیست نسبت به نوشتۀ مزبور یا باید به نقش مخرب حزب در جنبش دانشجویی اعتراف کند، و یا با دروغ در مورد مسئولیت شان نسبت به فعالیت های وابستگان حزبی و هواداران (سابق) و زندانیان قربانی همراه باشد؛ که این دومی بیشک خشم و واکنش دانشجویان قربانی این سیاست ها را برخواهد انگیخت. دستکم تا امروز حزب حکمتیست (جز ایجاد ستونی در سایت های «آزادی بیان» و «اتحاد کارگری» برای نظر خواهی ظاهرا در مورد شخص من) واکنش رسمی ای نشان نداده، و آفریدن چنین غوغایی در قبال مقالۀ مزبور را کمپین "کامنت" های هواخواهان در سایت ها، و احزاب قوم و خویش و وابستگان دور و نزدیک برعهده گرفته اند. از میان غوغا آفرینان به نظر می رسد دستکم برخی شان حتی کمترین اخبار از رسوائی حزب حکمتیست در جنبش دانشجویی را نشنیده اند، و این جای چندان تعجبی ندارد؛ چرا که این دستۀ اخیر عموما چنان بی اطلاع از واقعیات داخل ایران هستند که گاهی آدم دچار این شک می شود که اینها نه در کشور دیگری بلکه در سیارۀ دیگری ساکن هستند.

 

3- وقتی پای جنبش اجتماعی ای در میان نیست، هر سازمان سیاسی بطور درخود می تواند هر مشی سیاسی ای را بر کاغذ بیاورد. می توان رویای تصرف قدرت سیاسی به نیروی حزب خود را داشت. می توان خود را رئیس جمهور آیندۀ کشور خواند و پست های وزارت را میان اطرافیان تقسیم کرد و به دوربین چی تلویزیون حزبی وعدۀ ریاست صدا و سیمای ایران را در سال آینده داد. می توان "دفتر لیدر" تشکیل داد و "دهۀ منصور حکمت" برگزار کرد و اعضاء و هواداران را ملزم به حمل عکس های لیدر نمود. می توان نقشه ریخت تا با "ده هزار نفر" نیروی حزبی "سه کاخ" خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی را تصرف کرد. حتی می توان فرمان آزادسازی محلات به نیروی گارد آزادی و ملغی کردن قوانین اسلامی در محله ها را به هواداران و وابستگان ابلاغ کرد. تا اینها بر روی کاغذ است، می توان تفاوت خواب و بیداری را نفهمید. تا اینها بر روی کاغذ است و مزاحمتی برای دیگران فراهم نمی کند، همۀ اینها، هر قدر هم خیالبافانه و مجنونانه، می تواند یک بازی دستجمعی در فضای مجازی اینترنت تلقی شود که، اگر چه هیچ آدم عاقلی نمی پسندد کودکش دائما مشغولش باشد، اما خوب و بد بازی نهایتا با سلیقۀ بازیگرانش سنجیده می شود. مشکل آنجا آغاز می شود که این مشی های کاغذی که مرزی بین رویا و واقعیت نمی شناسند در یک شرائط استثنایی امکان رخنه در جنبشی اجتماعی را می یابند.

 

هیچ جنبش اجتماعی ای نمی تواند در دراز مدت حضور چنین خط مشی های بیربطی با اهداف و شیوه های خود را تحمل کند، و دیر یا زود سازمان هایی با چنین خط مشی هایی را از فعالیت در صفوف خود طرد خواهد کرد. اینکه یک جنبش اجتماعی با چه سرعتی چنین سازمان هایی را محک می زند، اینکه چه بهایی برای شناخت و از خود راندن آنها می پردازد، بسته به هوشیاری و تجربه و سنت های این جنبش است. جنبش دانشجویی ایران، که در پی قلع و قمع عمومی دهۀ شصت و در انقطاع از سنت های پیشین خود تنها در چند سال اخیر قد علم کرده است، تا همین جا بهای زیادی برای شناخت ماهیت ماجراجو و غیراجتماعی مشی سیاسی حزب حکمتیست و سنت عمومی آن پرداخته است. جنبش دانشجویی قطعا این تجربۀ گران را تعمیم خواهد داد، و به معیارهای عمومی تری برای سنجش نیروهای سیاسی دست خواهد یافت، و چه بسا جنبش های اجتماعی دیگر نیز از این تجربه خواهند آموخت. چنین تجاربی بیشک صفبندی چپ ایران را نیز متحول خواهد کرد.

 

عروج و پیش روی جنبش های اجتماعی جریانات و گرایشات موجود در اپوزیسیون چپ را با معیار جدیدی محک خواهد زد. جنبش های اجتماعی پیش از هرچیز گرایشات مختلف در چپ را با خط مشی استراتژیکی که مسیر پیشروی آنها را ترسیم می کند می سنجند، و معیار تازۀ تفکیک چپ بر مبنای استراتژی های مختلف، در نخستین مرحله بیشک با ایجاد یک تفکیک اولیه و پایه ای همراه است که خط مشی هایی را که ظرفیت اتخاذ اجتماعی دارند از خط مشی هایی که صرفأ زائیدۀ بافته های ذهنی اند جدا می کند.

 

به حکم واقعیات دوران تازه ای که در جامعه و سیاست ایران آغاز شده است، دوران خط مشی های کاغذی به سر رسیده است. تجربۀ اخیر جنبش دانشجویی در پنج شش ماه گذشته خط فاصلی در چپ خواهد کشید. هیاهوی جریان کمونیسم کارگری (که همۀ شعباتش با حزب حکمتیست در مبانی "حزب و قدرت سیاسی" اشتراک دارند) در برابر مقالۀ سایت «تریبون مارکسیسم» مقاومت این چپ کاغذی در برابر تجربۀ جنبش دانشجویی است که حکم به طردش داده است. آنها که در این میان، با انگیزه های دیگر سیاسی یا غیرسیاسی، یا به سبب دلخوری های موجه یا ناموجه شخصی، با جریان کمونیسم کارگری همآوایی می کنند خوبست بدانند که آنچه اینجا مورد مناقشه است صفبندی پایه ای تازه ای در چپ ایران است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:35  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

درسهاي يك تجربه تلخ

 

  

در جريان ضربه آذر ماه 86 به جنبش دانشجويي نكات قابل تعمق بسياري وجود دارد كه نمي توان ونبايد به سادگي و سطحي از آن عبور نماييم. هر چند در جريان مبارزات سياسي در ايران و حتي بسياري از مبارزات اجتماعي كه رنگ و بوي سياسي كمتري داشته باشند ، سركوب در جامعه ما به امري عادي تبديل شده و بر اين مبنا ممكن است سركوب جنبش دانشجويي نيز روال معمول و جاري جامعه ما تلقي گردد، اما در كنه جريان مراسم آذر ماه، سركوبها و جريانات درون زندان و پس از ان نكات بسياري وجود دارد كه ضروري است آنها را كندو كاو نموده و درسهاي لازم از اين تجربه تلخ را چه براي جنبش بطور كلي و چه براي جنبش دانشجويي بطور اخص بگيريم. عده اي بر اين باورند كه "دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تهران"، بدليل سهل انگاري در رعايت نكات امنيتي و مخفي ضربه خورده و اين نكته را بعنوان علت اصلي در صدر بحثشان قرار مي دهند. اينكه جنبش دانشجويي و دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تهران   به تلفيق كار مخفي و علني نگاه واقعي نداشته اند مسئله با اهمتي است اما بهيچ وجه اين نكته تعيين كننده نبوده چرا كه مسئله كار مخفي و علني و اتخاذ هر تاكتيكي بطور كلي ناشي از تبيين هر گرايشي از اوضاع و احوال جامعه ، سطح مبارزه طبقاتي و به تحليلشان از توازن قوا بر مي گردد. در واقع دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب، جنبش و سطح  مبارزه در  دانشگاه را در چنان مدارجي مي ديدند كه در مقابل ان ر‍‍‍‍‍‍ژيم مستاصل  و قادر به هيچ تحرك قابل توجهي نمي باشد.

فعاليت علني به درجاتي نه تنها در جنبش دانشجويي بلكه در روند مبارزه طبقاتي جامعه ما و جنبش كارگري به يكي از ضروريات پيشرفت مبارزه طبقاتي امروز تبديل شده، اما حد و حدود و نوع نگاه به ان بر مبناي واقعيات موجود نكته اي تعيين كننده و بسيار با اهميت است.

قبل از هر چيز بايد نگاهي گذرا به فضاي جنبش دانشجويي در چند سال گذشته داشته باشيم. پس از افول جنبش اصلاح طلبي در جامعه ، جنبش دانشجويي نيز كه قويترين پايگاه اين جريان بورژوايي بود، دستخوش تناقضات بسياري گرديد، نتيجه چنين تناقضاتي رشد گرايش چپ و آشنايي با الفباي ماركسيسم بود. اما همه اينها براي اينكه جنبش دانشجويي قادر باشد در متن  مبارزه جاري طبقاتي جامعه قرار بگيرد كافي نبود. اولا، ويژگي هاي جنبش دانشجويي كه عامل ذهني در آن نقش قوي وپررنگي در مقايسه با جنبش كارگري دارد باعث شد زمينه براي رشد انواع سوسياليسم غير كارگري فراهم گردد. طبيعتا بي تجربگي دانشجوياني كه نسل اول گرايش چپ در اين دوره جديد در دانشگاه بودند ، نيز بستر مناسبي براي نفوذ گرايشات غير كارگري بود. با توجه به وجود نيروهاي جوان وپر شور، گرايشات آوانتوريست و اراده گرا، زمينه بيشتري براي رخنه در اين جنبش داشتند. گرايشاتي كه افقشان  بر مبناي ايجاد دنياي مجازي و كسب قدرت با عده اي روشنفكر جدا از توده تعريف مي شود ، بر چنين موجي سوار شدند . همانطور كه در دوران حكومت سلطنتي پايگاه اصلي چريكها در دانشگاه بود و فقط با رشد مبارزه طبقاتي در جامعه اين گرايش تا حدود قابل توجهي كنارزده شد.

تشكل "دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تهران" مي توانست ظرف مناسبي براي سازماندهي جنبش دانشجويي و پيوند آن با جنبش كارگري جامعه باشد. حتي با شكل گيري "شوراي همكاري تشكلها و فعالين كارگري" اين دانشجويان به آن پيوستند و اين اميد را بوجود آوردند كه جنبش دانشجويي به مبارزه طبقاتي جاري و فعالين جنبش كارگري نزديك مي گردد. اما در فاصله  زماني كوتاهي سردمداران گرايشي كه اين رابطه را با سمت و سوي ذهني و سازماندهي نظامي خود شديدا در تناقض مي ديدند، باتزريق هر چه بيشتر ذهني گرايي عامل جدايي اين دانشجويان از شوراي همكاري ... شدند. اما اين فقط يك گام به عقب بود و كانالي كه "حكمتيستها" در جنبش دانشجويي ايجاد كردند به همينجا خلاصه نشد. مبارزه دانشجويان حول مطالبات دمكراتيك براي آزادي هاي سياسي در دانشگاه  و ديگر مطالبات اجتماعي و اقتصادي مي توانست قطب قوي در دانشگاه ايجاد نمايد و حتي در همسويي با جنبش كارگري موثر واقع شود. اما نظريه پردازان حكمتيست بيكار ننشستند و با تئوري بافي هايي در خصوص برجسته كردن عامل ذهني و مقدم دانستن ان بر عامل عيني ، بيش از پيش جنبش دانشجويي را از جنبش كارگري و واقعيتها دور كردند. با توجه به اينكه آنها هيچ پايه و نفوذي در جنبش كارگري و حتي در ميان فعالين جنبش كارگري نداشته و ندارند، نقش جنبش دانشجويي را در حد نيرويي كه با توسل به "گارد آزادي" و بدون ارتباط با طبقه كارگر قادر است سد هاي موجود در روند تحولات اجتماعي را بشكند ، تئوريزه كردند و دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب را در فضاي مجازي قرار دادند. جنبشي دانشجويي كه با همسويي و حمايت از جنبش كارگري از يكسو و از سوي ديگر با تكيه بر مطالبات دانشجويي قادر بود گرايش سوسياليستي را در دانشگاه ايجاد نمايد تبديل به يك نيروي نظامي - سياسي گرديد. در چنين فضايي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تصور مي كردند كه هژموني در دانشگاه در دست آنها است و بر همين مبنا تاكتيكها و بر نامه ريزي هايشان طراحي مي شد. در واقع آنها نه تنها دانشگاه را منطقه آزاد شده اي تصور مي كردند، بلكه تلاش داشتند از طريق آن جامعه را نيز آزاد كنند. طبيعتا همه اينها نه با واقعيتهاي توازن قوا در جامعه خوانايي داشت و نه با سطح مبارزه طبقاتي. آنها نمي توانستند درك كنند كه دانشگاه با تمام ويژگيهايش، نمي تواند جداي از ديگر بخشهاي جامعه و سطح مبارزه طبقاتي حركت نمايد. اين واقعيت كه انقلاب در گرو به ميدان آمدن طبقه كارگر است هر چه بيشتر توسط تئوري پردازانشان  از اذهان دانشجويان زدوده مي شد. آنها كه محلات را مناطق تحت كنترل "گارد آزادي" ارزيابي مي كردند و رهنمود مي دادند كه اطلاعاتي ها و حتي توزيع كنندگان مواد مخدر را بايد از محلات بيرون بيندازيم، طبعيتا دانشگاه را ستاد جنگ و سنگر خود مي دانستند. اما همانطور كه لنين مي گويد واقعيات سرسختند. اين فضاي مجازي ساخته و پرداخته شده تا چه مدت مي توانست دوام بياورد؟ تا كجا مي شد هر روز اعلام نمود كه منطقه اي را آزاد كرده ايم و در حال پيشروي هستيم؟ يكروز اعلام نمودند كه اشنويه را تسخير نموده ايم روز ديگر "گارد ازادي" در مريوان عمليات انجام مي داد و يا "جاده جوجه سازي" را مي بستند و بقول خودشان تا زماني كه آنها آنجا بودن نيروهاي امنيتي رژم  و سپاه جرئت نمي كردند به انها نزديك شوند!! وقتي  نيروهاي حكومت كه دهها پادگان با هزاران نيرو در كردستان دارند از "گارد آزادي" مي هراسند ، طبيعي است كه در دانشگاه مي توان "گارد آزادي" ايجاد نمود كه قادر باشد حكومت را سرنگون نمايد!! اما به راستي همه اينها را تا كجا مي توان ادامه داد؟  همه اين خبر سازي ها چه مدت مي تواند آدمهاي ساده لوح را فريب دهد؟

با سوق دادن دانشجويان به عرصه كار تمام علني، با تبديل آنها به نيروهاي شبه نظامي، با سوق دادن انها به نيرويي گسسته از جنبش كارگري، با اتخاذ تاكتيكهاي ماجراجويانه و چپ روانه، حكمتيستها از دانشجويان حد اكثر استفاده ابزاري را انجام دادند و در ضربه اي كه بر اين جنبش وارد شد سهم داشته اند. اما برخورد با اين واقعه به دو صورت پيگيري مي شود، يكي برخورد ي است كه اشتباهات را صرفا ناشي از اشتباهات تاكتيكي مي داند و سعي دارد با كمرنگ جلوه دادن مسئله ، طوري وانمود نمايد كه مثلا اگر فلان حركت و يا جلسه طور ديگري برگزار مي شد همه چيز به خوبي و خوشي به سر انجام ميرسيد. تقليل دادن مسئله به موارد تاكتيكي و فني تنها براي توجيه گرايش انحرافي مسلطي بر دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب است كه استراتژي غير واقعي و آوانتوريستيش شكست خورده  است. بدون يك نقد همه جانبه و سوسياليستي جنبش دانشجويي قادر نخواهد بود جايگاه واقعي و راديكال خود را در جامعه بدست آورد و دقيقا بر همين مبنا است كه حكمتيستها نسبت به هر نقدي در اين زمينه كه مطمئنا موقعيت آنها را شديدا به خطر مي اندازد و انداخته، چنين حساسيت نشان مي دهند و عكس العملهاي هيستيريكي از خود بروز مي دهند. اينكه رويكرد دانشجويان نبايد تا بدين اندازه علني مي بود، تنها بخشي از واقعيت است اما حتي در زمينه تلفيق كار مخفي و علني، مسئله بر سر نوع فعاليت در يك تشكل توده اي و يا حزبي است. اگر در يك ظرف تشكيلاتي توده اي فعاليت حزبي كه با ماهيت و روند ان تشكل خوانايي ندارد، انجام گيرد و تشكل توده اي تنها محملي براي حزبي باشد كه سوار بر تشكل توده ايست، اين تشكل سر انجامي جز ناكامي و شكست نخواهد داشت. اينكه هر تشكل توده اي نيز داراي سمت و سوي سياسي است كه آنرا در نهايت به يكي از گرايشات سياسي و طبقاتي جامعه مربوط مي كند، با اين مسئله كه تشكل توده اي را به تشكل حزبي و حتي نظامي تبديل نماييم، از زمين تا آسمان تفاوت دارد. مبارزه طبقاتي عرصه هاي نبرد مختلفي دارد كه متناسب با آنها مي توانند تشكلهايي بوجود آيند و هر گونه جابجايي صوري اين تشكلها نتايج تراژيكي ببار مي آورند كه نمونه بارز آن فعاليت دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تهران بود. اما حكمتيستها در راه تبرئه خود حتي به ابراز اشتباهات تاكتيكي و فني اعتراف نكرده بلكه وقايع 13 آذر و بعد از آن را يك دستآورد ناميدند و سعي در رفع و رجوع ضرباتي كه منجر به عقب نشيني جنبش دانشجويي شده است، دارند. آنها سعي دارند  دانشجوياني را كه بيش از توانشان مورد سو استفاده قرار گرفته اند و حالا دچار سرخوردگي شده اند را به قهرماناني تبديل نمايند تا بار ديگر بتوانند از آنها استفاده ابزاري نمايند. آنها بجاي آنكه به واقعيات اشاره كنند و بگويند كه از يك تشكل دانشجويي چگونه " گارد آزادي" ساخته اند، با صدها تعريف و تمجيد تو خالي راه فرار ديگري را ايجاد مي كنند. در جريان ضربات پليس به دانشجويان، نه تنها خود آنها بلكه بسياري ديگر از دانشجويان لطمه ديدند و مورد پيگرد واقع شدند. اطلاعات گرفته شده از آنها موجب فراتر رفتن دامنه ضربه از جنبش دانشجويي شده و بسياري از فعالين جنبش كارگري را نيز در بر گرفته است.        

 حزب حكمتيستها كه بر جنبش دانشجويي تاثير گذار بود با تزريق مدام تئوري هاي ذهني، تاكتيكهاي اشتباه و سازماندهي آوانتوريستي سير طبيعي جريان جنبش دانشجويي را وارد مدار ديگري كردند كه نتيجه اش در حد يك فاجعه بود. حكمتيستها تنها راه فرار از نقد و بررسي وقايع را جو سازي و تهمت زدن ديده اند تا بدين وسيله ديگران را وادار به سكوت نمايند تا بلكه با گذشت زمان و بستن چشمها به روي واقعيات بتوان از آنها گذشت. اما تكامل مبارزه سياسي و نظري در جامعه ما به چنان مدارجي رسيده كه نمي توان با فرار به جلو براي آن سدي ايجاد نمود. نقدهاي بسياري توسط دانشجويان و از جمله دانشجويان سوسياليست و ايرج آذرين انجام شده است كه هر كدام در حد خود واقعيتهاي بسياري را بر ملا مي كنند. بايد بر اين واقعيت مجددا تاكيد نمايم كه بدون نقدي همه جانبه و سوسياليستي، بدون بررسي عوامل ضربه و درس گرفتن از تجربه اي كه هر چند تلخ ودردناك است، جنبش دانشجويي قادر نخواهد بود در مسير مبارزه طبقاتي جاري جامعه نقش موثري بيابد و اين همان چيزي است كه حكمتيستها را نگران نموده و باعث حمله وتهمت زدن به ايرج آذرين شده است. مقاله "اوضاع فعلی و گام های ضروری" که در سایت تریبون مارکسیسم چاپ شده حاوی  نقد همه جانبه اي در رابطه با وقايع دانشگاه و انحرافات موجود است و به راستي خواندن آن براي هر دانشجويي كه دغدغه فعاليت سياسي را دارد ارزشمند است. اما در مقابل حكمتيستها كه از برخورد نظري و سياسي بامسئله وحشت دارند و در اين رابطه مستاصل شده اند شروع به تهمت زدن وفحاشي نموده اند كه چرا این مقاله به خود اجازه داده وارد اين مقوله شود و در این میان ایرج آذرین را به برخورد پليسي متهم نموده اند. اما واقعيت اين است كه اين قبيل برخوردها ديگر تاريخ مصرفشان گذشته . حكمتيستها كه در جنبش كارگري هرگز نفوذي نداشته و ندارند، در كردستان با برخوردهاي جدا از توده و ماجرا جويانه از يكسو و خبر سازي هايشان اندك هواداران خود را نيز از دست داده اند و تنها اميدشان به جنبش دانشجويي بود، كه با بر خوردهاي تماما آوانتوريستي، ولونتاريستي و فرصت طلبانه ضربه بزرگي به اين جنبش وارد آوردند و خودشان نيز از اين جنبش تا حدود بسياري منفك شدند. جنبش دانشجويي براي حكمتيستها آخرين حلقه ارتباطي با جامعه ايران بود كه شكسته شده و بر همين مبنا به هر گونه تهمت و افترايي دست مي زنند، تا شايد بتوانند آنرا وصله پينه كنند. اما گرايش سوسياليستي در جنبش دانشجويي برآمد نموده و با نقد و بررسي گذشته اش راه را براي آينده و پيشرويش بايد هموار نمايد. در واقع اين مباحث نه بحث بين اين حزب و آن حزب بلكه جدال بين واقعگرايي و ذهني گرايي، سوسياليسم و اراده گرايي، و انقلابيگري و ماجراجويي در جنبش دانشجويي است. بنا بر اين فعالين جنبش دانشجويي با وارد شدن به اين مباحث در نهايت دست آورد بزرگي بدست خواهد اورد كه چراغ راه آينده است .

 شكست گرايش فوق فقط مختص به وقايع  دانشگاه نيست. همانطور كه در مقاله  "بحران كمونيستهاي كارگري برآيند كدام واقعيت؟" گفته ام ، آنها بر مبناي استراتژي ای كه منصور حكمت طراحش بود و قرار بود در فاصله زماني كوتاهي با نيروي 5 درصدي و كمتر از آن هم قدرت سياسي را كسب نمايند، قرار بود كمونيستهاي كارگري و از جمله حكمتيستها در يك شرايط بحراني جنگي كه امريكا به ايران حمله ميكند همانطور كه حكمت در سناريوي سياه و سفيد تئوريزه كرد قدرت را بگيرند . قرار بود با ده هزار نفر، همانطور كه كورش مدرسي مي گفت كاخ رفسنجاني و خامنه اي را بگيرند . قرار بود گارد آزادي نه تنها كردستان را آزاد نمايد، بلكه از محلات هم كه مثلا  كنترل آنها را در اختيار  داشت خارج، و شهر را به تصرف در آورد . شعار دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب – "نه به جنگ" – هم بر همين مبنا شعار روز دانشجویی قرارگرفت و سناريوي شكست كامل گرديد. استراتژي ای كه بر مبناي فضاي جنگي طراحي شده بود و وقوع جنگ و كسب قدرت در ان شرايط را اجتناب ناپذير مي دانست، در مغايرت كامل با واقعيات از آب در آمدند و در نتيجه پروسه شكست اين گرايش تسريع شد. وقتي همه اينها همانند حبابهايي رنگارنگ يكي پس از ديگري تركيدند، چيزي براي دفاع و توجيه باقي  نمانده  و بر همين مبنا است كه آنها براي نجات خود  حتي به تهمت و افترا نيز متوسل مي شوند.

چشم انداز جنگي كه از نظر آنها قرار بود بوقوع بپيوندد، تنها يك تحليل از ميان مجموعه اي از تحليلها نبود. بلكه مجموعه استراتژي اين جريان در قطب بندي هاي سياسي بود. استراتژي كه همه تاكتيكها و برنامه هايش بر مبناي آن طراحي شده بود و تقريبا هم زمان با پروژه شكست خورده دانشگاه "دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب تهران" شكست خورد نش اشكار شد. تمامي تاكتيكها، شعارها و ديگر فعاليتهاي حكمتيستها بر مبناي جنگي كه آنها پيش بيني مي كردند و آنرا قطعي مي دانستند طراحي مي شد. آنها باران  تهمت ها را به روي كساني كه واقع گرايانه شرايط و موقعيت را نه در راستاي جنگ بلكه انقلاب كارگري مي دانستند مي ريختند. آنها به همراه بسياري ديگر از سوسياليستهاي خرده بورژوا هر آنكس را كه واقعگرا بود و در راستاي مبارزه گام به گام طبقاتي حركت مي كرد به باد نا سزا مي گرفتند و با آب و تاب جنگ مجازي و كسب قدرت در آنرا راه رهايي مي دانستند. اما اكنون زمان قضاوت فرا رسيده و نه تنها فعالين جنبش دانشجويي بلكه همه فعالين سياسي بي غرض مي توانند ببينند كه چه كساني به مردم حقيقت را مي گفت و چه كساني خاك به چشم توده ها پاشيدند.    

هر چند، وقايع دانشگاه از يكسو باعث عقب نشيني جنبش دانشجويي و ضربه خوردن آن شد، اما از سوي ديگر با بازنگري در آن و ايجاد رويكردي زميني و واقعي مي تواند نقطه عطفي در برآمد گرايش سوسياليستي جنبش دانشجويي باشد. نبايد اجازه دهيم جنبش دانشجويي يكبار ديگر وجه المصالحه فرقه اي قرار گيرد. نبايد اجازه دهيم جنبشي كه مي تواند در خدمت پيشرفت مبارزه طبقاتي جامعه باشد، در راستاي اهداف فرصت طلبانه مورد سواستفاده  قرار گيرد.

 

 لنا

 خرداد 87

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

از تحلیلمان دفاع می کنیم ، اپورتونیستها را افشا می کنیم

 

1-  وبلاگ " تریبون مارکسیزم "  یک وبلاگ وابسته به سایت  " تریبون جوان " است . این سایت در جهت تقویت گرایش کمونیستی  در بین جوانان و دانشجویان می کوشد و با هیچ یک از جریانات موجود چپ ارتباط سازمانی و تشکیلاتی ندارد . این امر البته مانع آن نیست که در معرفی مقالات و مطالب و طرح دیدگاههای خویش ، از دیدگاه خاصی بهره نجوید .

 

2- انتشار مقاله و تحلیل ما تحت عنوان " جنبش دانشجویی و چپ : وضعیت فعلی و گامهای ضروری " باعث ایجاد های و هوی و کمپین تبلیغای وسیعی از جانب وابستگان جریانات حکمتیست و اتحاد " کمونیسم کارگری " و برخی افراد دیگر و انگ زنی به ما به عنوان  " پرووکاتور " و " پرونده ساز " و " همکار دستگاه اطلاعاتی " و ...  گردید . ما پیش از انتشار این تحلیل ، صورت گرفتن چنین واکنشها و ایجاد چنین جو تبلیغاتی ای را  -  که همگان می دانند که وجه مشخصه این دسته " احزاب " مهارت در به راه انداختن چنین امواجی در فضای مجازی است -   پیش بینی می کردیم . ما آگاهانه دست به این کار زدیم ، از تحلیلی که انتشار دادیم دفاع می کنیم و محکم بر جای خود ایستاده ایم . ما نمی خواهیم گذر زمان و فاصله گرفتن از وقایع پیرامون 13 آذر سال گذشته باعث شود که افتضاحی  را که  عملکرد و سیاستهای فاجعه بار و ابلهانه رهبری حزب حکمتیست و وابستگانش در چپ دانشجویی داخل کشور به بار آورد  به دست فراموشی سپرده شوند .  بسیاری از فعالین چپ دانشجویی علنی دانشجویی داخل کشور بدون اینکه از چنین سیاستها و اقدامات مفتضحانه ای با خبر باشند به تبعات مضر و منفی آن دچار شدند تا مدتها با این تبعات دست به گریبان خواهند بود.  سیاستهای جریان حکمتیست  نباید بدون آنکه رسوا و افشا شود و به شکلی همه جانبه به نقد کشیده شود به  بهانه های گوناگون به دست فراموشی سپرده شود . به ویژه آنکه بعضی مسببین گریز پای ایجاد این وضعیت و پیش برندگان آن سیاستها  با یک فرار به جلوی تمام عیار  - که باز یکی دیگر از وجوه مشخصه این جریانات است -  به عنوان " قهرمان " معرفی  می گردند تا در دوره آتی به عنوان سرمایه ای برای تداوم سیاستهای ابلهانه و رجز خوانیهای حزب حکمتیست و جریانات مشابهش به کار گرفته شوند .

همانطور که در متن تحلیل ذکر شده بود  آغاز دور جدیدی از فعالیت چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت یک سیاست و استراتژی کمونیستی واقعی در این جنبش جز از این طریق یعنی بررسی علل و بسترهای  ایجاد وضعیت بحرانی کنونی و نقد بی تخفیف ، شفاف و همه جانبه  فرصت طلبان و ماجراجویان بی مسئولیتی که تحت عنوان " چپ " فعالیت می کنند ( و جدا توصیف آنها با عناوینی نظیر چپ غیر کارگری ، آوانتوریست ، بلانکیست و ... بسیار نارسا و در حکم پوئن دادن به آنها ست و فقط عنوانی که بر ترکیبی از بلاهت، ماجراجویی ، بی مسئولیتی محض و جاه طلبی دلالت کند می تواند بیانگر ماهیت آنان باشد.)  میسر نیست و اگر خود کمونیستها در انجام چنین وظیفه ای پیش دستی نکنند و یا با هر توجیهی در انجام آنها کوتاهی ورزند ، فقط  زمینه لازم را برای استفاده گرایشهای دست راستی و یا رفرمیست از این موضوعات برای ضربه زدن به موجودیت اجتماعی کمونیسم فراهم آورده اند .

ما برای ارائه توضیحاتمان منتظر واکنش جریان حکمتیست بودیم . این به اصطلاح "حزب " که خود بهتر از همه از چند و چون افتضاحاتی که به بار آورده است آگاه است ابتدا مکثی کرد و سپس  با مساعد دیدن شرایط و اوضاع  بیانیه ای در این خصوص صادر کرد . این جریان جو تبلیغاتی نیم بندی را که عمدتا از سوی برخی وابستگان پیشین خودشان و متحدین دو فاکتویشان در جریان اتحاد " کمونیسم کارگری " ایجاد شده بود را فضای مناسبی برای یک فرار به جلوی دیگر و پنهان کردن و به محاق فرستادن مجدد کارنامه شرم آورشان و به تاخیر انداختن بررسی دقیق و شفاف این کارنامه از سوی کمونیستها تشخیص داد . سیر پیشروی این بحث نشان خواهد داد که محاسبات آنها در این زمینه تا چه اندازه درست بوده است . ما در اینجا و در پاسخ به مسایل مطرح شده به طرح -  و صرفا طرح -  چند نکته بسنده می کنیم .

 

3 -  حکمتیستها و متحدینشان و برخی منتقدین بی اطلاع  گناه اصلی ما را " انتساب فعالین علنی داخل کشور به یک جریان سیاسی غیرقانونی در اپوزیسیون " می دانند .  برای واقعا خیلی عجیب و جالب است که جریانی مانند حکمتیست که همراه با قلوهای دیگرش اساسا مبدع چنین روشی در چپ ایران یعنی مصادره به مطلوب ( و با ادبیات خودشان " ملاخور " نمودن )  فعالیتهای سیاسی و اجتماعی داخل کشور بوده اند و در این زمینه ید طولایی دارند ما را به این امر متهم کنند . اینها زمانی که در فضایی آکنده از خود - تهییج گریهای سکتاریستی  حاصل زحمات فعالین سیاسی و اجتماعی چپ در داخل کشور و به ویژه اتفاقا در جنبش دانشجویی و دانشگاهها را با غرور و گشاده دستی علنا و صراحتا به حساب خود واریز می کردند و عملا توجه و حساسیت دستگاههای امنیتی رژیم را به این مساله بر می انگیختند ، تصور نمی کردند که این لقمه گنده تر از دهان و فراتر از ظرفیت و توان آنها است  و در شرایطی مثل شرایط امروز -  که سیاستهایشان در رابطه با جنبشهای اجتماعی ( و به طور خاص جنبش دانشجویی به عنوان مهمترین منطقه نفوذ آنها ) با شکست مطلق و بن بست کامل مواجه شده و بدنه جریانشان متلاشی گشته است -  در گلویشان گیر می کند و آنها را زمین گیر می نماید . آن روزها اعتراضات بسیاری از فعالین سیاسی داخل و خارج از کشور و دلسوزان را که نگران امنیت فعالین داخل کشور بودند را نمی شنیدند و حالا که کار از کار گذشته و گند اعمالشان بالا آمده و نوبت بررسی کارنامه چند ساله شان رسیده است ، فریاد اعتراض سر داده اند . موارد زیر تنها مثالهای محدودی از گفته ها و نوشته های متعدد رهبران این جریان در این رابطه است  که نشان می دهد اگر قبحی متوجه انتساب فعالیتهای داخل کشور به احزاب اپوزیسیون است ، خود جریان حکمتیست از همان روز تولدش  به این اعمال قبیجه مشغول است و در صدر لیست مجرمین قرار دارد . ما از خوانندگان عزیز می خواهیم که سطور زیر را بخوانند و منصفانه قضاوت کنند :

 

- {  در این مصاحبه  با بهرام مدرسی ، مصاحبه کننده فواد عبداللهی است که مدتی سردبیر نشریه اصلی " حزب " مربوطه هم بود و در اینجا با هیجانی کودکانه و تعابیری سطحی از نفوذشان در دانشگاهها دم می زنند }

" فوادعبداللهي : دوست و دشمن ميگويند که حکمتيست ها دانشگاه ها رادر کل کشور قرق کرده اند. نظرتان در اين مورد چيست؟

 بهرام مدرسی : طبعا خوشحالم که دوست و دشمن اين را ميگويند... فکر ميکنم هر کسي که خودش را چپ يا کمونيست ميداند، نميتواند سروکارش با حکمتيست ها نيافتد...  حکمتيسم از سرو کول دانشگاه هاي کل کشور دارد بالا ميرود و اين هم شورانگيز است...

فواد عبداللهی : همین خیلیها را از کوره به در کرده است ، می گویند چپ در دانشگاهها مریخی است .

بهرام مدرسی : اینها را جدی نگیرید . این داستان همان گربه ای است که دستش به گوئشت نمی رسید ... "

{ برگرفته از وبلاگ شخصی بهرام مدرسی در این لینک : http://bahrambahram.blog.com/2005/12/  }

 

 

-  " ... همانطور که بهرام مدرسی گفت حزب ما از نظر تاریخی در حدود ده ماه پیش تشکیل شد اما امروز یک واقعیت موجود فکری ، سازمانی و به خصوص اجتماعی است . یکی از نقاطی که این موجودیت محسوس است کانونهای فکری چپ و کمونیست در دانشگاههای ایران است . این به همت سازمان جوانان حکمتیست ممکن شده است . به همت کار همه رفقا چه در خارج و چه به خصوص در داخل کشور . این رفقای خوب ما تلاش کردند که تمایز خط مارکسیزم ، لنینیزم و حکمتیسم را از آنچه چپ سنتی به آن کمونیسم و کمونیسم کارگری می گوید نشان دهد ... "

{ کوروش مدرسی ، سخنرانی در اولین کنگره سازمان جوانان حکمتیست }

 

" ... در هفته گذشته جبهه ارتجاع قومي و ناسيوناليستي در ابعاد وسيع گشوده شد. اما اين تنها جبهه نبود. از اعتراض دانشجويان در دانشگاههاي تهران تا اعلام حضور گارد آزادي در مهاباد اعلام وجود جبهه آ زاديخواهي و انسانيت و وجود جبهه مبارزه قاطع براي سرنگوني جمهوري اسلامي است ... "

" ...احیای این امید و ارائه این تصویر بدون دخالت گری روشن حکمتیستها در 16 آذر و 8 مارس و اول مه و اعتصاب عمومی مردم کردستان و حضور رهبران کمونیست و گارد آزادی در میان مردم و دهها فعالیت و کمپین موفقی همچون کمپین ژیلا و بختیار و آزادی برهان دیوارگر و مقابله با مضحکه انتخابات جمهوری اسلامی و پیشرویهای نظری در انجمن مارکس – حکمت و حضور موثر در کانونهای فکری دانشگاهها و ارائه منشور سرنگونی ممکن نبود..."

{ رحمان حسین زاده عضو رهبری جریان حکمتیست ، بر گرفته از وبلاگ شخصی وی http://www.rahman-h.blogfa.com/8507.aspx }

 

 

-  " ... حكمتيستها در ١٦ آذر سال گذشته دوباره با برافراشتن پرچم آزادى و برابرى، اميدها را احيا كردند. از نظر ما مسئله اينست كه جنبش و حزب ما دو حوزه فعاليتى داخل و خارج را با يك رهبرى مشترك دارد... "

{ رحمان حسین زاده ، مصاحبه با نشریه " شهروند " ، http://www.rahman-h.blogfa.com/8506.aspx }

 

 

-  " ... روز دانشجو، ١٦ آذر هر سال بمثابه يک مصاف تعيين کننده با جمهوري اسلامي عمل کرده است. ١٦ آذر سالهاي اخير پيام آور آزادي و برابري بوده است . ما با سياست و نقشه آگاهانه به استقبال اين رويداد رفتيم و  حضور موثر حکمتيست ها در ١٦ آذر دو سال اخير اميدوار کننده و مهم بود.دانشگاهها و محيط سياسي جوانان: يک نقطه تمرکز اساسي فعاليت حزب در محيط دانشگاهها و در تحرک دانشجويي متمرکز بوده است. بعد از جدايي و به همت کار متمرکز و موثر در ابتدا توسط سازمان جوانان حکمتيست و در ادامه توسط کميته کل کشور و از همه مهمتر، به يمن همراهي اسکلت اصلي کادرهاي کمونيست داخل کمونيسم کارگري، فعاليت ملموس و موثري در ميان دانشجويان تهران و شهرهاي بزرگ داشته ايم... " { رحمان حسین زاده ، http://www.rahman-h.blogfa.com/post-15.aspx }

 

"... در ابتداي ايجاد حزب سازمان جوانان حکمتيست و در ادمه کميته داخل ابزار پيشبرد سياستهايمان در داخل و در کانونهاي فکري و سياسي و مبارزاتي در جامعه و بويژه در ميان جوانان و در محيط دانشگاه يوده است. گسترش ارتباطات، شکل دادن به کميته هاي کمونيستي و تاثير گذاري بر کانونهاي مبارزاتي و تحرک اعتراضي بخش مهمي از پراتيک اين دو سازمان حزب بوده است... " { رحمان حسین زاده ،  http://www.rahman-h.blogfa.com/post-15.aspx }

 

4 -  ما نه تنها مخالف تحزب کمونیستی و گرایش سیاسی مشخص داشتن فعالین جنبشهای اجتماعی نیستیم بلکه همانطور که در متن تحلیلمان نیز آمده بود ، نگران این هستیم که با استناد به این تجربه جنبش دانشجویی ،  از جانب رفرمیستها و رفرمیستهای چپ نما این مضمون در سطج جنبشهای اجتماعی  کوک شود که نفس تحزب کمونیستی و گرایش حزبی داشتن فعالین اجتماعی با فعالیت جنبشی آنان در تناقض قرار دارد . هیچ کمونیستی هم علاقمند به موضع گیری شداد و غلاظ علیه احزاب چپ در خارج از کشور نیست  . اما  لازم می دانیم با گرایشهای حاد سکتاریستی نیز در این میان قاطعانه برخورد شود . منظور ما از گرایشها حاد سکتاریستی آن گرایشهایی هستند که پیشبرد برنامه و منافع گروهی آنان در تناقض با اهداف جنبشی و اجتماعی فعالین کمونیست در داخل کشور قرار دارد و به بهای در خطر افتادن امنیت این فعالین و ایجاد اخلال در کار ایشان و عقب نشینی آنها از دستاوردهایشان تمام شود . به تعبیر دیگر منظور ما از گرایشهای حاد سکتاریستی جریاناتی هستند که به شکلی آشکار " ضد جنبشی " عمل می کنند و با تعفیب منافع خاص خود و ارجح دانستن آنها بر منافع جنبشهای اجتماعی جاری و با ماجراجوییهای ابلهانه ای که بر این مبنا انجام می دهند ، موقعیت چپ در سطح این جنبشها و جامعه را به خطر می اندازند . به اعتقاد ما از بین احزاب چپ موجود تا این لحظه به طور مشخص جریان حکمتیست مصداق چنین گرایشی است .  استنادات ما هم وقایعی هستند که در سطح چپ دانشجویی در سال گذشته روی داد و نقش مخرب این جریان به نحو بارزی در آن هویدا بود . این حزب عامل تعیین کننده در شرایط " متلاطم " یا " بحرانی "  یا " انقلابی "  در تحولات اجتماعی ( که آن را بسیار نزدیک می دید )  را به اصطلاح " گارد " مسلح حزبی خود می داند و عمده تبلیغات و فعالیتهای خود را تا مدتی پیش بر سر این مساله متمرکز کرده بود و برای پیوستن به آن چپ و راست فراخوان صادر می نمود ( بعد از روی دادن اتفاقات سال گذشته به شکلی بی سر و صدا تبلیغات پیوستن به این به اصطلاح " گارد آزادی " از برنامه تلویزیونی جریان مربوطه حذف گردید و بحثی نیز در این رابطه از سوی رهبران جریان مطرح نمی شود ) . این جریان با پافشاری بر سیاست گسترش " گارد آزادی " به مناطقی غیر از کردستان  به نحو احمقانه ای کوشید تا از نفوذ خود در بخشی از چهر های علنی و اجتماعی سرشناس و شناخته شده چپ دانشجویی و " دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب " در تهران در راستای  تعقیب چنین سیاستی بهره جوید و بدین ترتیب به بازی و قمار خطرناک و احمقانه ای دست زد که ماتریال آن را امنیت و امکانات فعالین سیاسی و اجتماعی علنی چپ و دستاوردهای تحصیل شده توسط آنان در جنبش دانشجویی تشکیل می داد ( در حالی که بخش عمده ای از این افراد به حزب مربوطه کوچکترین سمپاتی ای هم نداشتند ) . تعقیب چنین سیاستی توسط بخش محدود اما موثری از فعالین دانشجویی چپ همراه با این جریان باعث فراهم آوردن  بستر وارد آمدن چنان ضربه سنگینی بر چپ دانشجویی  شد که نتیجه آن عقب نشینی ای بود که امروز شاهد آن هستیم . داغ ننگ مسئولیت چنین افتضاحاتی باید بر پیشانی جریان مربوطه و رهبری آن  حک شود و سیاستها و وابستگان آنان با توجه به این سابقه و به منظور جلوگیری از افتضاحات اینچنینی باید در سطح جنبشهای اجتماعی منزوی گردند .  در متن تحلیل ما با تفصیل بیشتری به این نکات پرداخته شده است . ما فعلا از ورود به جزییات بیشتر در رابطه با رویدادهای سال گذشته خود داری می کنیم و ممکن است در ادمه این مباحثات به فراخور بحث به جنبه های دیگری از عملکرد فاجعه بار این " حزب "  اشاره کنیم .

 

5 -  برای آنان که در عالم واقعی سیاست در ایران پای بر زمین دارند و برای تمامی فعالین اجتماعی چپ در تهران و از جمله همه افراد بازداشت شده روشن است که با وقایع پیش آمده درسال گذشته و به طور خاص وقایع پیش آمده در داخل زندان ( که خود داستان مفصلی است )  دستگاههای امنیتی از حیث دستیابی به اطلاعات و آمار در این زمینه بی نیاز هستند و احتیاج به مفاد تحلیل ما برای تکمیل پرونده ها ندارند . در چنین شرایطی  پنهان نگاه داشتن مسایل ، رویدادها و علل به وجود آورنده چنین وضعیتی ، و عدم ورود به فاز نقد و بررسی قاطعانه و شفاف مسایل به معنای در جا زدن در مرحله کنونی و تداوم این سرگیجه و سردرگمی جمعی ، تداوم سیاستهای نادرست پیشین  -  گیریم در اشکالی دیگر -  ، تضعیف  کلیت چپ دانشجویی و به فنا رفتن  تدریجی زحمات نسل جدید مارکسیست ایران در سالهای گذشته است است .  بدیهی است که نفع برندگان از چنین وضعیتی تنها جریان حکمتیست و متحدین سیاسیش می باشند که می کوشند با ایجاد جو تهییج و " انقلابی " گری کاذب و مجازی و " قهرمان " سازی از افرادی که یا در مسئولیت پیشامد این وضعیت شریک هستند یا در زندان از لحاظ روحی خرد شده اند و بستن دهان منتقدین با برچسبهای " پرووکاتور " و " همکار اطلاعات " و " پرونده ساز " و ...  مجددا قلاب خود را در این آب گل آلود آویزان کنند . در این میان تعدادی از دلسوزان ناآگاه نیز که از جزییات امور بی اطلاع هستند به جای کمک به ایجاد یک توافق  جمعی در بین فعالین چپ برای منزوی کردن این جریان در سطح جنبشهای اجتماعی با همراهی عملی با آنان ، ایشان را در ایجاد فضای احساسی و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت یاری می دهند .

در شرایط کنونی اگر کسی قصد پنهان کردن علل وقوع رویدادهای سال گذشته را داشته باشد ، دیگر آن را از چشم دستگاههای امنیتی پنهان نکرده است بلکه عملا دارد خاک به چشم بدنه  دانشجویان چپ  به ویژه در شهرستانها می پاشد که از بخش عمده ای این وقایع بی خبر هستند و  پس از وقایع سال گذشته در بسیاری جاها به عنوان " دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب " اعلام موجودیت نموده اند . فعالیت  این بخش  از دانشجویان چپ به واسطه ابزارهای خاصی در راستای منافع و سیاستهای این جریان قرار می گیرد ( پرداختن به این " ابزارها " و واسطه ها و نحوه عملکرد آنها نیز بحثی جداگانه را می طلبد که ما در آینده به آنها خواهیم پرداخت . )  این وضعیت باعث ایجاد چنان آسودگی خاطری برای لیدر " حزب " مورد اشاره شده است که در مصاحبه های خود دانشجویان را از فعالیت تحت عناوین " چپ " و " سوسیالیست " و " مارکسیست " بر حذر می دارد و از آنان می خواهد که به همان " آزادی خواهی  و برابری طلبی " بسنده کنند !!

 

6 -  رهبران حزب حکمتیست در تبلیغات خود بر "  تمرکز جدي براي جمع آوري کمک مالي در داخل کشور " به عنوان بخشی از  " ابتکارات راهگشاي تخفيف مشکل مالي حزب "  تاکید داشتند (  http://www.rahman-h.blogfa.com/post-15.aspx ) . سر فصل دیگری از بررسی کارنامه این جریان به این مقوله ( پرونده مالی این جریان ) ، نوع " ابتکارات " مورد نظر آنها و ربط آن با کارنامه شرم آور این جریان در قبال جنبشهای اجتماعی اختصاص یابد که می توان در نوبتهای بعدی بحث به آنها پرداخت .

 

7 - ادبیات ، سبک کار ، شیوه برخورد ، نوع مواجهه با مخالفین و سایر شئون فعالیت جریان حکمتیست و جریانات مشابه مدتهاست که فعالین چپ و کمونیست را به ستوه آورده است . این بار اما ماجراجوییها ، بی مسئولیتی ها و حماقتهای اینان به صفحات اینترنت محدود نمانده و امنیت و سلامت مبارزه فعاین چپ در ایران را با تهدیدی جدی مواجه ساخته است و منزوی  ، ایزوله و به تعبیر خودشان " قرنطینه نمودن " این جریان در سطح جنبشهای اجتماعی ( و به ویژه جنبش دانشجویی ) را به یکی از شروط لازم پاگیری راهبرد کمونیستی در جنبشهای اجتماعی مختلف بدل ساخته است . ما یاری فعالین چپ و کمونیستی که با ما در این باور مشترک هستند را طلب می کنیم و دست آنها را در این مسیر به گرمی می فشاریم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:51  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

وضعیت فعلی و گام های ضروری

(نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ  )

 

مطالعه دقیق این مطلب به رفقای  دانشجوی چپ و سوسیالیستی که هنوز در حالت سردرگمی پس از ضربه آذرماه سال گذشته به سر می برند  و در پی یافتن علل به وجود آمدن این وضعیت و یافتن راههای برون رفت از آن هستند پیشنهاد می شود .

 

هدف این یادداشت این است که، با گردآوری یک سلسله  نظرات در یک شمای واحد تحلیلی، بر محورهایی تأکید کند که تمرکز بحث بر آنها می تواند بحث های جاری در مورد ضربۀ اخیر را بسرعت به فرجام برساند و به نتیجه گیری عملی برای فعالان چپ منجر شود...  

 

بقیه متن را در " ادامه مطلب " مطالعه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:19  توسط تریبون مارکسیسم  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:31  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

 

بر علیه اپورتونیسم و سکتاریسم ، در نقد حکمتیسم و جریان

 

" کمونیسم کارگری "

 

 

در دفاع از مارکسیزم ( در نقد مشی جدید حزب کمونیست کارگری )   -   ایرج آذرین

 

در این بن بست ( سه حزب کمونیست کارگری در انتهای راه )  -  رضا مقدم

 

محتوای رادیکالیسم " سرنگونی خواهی "  -  ایرج آذرین

 

محتوای سیاسی بزرگداشت سالروز سی خرداد چیست ؟  -  ایرج آذرین

 

در زمینه جهت گیریهای حزب کمونیست کارگری در ارتباط با دولتها   -  ایرج آذرین / رضا مقدم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:30  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

جنبش دانشجویی

 

PAR128726 

 

در قسمت " ادامه مطلب " مطالب زیر در دسترس می باشند :

 

اکنون چه ؟ (چشم انداز حرکت دانشجویان چپ پس از 16 آذر1385)

 

درسهای 13 آذر

 

تزهایی در مورد جنبش دانشجویی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:29  توسط تریبون مارکسیسم  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:23  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

جنبش زنان 2

 

 

 

" تریبون زن " گاهنامه الکترونیکی است که با هدف تقویت خط سوسیالیستی در

 

 جنبش زنان منتشر می شود . سایت " تریبون زن " از اینجا  و وبلاگ این نشریه از

 

 اینجا در دسترس هستند  .

 

مجموعه ای از مقالات مفید در رابطه با جنبش زنان :

 

به استقبال صدمین سالگرد هشت مارس بشتابیم

خشونت علیه زنان 

درباره «کمپین یک میلیون امضا و خواست تغییر قوانین...»

جنبش رهایی زنان و معضلات سر راه آن

جنبش اجتماعی زنان در ایران، نقش آن در تحولات انقلابی و.... و

موقعیت زنان کارگر در ایران

مبارزه زنان و بربريت جمهوری اسلامی

نگاهی به جنبش زنان ايران در مصاحبه با صلاح مازوجی

ماركسيسم و آزادى زن!در گراميداشت 8 مارس‏

جامعه سرمايه داری و نقش آن در فرودستی زنان کارگر

مسـئله زن از منظر طبقاتی

نگاهی گذرا به تقابل گرايشات اجتماعی در جنبش زنان

سرکوب سيستماتيک زنان

قاچاق زنان و بردگی جنسی

نقش زنان در دو انقلاب جهانی و موقعيت كنونی زنان

ستم کشی و مبارزه زنان

زن در تاريخ و مبارزه رهايبخش

فقر . جنگ و جهانى شدن تبعيض عليه زنان

مذهب, مانعى بزرگ بر سر آزادى زن

هشتم مارس, روز جهانى زن بر عليه جنگ

روز جهانى زن, چگونه در تاريخ ثبت شد؟

نكاتى درباره جنبش زنان ايران

خودسوزى زنان در ايران

بر محصلين و بويژه دختران چه مي گذرد

كمونيسم و خانواده ى اصيل اسلامى و ايرانى   

فرازهايى از چهل سال جنبش فمينيستى در كوبا

نظام طبقاتى، خانواده، زن ستيزى

 

خشونت در خانواده: ريشه ها و انگيزه ها

 

ماهيت طبقاتى زن ستيزى

 

 

مطالب زیر را در قسمت " ادامه مطلب " دنبال کنید .

 

 

سیاست " غیر سیاسی " ها در جنبش زنان

به مناسبت 8 مارس

پیش به سوی افقی نو !

نظری بر مساله زن و راه حلهای آن در ایران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:9  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

سیاسی

 

 

بحران هسته اى، آينده رژيم اسلامى، و آينده اپوزيسيون ايران -  ایرج آذرین  

 

 

پیروزی احمدی نژاد، نشانهٴ كدام تحولات؟  ايرج آذرين - تير ١٣٨٤

 

اپوزيسيون ليبرال و مانيفست گنجي   ايرج آذرين

 

 

مقاله زیر را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید :

 

 

دولت رانت خوار نفتی و تنگنای اصلاح طلبان   ایرج آذرین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:1  توسط تریبون مارکسیسم  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:48  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

سیاست در اروپا

جمهورى لائيک فرانسه، در بوته آزمون   سودابه مهاجر - ارديبهشت ١٣٨٥

 

 

مطالب پایین را در قسمت " ادامه مطلب " ملاحظه کنید :

 

 

"قانون اساسی اروپا" و نئولیبرالیسم   سودابه مهاجر

 

سايه رنگهاى دموكراسى در اروپا   سودابه مهاجر

 

بریتانیا حزب «ضد بیزنس» ندارد   - ايرج آذرين

 

انتخابات پارلمان آلمان: هرج و مرج در بالا، بى افقى در پائين   رضا پايا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:36  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

ضد جنگ

 

 

 

تئوري براى جنگ. تئورى براى مقاومت  

 

ايرج آذرين

 

به نقل از نشريه بارو شماره ١٦، بهمن ١٣٨١ - ژانويه ٢٠٠٣

 

 

جنبش کارگری: ستون اعتراض عليه جنگ –  لیلا دانش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

کودکان کار

 

 

 

 

كودكان و خانواده     سوسن بهار

 

 

بردگان ارزان  /  سوسن بهار و  بيژن هدايت /

ناشر: انتشارات نسيم
چاپ اول: مارس ١٩٩٨ (فروردين ١٣٧٧)

 

علاقمندان به مباحث در مورد حقوق کودک و کودکان کار و .. می توانند به وب سایت 

        

" داروگ " که با مسئولیت رفیق سوسن بهار اداره می شود مراجعه کنند .


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط تریبون مارکسیسم  |